برچسب رابطه نامشروع

شهین مرا به خانه مجردیش برد/ عشق به سمانه را در آنجا فراموش کردم

نگاه عاشقانه سمانه، چشم و چراغ دلم شده بود و من از صمیم قلبم او را دوست داشتم. اما روزی که از خانواده ام خواستم به خواستگاری این دختر خانم بروند و حتی به آن ها گفتم واقعا نیت خیری در سر دارم پدرم مثل همیشه داغ کرد و گفت: باید داماد خانواده ای بشوی که دستشان به دهانشان برسد.

به جوان فروشنده خیلی پول دادم که عکسهایم را منتشر نکند اما او خواسته هایی داشت که از بیانش شرم دارم

دیگر نمی توانم این وضعیت را تحمل کنم. به خاطر یک لجبازی یا خلأ عاطفی دچار اشتباه بزرگی شدم که اکنون آبرو و حیثیتم در معرض خطر قرار گرفته است، به طوری که هر لحظه امکان دارد رسوایی بزرگی به بار آید و زندگی و آینده ام نابود شود.