خانوادههای شهدا علمدار خدمت به زائران رهبر شهید بودند
با خودم میگفتم خدایا مگر من چقدر ظرفیت دارم که این غم بزرگ را تحمل کنم؟! حس میکردم که خودم هم دارم تمام میشوم، مثل شمع که میسوزد و تمام میشود. فشار سنگینی به قفسه سینهام وارد میشد. با آه و ناله و گریه کمی تخلیه میشدم. هیچ چیز آرامم نمیکرد. فقط یاد آیهای میافتادم که وقتی شایعه کردند پیامبر از دنیا رفته، گفتند خدای پیامبر زنده است. من هم با خودم تکرار میکردم خدای خامنهای زنده است، خدا ما را بدون امام نمیگذارد
