برچسب داریوش فرهنگ

طلسم 1365

پس از مراسم عروسي، عروس و داماد همراه خويشاوندان داماد راهي روستاي محل سكونت خود مي شوند. طوفان سختي در مي گيرد عروس و داماد راه را گم مي كنند و به قصري پناه مي برند، شازده و مباشرش، اجازه مي دهند كه آن دو شب را در قصر سر كنند. همسر شازده، پنج سال پيش، در شب عروسي وقتي كه به تالار آيينه قدم گذارده بوده گم مي شود. در زير زميني متروك عروس با همسر شازده رو به رو مي شود، كه مي گويد از شب عروسي با حيله ي مباشر در سياه چال حبس شده است. شازده و داماد به مباشر شك مي برند و زماني كه از تالار آيينه به سياه چال مي رود او را تعقيب مي كنند. در كش مكش بين آن ها مباشر به دست همسر شازده كشته مي شود. عروس و داماد قصر را ترك مي كنند و شازده و همسرش پس از سال ها با هم به گفت و گو مي نشينند. دست عروس به شمعدان مي خورد قصر طعمه آتش مي شود.

تکیه بر باد 1379

سينا، جواني جنوبي، براي يافتن يك شغل مناسب به تهران مي آيد و به ليلا نامزدش قول مي دهد پس از آن كه كارش رونق گرفت به زادگاهش، خرمشهر بازگردد. سينا در تهران در كارخانه مرد پولداري به نام فرجامي كار مي كند و به زودي به دليل صداقت و پشتكارش مورد توجه قرار مي گيرد. مرجان، دختر فرجامي كه از وجود نامزد سينا بي خبر است، به تدريج شيفته سينا مي شود. سينا در نامه هايي كه براي ليلا مي فرستد، از كار خود اظهار رضايت مي كند، ولي تاريخ بازگشت را اعلام نمي كند. ليلا به طور ناگهاني به تهران مي آيد و سينا كه موضوع نامزدش را به كسي در تهران نگفته او را به يك مسافرخانه مي برد. ليلا به سينا مي گويد كه از او سه ماهه حامله است و بايد هرچه زودتر با او ازدواج كند. سينا كه معتقد است براي ازدواج كردن با او فرصت بيشتري مي خواهد، ليلا را به يك مركز غيرقانوني سقط جنين مي برد، ولي به دليل سر رسيدن مأموران، با ليلا فرار مي كند. سينا كه از طرفي دلباخته مرجان نيز هست، با او و خانواده اش به شمال مي رود ولي به ليلا مي گويد براي انجام كاري به شمال خواهد رفت. دروغ سينا به زودي فاش مي شود و ليلا به دنبال او روانه شمال مي شود. ليلا و سينا در يك قايق تفريحي سوار مي شوند و در ميان راه مشاجره لفظي بين آنها رخ مي دهد و ليلا به طور ناگهاني در آب مي افتد. سينا به دنبال ليلا خودش را به آب مي اندازد ولي او را نمي يابد. پس از چندي سينا به اتهام قتل محاكمه و به جرم قتل عمد به مرگ محكوم مي شود. در حالي كه مادرش و نيز مرجان مطمئن هستند كه او بي گناه است.

محمد رسول الله(ص) 1393

داستان از سال 10بعثت محمد و زماني که مسلمانان در تحريم اقتصادي هستند شروع مي‌شود. ابوسفيان با بازي داريوش فرهنگ از ابوطالب که پير است مي‌خواهد که به محمد بگويد که خدا را در دلش نگه دارد. ابوطالب به اتاق نبي اسلام مي‌رود و پيامبر در حال نماز خواندن است و بعد از سوره توحيد سوره فيل را مي‌خواند و سپس در يک فلش‌بک که اکثر فيلم را شامل شده به سال عام الفيل و تولد پيامبر و دوران کودکي وي از زبان خود ابوطالب به عنوان راوي فيلم مي‌رود. در سال عام الفيل، ابرهه يکي از سرداران لشکر حبشه به دستور پادشاه اين سرزمين به مکه لشکرکشي مي‌کند تا کعبه را از بين ببرد. ابرهه به وسيله چندين هزار نفر با فيل، اسب و تجهيزات جنگي فراوان به سوي شهر مکه مي‌آيند ولي در نزديکي مکه که حريم مکه به شمار مي‌رود، فيل‌ها به جلو پيش نمي‌روند و تعداد بسيار زيادي پرنده به نام ابابيل در حالي که سنگ‌هايي در ميان نوک خود دارند، بر سر ارتش ابرهه فرو مي‌ريزند و همه را از بين مي‌برند. پس از پايان فلش‌بک، داستان دو مرتبه به سال ده بعثت و اوضاع بد مسلمانان تحريم شده ساکن در بيرون مکه برمي‌گردد و در ادامه روايت نمايان شدن قرارداد تحريم‌ها عليه مسلمانان خورده شده توسط موريانه‌ها به تصوير کشيده مي‌شود. فيلم محمد از محاصره مسلمانان در شعب ابي‌طالب آغاز مي‌شود و به پيش از ميلاد پيامبر اسلام بازمي‌گردد. صحنه‌هاي درگذشت مادر محمد در روستاي ابواء و صحنه‌هاي مربوط به دوران شيرخوارگي و خردسالي پيامبر در روستاي سعديه هم از ديگر بخش‌هاي فيلم است. فيلم محمد با اولين سفر پيامبر به شام و رسيدن به صومعه بحيرا به پايان مي‌رسد. «بحيرا» راهبي مسيحي است که درباره ظهور آخرين پيامبر به ابوطالب بشارت مي‌دهد

خنده در باران 1390

نامزدي نادر كه يك پزشك است، درست سر مراسم ازدواج با خوشه به هم مي خورد، اما نادر نمي تواند فكر خوشه را از ذهنش بيرون كند. بر اثر تصادف، فردي به نام بهروز و خوشه به اغما فرو مي روند و نادر كه به دنبال كار و اختراع خود ـ ذخيره كردن اطلاعات حافظه بيمار و بعد بازيابي آن است، فرصت را غنيمت مي شمارد. اما بر اثر اشتباه دستيارش حافظه دو نفر به اشتباه به جاي يكديگر قرار مي گيرد. در نتيجه، خوشه شخصيت بهروز را پيدا مي كند و بهروز شخصيت خوشه را! خوشه تصميم مي گيرد با پسرعموي پول دارش ازدواج كند، اما باز هم بر اثر تصادف به اغما مي رود و نادر اين بار حافظه خوشه و بهروز را به جاي درست‌شان منتقل مي كند. در پايان خوشه با نادر ازدواج مي كند.

بهترین بابای دنیا 1370

پسركي بازيگوش و خيالاتي دائم از سوي پدرش سرزنش و تحقير مي شود. او در عالم خيال خود را «زورو» مي پندارد و با گروهي گنگستر كه دزدان دوچرخه هستند، درگير مي شوند. روزي او همراه اعضاي خانواده به شهربازي مي رود و به دست گروه گنگسترها دستگير مي شود. غيبت او اعضاي خانواده را نگران مي كند و پدر كه نسبت به سرنوشت فرزندش نگران شده، در يك بازي خيالي، به همراه گروهي از مردم و افراد پليس، پس از ماجرايي پر حادثه، مخفيگاه گنگسترها را مي يابد و پسر را از زندان تخيلاتش نجات مي دهد.

شاید وقتی دیگر 1366

مدبر، گويندة گفتار متن فيلم هاي تلويزيوني، روي صفحة « موويلا» در نمايي از يك فيلم مستند همسرش، كيان، را در اتومبيل مرد ناشناسي مي بيند. از طريق دوستانش مرد غريبه، آقاي حق نگر، را كه عتيقه فروش است مي يابد. در ملاقات با حق نگر پي مي برد ويدا، زني كه در فيلم ديده، خواهر دوقلوي كيان و همسر حق نگر است. مدبر كه به كمك دوستانش در تلويزيون و به بهانة تهية فيلمي دربارة آثار عتيقه به خانة حق نگر راه يافته اند. از كيان نيز مي خواهند كه به جمع آن ها ملحق شود. كيان پس از ديدار با ويدا درمي يابد كه پدرشان در كودكي فوت كرده و مادر به دليل تنگدستي كيان را سر راه گذاشته و او را زن و مردي بزرگ كرده اند. كيان پس از بيرون آمدن از خانة حق نگر احساس مي كند كه خود را بازيافته است.