برچسب داریوش مودبیان

آذرستان 1369

نوجوانی به نام «جهان» به همراه برادر کوچکترش «احمد» نزد دایی‌شان زندگی می‌کنند. در جریان انجام یک دستبرد، دایی دستگیر و زندانی می‌شود و دو برادر به همراه پسردایی‌شان «بهرام» به کانون اصلاح و تربیت تحویل می‌شوند. «جهان» به دلیل رفتار خوب، پس از گذشت دو سال، آزاد می‌شود. او که مدتی است تصمیم به ازدواج با دختردایی اش را داشت، موفق می‌شود به کمک مددکار کانون، یک کار مناسب پیدا کند. در این حین، «احمد» و «بهرام» از کانون اصلاح و تربیت فرار می‌کنند. «احمد» که دچار بیماری است، در مراسم جشن عروسی صاحبخانه، با «جهان» درگیر می‌شود و حین ترک محل، زمین می‌خورد و ناگهان می‌میرد. «بهرام» و «جهان» دستگیر می شوند، اما پس از اعتراف صاحبخانه، هر دو آزاد می‌شوند.[۱]

تهران پلاک 1 1391

عموی مراد فوت می‌کند و چون وارث دیگری ندارد تمام ارثش به مراد (حامد وکیلی) و خانواده‌اش که در ده زندگی می‌کردند می‌رسد. این آغازی می‌شود بر نقل مکان آنها از ده به شهر تهران و تفاوت فرهنگی که داستان‌های زیبایی را خلق می‌کند…

رویای نیمه شب تابستان 1373

تهران، جنگ جهاني اول. قلي، برادر كوچكتر خانواده اي سنتي و تهراني، داخل پاتيل يخ در بهشت مي افتد و يخ مي زند. اعضاي خانواده كه گمان مي كنند قلي براي يافتن دختر عمه اش به نام مخموره از خانه خارج شده، ردي از او نمي يابد.
تهران، 1373. نود و نه سال از وصيت آقابزرگ مي گذرد و حالا مي توان باغ و خانه سنتي را خراب كرد. هر يك از وارثان براي اين محل نقشه اي دارد: يكي قصد برپايي سالن آرايش و زيبايي دارد، يكي به مدرسه غيرانتقاعي مي انديشد و ديگري قول واگذاري زمين را به يك بساز و بفروش داده است. اما شكسته شدن پاتيل يخ در بهشت و به هوش آمدن عموقلي، پيش بيني هاي برادرزاده هايش را به هم مي ريزد. آنها براي جلوگيري از حيرت و سرگرداني قلي، و نيز به جهت جلب رضايت او براي كوبيدن باغ و خانه، به شكل اطرافيان عمو در هشتاد سال قبل درمي آيند. از طرفي، مرجانه ـ مستخدم خانه ـ به عنوان مخموره، نامزد قلي معرفي مي شود تا به اين وسيله بازماندگان از محل صندوقچه جواهراتي كه قلي هنگام يخ زدن به همراه داشته باخبر شوند. اما قلي از حرف هاي چند بازيگر محلي كه در نقش قزاق ها بيرون از خانه كشيك مي دهند، درمي يابد چگونه فريب خورده است. با كمك ماندگار ـ مستخدم پير خانه ـ قلي وصيت نامه اي تازه تنظيم مي كند و باغ و ملك را دست نخورده در اختيار نسل هاي بعدي قرار مي دهد. صندوقچه جواهرات نيز خرج ازدواج قلي با مرجانه مي شود.

سفر بخیر 1373

اكبر آقا كه در يزد شيريني پزي دارد از ترس دردسرهاي بچه دار شدن، تن به ازدواج نمي دهد، در صورتي كه برادر كوچكش اصغرآقا در اصفهان داراي همسر و چند فرزند قد و نيم قد است. اصغرآقا طي تماسي دعوت مي كند تا اكبر براي متأهل شدن و ضمناً انجام كاري به اصفهان برود. اكبر با اتوبوس راهي اصفهان مي شود، اما در اتوبوس به خواب مي رود و خواب مي بيند كه در اتوبوس پدر و مادري بچه ي نوزاد خود را به او مي سپارند و فرار مي كنند و بعد هم در اصفهان زني از سادگي او استفاده مي كند و بچه ي نوزادش را به او مي دهد و دفعه ي سومي نيز بر اثر حادثه اي نوزادي به او سپرده مي شود و او داراي سه نوزاد ناخواسته مي شود و به همين علت ماجراي خواستگاري هم بهم مي خورد و او ناراحت قصد برگشت به يزد مي كند. اما ناگهان با صدايي از خواب بيدار مي شود و درمي يابد كه هنوز در اتوبوس يزد ـ اصفهان است.

داریوش مؤدبیان با دو مرد خجالتی و دلگشای عبید زاکانی

داریوش مؤدبیان از چهره‌های بنام بازیگری، ترجمه، تدریس، کارگردانی و حتی نشر در زمینه تئاتر، تلویزیون و سینماست. او که در حوزه طنز فعال است، به گفته خودش سه‌سالی است که گروه تئاتر مردم را که علی نصیریان آن را در سال ٤٦ در اداره تئاتر راه‌اندازی کرد، دوباره احیا کرده...

کار ما بیدارکردن است

قصه‌خوانی به شکل شخصی و از روی کتاب براي كودكان بود و بزرگ‌ترهای قصه‌خوان وقتی قابلیت‌هاي نمایشی را هم به کارشان اضافه می‌کردند، تأثیر بیشتری می‌گذاشتند. اگر کار آنها خواب‌کردن بود، کار ما از خواب بیدارکردن است.

داریوش مودبیان «دو نفره‌ها؛ ساده اما پیچیده» را به رادیو می‌آورد

نمایش رادیویی «دو نفره‌ها؛ ساده اما پیچیده» به کارگردانی داریوش مودبیان هنرمند پیشکسوت ، جمعه دوم امرداد از رادیو نمایش پخش می‌شود. این اثر که با تلفیق دو نمایشنامه کوتاه از ژان میشل ریب برای رادیو تنظیم شده، نگاهی اجتماعی به شکل‌گیری و فروپاشی یک رابطه دوستی دارد و از دل اتفاق‌هایی ساده، مفاهیمی پیچیده درباره روابط انسانی را روایت می‌کند.

داریوش مودبیان با نمایش رادیویی «دو نفره‌ها؛ ساده اما پیچیده» به رادیو بازگشت

داریوش مودبیان، کارگردان پیشکسوت نمایش‌های رادیویی، نمایش «دو نفره‌ها؛ ساده اما پیچیده» را که بر اساس دو نمایشنامه کوتاه از ژان میشل ریب، نویسنده معاصر فرانسوی، تنظیم شده است، روی آنتن رادیو نمایش می‌برد.