آغوش باز قم برای آقای خوبیها
روز سهشنبه ساعت سه و نیم صبح بود. مردم در جاده حرم تا حرم قدم میزدند تا خودشان را به مسجد جمکران برسانند.
روز سهشنبه ساعت سه و نیم صبح بود. مردم در جاده حرم تا حرم قدم میزدند تا خودشان را به مسجد جمکران برسانند.
وقتی سایه جنگ روی سر شهر اصفهان سنگینی کرد ، بسیاری از مناطق شهر اصفهان زیر موشک باران قرار گرفت و منازل مسکونی و تجاری زیادی در مناطق دچار آسیبهای مختلف شد.
به گزارش اصفهان زیبا؛
دو روز مانده بود به تشییع رهبر شهید. از جایی که مستقر بودیم، مسیری طولانی تا مصلی داشتم و مجبور به تردد با مترو بودم.
در پی آسیب به میراث فرهنگی ایران در حملات اخیر، اکنون این سوال مطرح است که چگونه میتوان در مجامع بینالملل از متجاوزان خسارت گرفت؟.
در بحث پیرامون «شهرهای اقماری» یا همان سکونتگاههای حاشیهای با تراکم بالا، یکی از محورهای اصلی که باید مورد مداقه قرار گیرد، پدیده مهاجرت است.
احساسی که آن روز در دل جمعیت موج میزد، اندوهی عمیق از یک فقدان بود؛ از دست دادن پدری که سایهاش بر سر امت بود. در کنار این غم سنگین، خشم زیادی بود؛ خشمی که در دل جمعیت میجوشید و با چشمهایی که گریه و غیرت در آنها یکی شده بود، جریان داشت.
پسرم گوشه سالن روی کاناپه نشسته است و دارد با صفحه دیجیتالش کار میکند. نزدیکش مینشینم. ظرف دمنوشش را کنارش میگذارم و میپرسم: «چه خبر؟ کارا خوب پیش میره؟» سرش را از روی صفحه دیجیتال بلند میکند، دستی توی موهای جوگندمیاش فرومیبرد و نفسش را پرصدا بیرون میدهد. میدانم خسته است؛ اما دوست دارم بدانم برنامه دعوتش از پانزده کشور به کجا رسیده؟