برچسب دختر فراری

غزاله 17 ساله وقتی فراری شد در بین شیاطین دست به دست چرخید!

پدرش که فوت کرد خود را آزاد و بزرگ خانه دید و تصمیم گرفت برای آینده اش نقشه بکشد. بعد از فوت پدرش که او را قهرمان زندگی اش می دانست در خیالش دنیا را برای خود تمام شده دید. به جاده تاریک زد؛ جاده ای که در انتهایش جز آبروریزی و از دست دادن اعتبار و حیثیت برای دختر چیزی نداشت.

قصد فرار با سعید را داشتم که او مرا به دوستان پلیدش سپرد

آخرین فرزند خانواده بودم و هیچ وقت نمی توانستم با پدر و مادر پیرم ارتباط نزدیکی داشته باشم احساس می کردم آن ها مرا درک نمی کنند. اگرچه خیلی احساس تنهایی می کردم و با آن ها به میهمانی های خانوادگی هم نمی رفتم ولی پدر و مادرم هرچه می خواستم برایم فراهم می کردند.

تجاوز به آذر 13 ساله هنگام عزاداری برای پدر و مادرش

سرش را پایین انداخته بود و انگار سوالاتی را که افسر پلیس از او می پرسید نمی شنید. دختر نوجوان به جز شناسنامه اش هیچ مدرک دیگری به همراه نداشت و ماموران انتظامی او را از اتوبوس پیاده کردند و به ستاد انتظامی شهرستان انتقال دادند.

از ترس آبرویم با الیاس فرار کردم/ برای صیغه اجباری آماده شده بودم

دعواهای پدر و مادرم امانم را بریده بود و من همواره شاهد درگیری آن ها به بهانه های مختلف بودم. محیط خانه را جهنمی می پنداشتم که باید به هر طریقی از آنها رها می شدم. آن ها آنقدر درگیر خود بودند که هیچ گاه مرا نمی دیدند و برایشان اهمیتی نداشتم. مدام نگران و مضطرب بودم و آرزو می کردم هرچه زودتر ازدواج کنم.