برچسب داستان نویسی

خوزستان خاستگاه من اصفهان سکوی پرش من

محمدرضا آریان‌فر نویسنده و نمایشنامه نویس پرکار خرمشهری نزدیک به دو دهه است که در اصفهان زندگی و کار می‌کند. کار حرفه‌ای او نوشتن است و در این مسیر کتاب‌هایی را در زمینه‌های نمایشنامه، رمان و شعر به چاپ رسانده است. آریان‌فر به سیاق اهالی جنوب پر‌حرارت و صمیمانه و البته صریح از دنیایی که در رمان ها و نمایشنامه‌هایش خلق می‌کند می‌گوید. به خصوص از زنانی که تعیین‌کننده عاطفه و عشق هستند. بودن در اصفهان و پرسه در جای جای آن آریان‌فر را به یک عاشق تمام‌عیار اصفهان بدل کرده است. عاشقی که حتی اگر از این معشوق جفایی ببیند باز هم در هوایش نفس می‌کشد. مشروح صحبت‌های این نویسنده را در ادامه می‌خوانید.

پروژه تک‌نفره نوشتن و فروختن کتاب

پوریا منزه، داستان‌نویس و شاعر جوان متولد نجف‌آباد، پس از چندین سال کار ادبی، روش جالبی را برای چاپ و توزیع کتاب‌هایش در پیش گرفته است. او که به‌خوبی از دشواری حضور در بازار و سیستم نشر کتاب آگاه است، تصمیم گرفته هزینه چاپ کتاب‌هایش را پرداخت کند و شخصا مسئولیت فروش تک‌تک نسخه‌های آثارش را بر عهده بگیرد؛ روش غیرمرسومی که منزه آن را برآمده از سبک زندگی خودش می‌داند. مجموعه شعر «آدم‌برفی‌های خندان» و دو رمان «بویایی» و«ایستگاه» کتاب‌هایی است که تاکنون از او به چاپ رسیده است.

از پرسه‌زنی میان عکس‌های قدیم اصفهان تا خلق آختامار

شوق نوشتن که همیشه به شکل یادداشت‌هایی پراکنده با او بوده با حضور در یک کارگاه داستان رنگ و رو و تبلوری دیگر می‌یابد. این کارگاه، کارگاه داستان نویسی منیرو روانی پور بوده که یک روز به صورت تصادفی آگهی‌اش را می‌بیند… نوشتن داستان کوتاه پس از این به قدری برای هما جاسمی جدی می‌شود که به فاصله 6 سال از آن روزها نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «آختامار» منتشر می‌کند. داستان‌های این مجموعه عموما برگزیده جوایز ادبی ایران و برخی از آن‌ها منتشر شده در بعضی مجلات هستند و در آستانه دومین چاپ هستند.

جشنواره‌های داستان همچنان در جریان

داستان نویسان کرونا را چگونه روایت خواهند کرد؟ چه رمان‌ها و داستان‌های کوتاهی از دل شرایط سخت و قرنطینه‌ای ویروس کرونا بیرون خواهد آمد؟ برای رسیدن به جواب این سؤال‌ها باید چند سالی صبر کرد تا روایت‌های هولناک زندگی برزخی آدم‌ها در محاصره این بیماری ناشناخته روایت شود. اما در نگاهی کوتاه‌مدت این پرسش مطرح است که این بیماری چه تأثیری بر وضعیت جامعه ادبی گذاشت؟ چرخه نشر کتاب دچار چه مشکلاتی شد و تکلیف جشنواره‌ها، نشست‌ها و کلاس‌های روایت و داستان‌نویسی چه شد؟

به نام داستان به کام واگویه

نویسندگان زن و مرد بخشی از جریان ادبیات معاصر به شمار می‌روند که هریک با نگاهی ویژه در پی ارائه شیوه‌ای نو در فرم و پرداخت داستان هستند، اما در این میان باورها و نگاه زنان فضایی شاید خاص‌تر را برای حضور آن‌ها در عرصه داستان‌نویسی فراهم کرده است. اگرچه ویرجینیا وولف می‌گوید «برای هرکسی که می‌نویسد، فکرکردن درباره جنسیت خود مخرب است و زن بودن یا مردبودن به‌صورت خالص و مطلق مخرب است؛ باید زنانه، مردانه یا مردانه، زنانه بود» اما واقعیت این است که در جامعه ما زنان به لحاظ مسائل اجتماعی با محدودیت‌های بسیاری مواجه بوده‌اند و اگر با گذر از بانوان داستان‌نویسی که پیش از سیمین دانشور زیسته‌اند، او را نخستین بانوی داستان‌نویس جدی و متعارف بدانیم درمی‌یابیم که تا مدت‌ها بعد از این شروع جدی بانوان، هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران محدودیت‌های بسیاری برای آفرینش‌های ادبی زنان وجود داشت.

فارسی شکر است

حدود صدسال پیش (سال ۱۳۰۰) کتابی (در برلین) منتشر شد که آن را آغازگر سبک نوین داستان‌نویسی در ایران می‌دانند: یکی بود یکی نبود  اثر محمدعلی جمالزاده. این کتاب مجموعه‌ هفت داستان کوتاه است به این شرح: فارسی شکر است، رجل سیاسی، دوستی خاله‌خرسه، درد دل ملا قربانعلی، بیله دیگ بیله چغندر، ویلان‌الدوله و کباب غاز. به غیر از یکی از داستان‌ها (ویلان‌الدوله) سایر داستان‌ها از زبان راویان اول شخص که مردند، بیان می‌شوند. تقریبا در تمام داستان‌ها گویی روح خود جمالزاده، به صاف و سادگی خودش، حلول می‌کند و شروع به حرف‌زدن و روایت‌کردن می‌کند.

کسی ما را باور می‌کند؟

مریم را یکشنبه روزی دیدم از آن روزهای خاص که در ذهن می‌ماند در آن بنای قدیمی که نامش آسوده‌مأوا بود! رفته بودم تا به مریم و دوستان شبیه خودش یاد بدهم چطور دل‌نوشته‌هایشان را به داستان و شعر نزدیک کنند. بچه‌هایی که هرکدام به‌نوعی ناتوانی جسمی داشتند و برخی نیز حتی از حرف‌زدن هم ناتوان بودند، اما برای نوشتن، دانستن و یادگرفتن حکایت آنان حکایت دیگری بود! آنجا و در جمع آن‌ها بود که متوجه شدم نه قواعد شعرگویی، نه عناصر داستان چندان به کار نمی‌آید وقتی راوی جان‌ودل تو باشد! و این‌گونه بود که روایتم شد: روایت مصطفی و خنده‌های معصومانه‌اش، روایت ملیحه و چشم‌های کم‌‌سویش، روایت سمیه و خواب‌های آسمانی‌اش… و روایت مریم و آرزوهایش!

ردّی از رنگ

مهدی اخوت (مرداد 1320- تیر 1400) فرزند ِعذرا فتوحی و رضا اخوت و متولد تهران بود. این پژوهشگر ادبی در چند کار مشترک با محمدعلی سپانلو همکاری داشت: دیوان عارف قزوینی تدوین محمدعلی سپانلو و مهدی اخوت و محموعه اشعار فرخی یزدی تدوین مهدی اخوت  و محمدعلی سپانلو و نیز کتاب شاعران آزادی (از آثار مهم پژوهشی در حوزه نقد و بررسی، زندگی‌نامه و گزیده‌ای از شعر شاعران آزادی‌خواه ایرانی در عصر مشروطه) که با تلاش محمد علی سپانلو و همکاری مهدی اخوت به چاپ رسیده است.