سلفی با دموکراسی 1398
«سلفی با دموکراسی» داستانی ماورائی دارد و روایت متفاوتی است از کسانی که در جنگ ایران و عراق حضور داشتهاند و داستان آن تقریباً در ادامه داستان فیلم «دموکراسی تو روز روشن» اتفاق میافتد
«سلفی با دموکراسی» داستانی ماورائی دارد و روایت متفاوتی است از کسانی که در جنگ ایران و عراق حضور داشتهاند و داستان آن تقریباً در ادامه داستان فیلم «دموکراسی تو روز روشن» اتفاق میافتد
موضوع فیلم تفریق در مورد زن و شوهر جوانی به نام جلال (نوید محمد زاده) و فرزانه (ترانه علیدوستی) است و روزی فرزانه همسرش را اتفاقی در اتوبوس می بیند و وقتی او را تعقیب می کند رد پای یک زن را در زندگی خود پیدا می کند. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است و جلال مرتکب اشتباهی نشده است… .
هشت مسافر پیش از طلوع آفتاب، شهداد را به مقصد کرمان ترک میکنند. میان راه اتفاقی آنها را از رفتن بازمیدارد...
فیلم داستان زنی را روایت میکند که شوهرش را بسیار دوست دارد اما پس از مدتی متوجه رفتارهای عجیب شوهرش میشود و…
بهار با بازی پریناز ایزدیار پسرش (پیام بُداغی) دچار سرطان شده و دکترها همه راهها رو رفتن و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمونده و این در حالیه که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین بُداغی با بازی بابک حمیدیان زندگی میکنه از طرفی پدر پیام با بازی جوادعزتی به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگه اعدام میشه بهار نهایتاً برای به دنیا آوردن بچه جدید مجبور میشه علیرغم میل قلبی خود و همسرش از همسرش جدابشه تا بتونه با پدر پیام ازدواج کنه و …
لیلا (ترانه علیدوستی) زنی چهل ساله و مجرّد است که در خانوادهای درگیر با بحران اقتصادی زندگی میکند. او در دفتر اداری یک پاساژ کار میکند و تنها درآمد ثابت خانواده را دارد اما نه پدر و نه چهار برادرش به حرف او گوش نمیدهند. اسماعیل (سعید پورصمیمی) پدر خانواده، پیرمردی تریاکی است که اخیراً نشانههای آلزایمر را بروز میدهد. علیرضا (نوید محمدزاده) برادر معقول، کارگری است که به علّت اختلاس صاحب کارخانه تعدیل نیرو شدهاست. پرویز (فرهاد اصلانی) در پاساژ لیلا به عنوان خدمهای که عوارض توالت را دریافت میکند مشغول است. پنجمین فرزند او به تازگی متولد شدهزیرا همیشه به دنبال فرزند پسر بودهاست. فرهاد (محمد علیمحمدی) نیز شغل ثابتی ندارد و مدام در حال بدنسازی است. منوچهر (پیمان معادی) هم آدم دغلکاری است که برادرانش را ترغیب به نوعی کلاهبرداری میکند که پول پیشخرید ماشین را بالا بکشند. اسماعیل چندین سکه طلا پسانداز کرده و لیلا پیشنهاد میدهد با پول سکهها، واحدی تجاری در پاساژ را بخرند تا بوتیک راه بیندازند. این بوتیک قرار است در محل فعلی توالتهای پاساژ باشد. از طرف دیگر بزرگ فامیل فوت میکند. اسماعیل همواره به دنبال این مقام بوده زیرا بزرگ فامیل میتواند بخشی از کادوهای عروسیهای فامیل را صاحب شود، پس بنا به رسم خانوادگی، سکههایش را به عنوان کادو عروسی میدهد …