برچسب رابعه مدنی

رهایم کن 1401

«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچه‌اش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال می‌فهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه می‌شود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانه‌ای می‌شوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...

سبز کله غازی (کوتاه) 1401

این فیلم داستان دو جوانی است که جایی در بین مرز رویا و واقعیت گم می‌شوند به طوری که بیننده نیز به مرور و در اواسط داستان به حقیقت این رؤیا پی می‌برد. این فیلم داستان دو جوان (محسن و نازی) را بیان می‌کند که در رویای خود زندگی می‌کنند و با آن رویا روزشان را به شب می ‌رسانند.

نزدیک تر از آشنا 1388

داستان با جشنی بزرگ در خانواده ایرانی آغاز می‌شود، مریم برای تجدید دیدار با خانواده شوهر مرحومش به تهران می‌آید، کاظم برادر شوهر او نیز همزمان از سربازی باز می‌گردد، مرگ ناگهانی پدربزرگ خانواده حال وهوای میهمانی را عوض می‌کند ونزدیکتر شدن رابطه کاظم و مریم باعث به وجود آمدن شرایطی خاص و دشوار در خانواده می‌شود.

بادسوار 1395

دانیال پسری خیال پرداز دائم در حال دیدن فیلم های مختلف از طریق تلویزیون و لپ تاپ است حتی در حین مسافرت. مادر از او می خواهد از دیدن فیلم دست کشیده و اوراق چاپ نشده کتاب پدر را به جای آن بخواند. آنها با اتومبیل به سمت شمال کشور در حرکتند. در محلی که برای استراحت توقف کرده اند، طوفان نابهنگامی باعث می شود تا اوراق در هوا پراکنده و بخشی به سوی جنگل حاشیه جاده برده شود. مادر به دنبال جمع آوری اوراق به داخل جنگل رفته، دانیال و خواهرش ملیکا نیز برای کمک به سمت او وارد جنگل می شوند که در اثر حادثه ای با دنیای جدید و آدم هایی با قامت کوتاه روبرو می شوند و ...

سفر زمان 1391

امیر پسربچه ای است که از اینکه پدرش مجبور است برای آقای فراست کار کند ناراحت است. پدر امیر در کار انیمیشن سازی است و یک عروسک ساز حرفه ای است ولی آقای فراست با پدرش بد اخلاق است و احترام او را نگه نمی دارد. پدر بزرگ امیر در کار خیمه شب بازی است و در کارش استاد است او یک چراغ جادو به امیر هدیه می دهد که غولک از آن بیرون می آید و امیر را برای دیدن آینده اش به زمان آینده می برد. امیر پس از دیدن آینده تصمیم می گیرد به کمک غولک به پسرش کمک کند و اوضاع را رو به راه می کند که ...