برچسب داریوش کاردان

87 متر 1396

داستان این سریال به اختلاف و درگیری دو خانواده خلیلی و پوردورانی بر سر مالکیت یک منزل برمی‌گردد. علیرضا پوردورانی به همراه همسر، دو دختر و پسرش، خانه‌ای را از یک فروشنده به نام فرج ناصری خریداری می‌کنند. اما روز اسباب‌کشی متوجه می‌شوند که خانه به فرد دیگری به نام محسن خلیلی فروخته شده است.

محسن به همراه پسر، همسر و دو دخترش صبح زودتر از پوردورانی‌ها به خانه رسیده‌اند و وسایل‌شان را در خانه گذاشته‌اند اما با رسیدن خانواده پوردورانی، ماجرای کلاهبرداری مشخص می‌شود.

کلاه پهلوی 1383

«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس می‌رود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ می‌آورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا می‌شود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شده‌است. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج می‌کند و موفق می‌شود سمت منشی گری «حسن تقی‌زاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد. تقی‌زاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامه‌ای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه می‌کند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند. حکمت نیز به «محمود جم» وزیر داخله توصیه فرخ را می‌کند و به این ترتیب فرخ باستانی به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب می‌شود. فرخ پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازه‌هایی جدید می‌کند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر می‌شود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاق‌های تازه‌ای در شهر سامان رخ می‌دهد.وبلانژ را طلاق میدهد

ایراندخت 1396

در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و هم‌زمان اعدام شیخ فضل‌الله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.

بیقرار 1392

سریال بی‌قرار داستان زندگی زنی به نام رعنا است که پس از پنج سال از زندان آزاد می‌شود و می‌بیند تمام زندگی خود را از دست داده‌است. رعنا می‌خواهد زندگی‌اش را از نو بسازد. دنبال کودک خود که هنگام دستگیری یک‌ماهه بوده، می‌رود. او در نتیجه جستجوهای فراوانش سرانجام به مشهد می‌رسد و دنبال نشانه‌ای از کودکی که اینک پنج ساله شده، می‌گردد؛ جستجویی که اتفاقات جدیدی را برایش رقم می‌زند.

39 هفته 1393

امیرعلی (امین ایمانی) آموزگار جوان مدرسه‌ای در محله گلابدره با عاطفه (مریم معصومی) دختر ماشااالله خان(مجید مظفری) یکی از متمولین گلابدره ازدواج می‌کند، امیرعلی که پدرش مشتی بابا(داریوش کاردان)سرایدار خانه باغ تیمسار بازنشسته و مقیم فرنگ است عاطفه را برای زندگی مشترکش به خانه باغ و منزل کوچک سرایداری پدر می‌برد، امیرعلی هنوز یکماه از آغاز زندگی مشترکش با عاطفه نگذشته که به عنوان بسیجی به جبهه عزیمت می‌نماید. عاطفه روزها را به امید بازگشت همسرش با مرور خاطرات تلخ و شیرین و تنها در کنار حامیش مشتی بابا سپری می‌کند تا اینکه اولین نامه امیر علی به او می‌رسد و عاطفه وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگی می‌شود، عاطفه متوجه می‌شود که باردار است و سعی می‌کند بوسیله نامه امیرعلی را مطلع سازد ولی هیچ جوابی از شوهرش دریافت نمی‌کند، بی‌خبری و نگرانی عاطفه از یک سو و فشارهای والدین و جو پیرامونش از سوی دیگر، سی و نه هفته بارداریش را بسیار ملال‌آور ساخته ولی با همه مشکلات به تنهایی مواجه می‌شود تا اینکه خبر شهادت همسر مفقودالجسدش به او می‌رسد، عاطفه شهادت امیر علی را باور نمی‌کند و این خود مشکلات پیرامونش را صد چندان می‌کند…