طلا خون 1398
دختری در آستانهی مسابقات سرنوشتساز کشوری تکواندو متوجه رازی میشود که زندگی او را تحتتاثیر قرار میدهد. او درمییابد که با قاتلی که با او پیوند خونی دارد، همخانه است.
دختری در آستانهی مسابقات سرنوشتساز کشوری تکواندو متوجه رازی میشود که زندگی او را تحتتاثیر قرار میدهد. او درمییابد که با قاتلی که با او پیوند خونی دارد، همخانه است.
داستان بصورت یک فیلم اپیزودیک است و سه قسمت دارد که هر قسمت مربوط به یک فرد با داستانی مستقل است. این سه فرد عبارتند از «یک قهرمان بدنسازی سابق»، «یک منشی کلینیک زیبایی و لاغری» و «یک مداح مذهبی افسرده» هر کدام از این سه نفر به نوعی تمایل به عشق و ارتباط در تهران پیدا میکنند. با وجود آن که هر یک از این سه شخصیت دارای داستان مستقل و مخصوص به خود هستند اما هر سه داستان در یک موضوع کلی وجه اشتراک دارند. هر سه شخصیت با وجود آنکه سر و صدا و خودنماییهای بسیاری در ظاهر از خود نشان میدهند، اما در درون خود به شدت از احساس تنهایی رنج میبرند...
این فیلم دو داستان عاشقانهٔ موازی را به تصویر میکشد که در آن عاشقان با موانعِ پنهان و اجتنابناپذیر، نیروی خرافات و مکانیکِ قدرت مبارزه میکنند. پناهی همزمان نقش خودش را بازی میکند. او در یکی از روستاهای ایران در مرز ترکیه است و سعی دارد تیمش را برای فیلمبرداری در سمت ترکیه راهنمایی کند. پناهی با کمک دستیار کارگردانش که هر شب به ملاقات او میرود و تصاویر ضبطشده را به او تحویل میدهد، داستان یک زوج را روایت میکند که تلاش دارد برای فرار به فرانسه پاسپورتهای جعلی بگیرد. در همان زمان پناهی ناخودآگاه درگیر سیاست روستای محل اقامتش میشود. شورای ریشسفیدان به ملاقات پناهی میروند و از او میخواهند که تصویری را که ادعاشده که او از یک زوج محلی گرفته باشد را نشان دهد. این تصویر یک رابطه ممنوعه را نشان میدهد. پناهی مدعی است که چنین تصویری را نگرفتهاست. روستاییان از باور او امتناع میورزند. وضعیت تشدید میشود و فعالیتهای هنری به ظاهر بیاهمیت عواقب ناگواری را در پی دارد.
فهیمه میربُد بعد از بیست و هشت سال زندگی مشترک، در آستانه شصت سالگی از همسرش جدا میشود؛ چک مهریهاش را تحویل میگیرد و با وسایل شخصیاش که اندازه یک چمدان است راهی میشود به مقصد زادگاهش. شهرستانی کوچک که همه ساکنین یکدیگر را میشناسند و همچنان فضایی سنتی در آنجا حکمفرماست. فهمیمه حالا با یک برگ چک در شهری کوچک میخواهد دوباره از صفر شروع کند و زندگی که خودش دوست دارد را بسازد؛ او میخواهد برای خودش فقط برای خودِ خودش زندگی کند!
شکیب یک کارگر روزمزد میانسال بیخانمان است که همسر و پسرش را سالهای پیش در یک زلزله از دست داده و تاکنون با این امر کنار نیامده است. او در طی چند سال گذشته، با یک زن روسپی ناشنوای جوان به نام لادن رابطه برقرار کرده است. محل ساختوسازی که او امروز در آن کار میکند، معلوم میشود که صحنهٔ فیلمی دربارهٔ جنایات آدولف هیتلر در طول جنگ جهانی دوم است. و شکیب به دلیل شباهت عجیبش به هیتلر به عنوان جایگزین بازیگر قبلی انتخاب میشود و خانهٔ بزرگی به او داده میشود و لادن با متوجه شدن این موضوع از او برای حل مشکلی کمک میخواهد.
فرهاد اصلانى و سیامک انصارى در این فیلم نقش رییس و نایب رییس فدراسیون فوتبال را بازى میکنند که قبل از اجلاس afc که در کوالالامپور برگزار می شود ،سفرى غیر رسمى به اندونزى می کنند تا با زیدان که همراه خانواده براى استراحت به بالى رفته قراردادى محرمانه امضا کنند ؛ اما کودتا در اندونزى همه چیز را به هم می ریزد و…
داستان فیلم مورچه ها درباره کارخانه ای است که ورشکسته می شود. امید (تفتی) یکی از این کارگران است که بعد از تعطیلی کارخانه و بنا به شرایط مالی اش دست به کار خلاف می زند…
«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچهاش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال میفهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه میشود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانهای میشوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...