07 تیر 1399 – 08:45
نگاه عاشقانه سمانه، چشم و چراغ دلم شده بود و من از صمیم قلبم او را دوست داشتم. اما روزی که از خانواده ام خواستم به خواستگاری این دختر خانم بروند و حتی به آن ها گفتم واقعا نیت خیری در سر دارم پدرم مثل همیشه داغ کرد و گفت: باید داماد خانواده ای بشوی که دستشان به دهانشان برسد.

به گزارش رکنا، مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری گفت: متأسفانه پدرم آدم بسیار خسیس و سخت گیری است و به خاطر کم لطفی هایی که در حقم کرد از او فاصله گرفتم و به دامان دوستان بی سروپایی پناه بردم که مرا به دام مواد مخدر انداختند.
پدرم وقتی فهمید چه بلایی به سرم آمده است تصمیم گرفت دختر برادر خدابیامرزش را که خانواده ای مستضعف دارد برایم عقد کند تا هم از نظر هزینه های ازدواج بار سنگینی به دوشمان نیفتد و هم من به سر عقل بیایم و دنبال زندگی ام بروم.
دختر عمویم صادقانه و بی ریا به خواستگاری ام جواب بله گفت و ما با هم نامزد شدیم. امانطقی و عاقلانه ای با هم داشتیم و حتی به خاطر او اعتیاد را کنار گذاشتم برود و سمانه نیز با فرد دیگری ازدواج کرد و دنبال سرنوشت خودش رفت.
من در این وضعیت دومین شکست عشقی را تجربه کردم و چون احساس سرخوردگی می کردم به دام شهین زن ۳۴ ساله ای افتادم که به مواد مخدر اعتیاد داشت و ارتباط با این زن باعث شد دوباره به لجنزار اعتیاد فرو بروم. ما یک ماه با هم در خانه مجردی او رابطه داشتیم و من دیگر به سمانه فکر نمی کردم. یک روز به پیشنهاد این زن مبلغ ۴۰ میلیون تومان از مغازه پدرم سرقت کردم و می خواستم همراه او فرار کنم و به شهر دیگری بروم که با اعلام شکایت خانواده ام دستگیر شدیم. فکر می کنم خساست و سختگیری های پدرم یکی از عوامل اصلی بدبختی هایی است که به سرم آمده است.
انتهای پیام
