وصیتم به دانش آموزان و همکلاسیهایم این است که اگر بدی یا خوبی از من دیده اند به بزرگی خودتان مرا ببخشید از دانش آموزان میخواهم که درسشان را خوب بخوانند و گرنه دشمن شاد میشود.
شهادت شربتی است که هر کس توان آنرا ندارد که بنوشد مگر اینکه بتواند در یک لحظه خود را از تمام قید و بند ظاهری اعم از مال و جان خود گذشته و در راه حق علیه باطل فدا کند. بله این راه راه سعادت و راه رسیدن به پیروزی است.
یکی از روحیات پدرم این بود که جلوی درب خانه را معمولاً یک لامپ نصب میکرد تا این کوچه ی باریک و تاریک، روشن شود. هرچند که هفته ای یکبار حداقل، این لامپ را سرقت می کردند! از دیگر ویژگیهای پدر این بود که میگفت: صبح تا غروب، لای درب خانه را باز بگذارید تا اگر کسی، همسایهای، احتیاجی دارد یا چیزی میخواهد راحت باشد.
خدایا؛ در این دنیاى شلوغ و مارک زدنها چه مارکها که بر من نزدند و چه تهمتها که بمن نگفتند ولى خدایا من از حق خود گذشتم، چون میدانم هدایت شدهاند همچون که خودم نشدهام، پس از تو میخواهم که هم مرا و هم دیگران را هدایت کنى به راه انبیاء، اولیاء، شهداء، صدیقین، صالحین، متقین الى الله المصیر.