آشوب 1396
این فیلم داستان زندگی جوانی است که با نام مستعار آشوب در کافههای لالهزار خوانندگی میکند. آشوبهای تاریخی و واقعی دهه ۱۳۲۰ باعث به وجود آمدن اتفاقاتی در زندگی آشوب میشود
این فیلم داستان زندگی جوانی است که با نام مستعار آشوب در کافههای لالهزار خوانندگی میکند. آشوبهای تاریخی و واقعی دهه ۱۳۲۰ باعث به وجود آمدن اتفاقاتی در زندگی آشوب میشود
امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین میباشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شدهاست و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطهاش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی میکند که در حین آن امیرحسین سر میرسد و با ضربه دزدان به کما میرود و سعی میکنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی میدهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی میکند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر میسازد و با انتقال به بیمارستان نجات مییابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی میمیرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین میسپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود مییابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانیهایی از او آنان را قانع میکند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کردهاست، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر میکند.
داود عاطفی استاد ادبیات دانشگاه و رئیس ساواک تهران، فهرست هفت نفره ای در دست دارد که از اعضای بلندپایه نهضت اسلامی هستند و قرار است در ۲۴ ساعت آینده پس از دستگیری آنها را به جوخه اعدام بسپارد. از طرفی هم امین، پسر جوان وی که مدتها است به نهضت پیوسته، سعی می کند فهرست را از دفتر کار پدر خارج کرده و آنرا در اختیار یاران امام خمینی (ره) برساند اما پیش از به اتمام رساندن ماموریتش به دست ماموران حکومت نظامی زخمی شده و به خانه ای پناه می برد که با پلاک ۷ در کوچه ای به نام پاییز قرار دارد. خانه ای که متعلق به فریدون سهرابی معاون ساواک تهران است . ماهرخ خواهر سهراب از آنجایی که دل خوشی از رژیم پهلوی ندارد جان امین زخمی را نجات می دهد و فهرست را پیش از خبردار شدن عاطفی از ناپدید شدنش، به دست انقلابیون می رساند. ماهرخ و امین همان شب از خانه فریدون می گریزند و ثمره ازدواج آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پسری است به نام معین. در این مدت عاطفی بی خبر از سرنوشت پسرش امین، از کشور گریخته و به فرانسه می رود و پس از سه دهه و پس از مطالعه کتاب تازه منتشر شده " پلاک هفت کوچه پاییز " که قصه واقعی سرنوشت امین و ماهرخ است وارد کشور می شود تا با مراجعه به خانه سهرابی سرنخی از فرزندش پیدا کند. در این مدت فریدون با هویت جعلی توانسته از پیگرد دادگاه انقلاب اسلامی در خفا زندگی کند اما مبتلا به سرطان ریه است. رودر رویی داود با معاون سابقش و حضور ناخواسته ماهرخ در نزاع آنها به داستان کذب نوشته شده در فصل آخر کتاب پایان می دهد. در واقع امین به دست معاون ساواک کشته نمی شود بلکه وی با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شده و در آنجا به شهادت می رسد.
پادشاهی کوته اندیش و خوشگذران و ستمگر روزی در شکارگاه خود در زمان شکار و خوشگذرانی با پیرمردی فرزانه و پیشگو روبرو میشود که پیشگویی افتها و دشواریهایی را میکند که در زمان نمایان شده از ماه بر سر پادشاه فرود خواهند آمد. خوابگزار بزرگ با شناختن پیرمرد فرزانه و پیشگو (که روزگاری استاد وی بوده)، درمیابد که این پیشگویی را باید راست دانست. پادشاه از این داستان هراس کرده و در بستر بیماری میافتد. وزیر والا جاه، شهبانو و خوابگزار والاجاه، راهچاره این گرفتاری را جایگزین کردن کس دیگری به جای پادشاه میدانند تا ک گزند بگذرد. پس شبان سادهدلی که همانندی اشکار و باورنکردنی به پادشاه دارد را پیدا کرده و به بهانه و نیرنگ نشاندن همای نیکبختی بر شانه او، شبان را به کاخ آورده و ردای پادشاهی بر او میپوشانند و پادشاه را نیز در جامهٔ شبانی به ده او میفرستند. تلخک و دوست دبیزش که اگاه از دگرش رفتار پادشاه شدهاند، به جستجوی راستی میپردازند و تلخک جانش را در این راه از دست میدهد. دبیر که به نام و نشان درست پادشاه نو پی برده است او را از چگونگی رویداد اگاه میسازد و با هم برنامه و نیرنگی برای از میان برداشتن درباریان و رهایی زندانیان پی ریزی میکنند. وزیر والاجاه کشته میشود، شهبانو خودکشی میکند،زمامداران لشکری، کشوری، گنجینه داری و کارکنان درباری در سیاهچال زندانی می شوند و زندانیان رهایی می یابند. از سوی دیگر پادشاه راستگی ک به زندگی روستایی خو نگرفته در ده شیرزاد شبان کژکاری به بارآورده و پس از دریافت کتکی درست، به دست مردمان دهکده از ده رانده میشود. در این میان خوابگزار والاجاه مژده میآورد که آن روز شوم گذشته و جان پادشاه از افت و گزند در پناه ماندهاست.پادشاه و خوابگزار به کاخ بازمیگردند و دبیر به پیشواز وی میآید. پادشاه که از این رویداد یکه خورده و شگفت زده شده سراغ درباریان و همراهانش را میگیرد و پاسخ میشنود که همگی در سیاهچال هستند. سپس دبیر با لبخندی درهای تالار را گشوده و زندانیان رها شده از بند با تیغهایی بران به سوی پادشاه می تازند. اینجاست که خواب و بوشاسپ پادشاه راست از اب درامده است.
این سریال به صورت اپیزودیک خواهد بود و قرار است بخشی از آن داستان یک تاکسی اینترنتی و قصه هایی که راننده این تاکسی در پیرامون خود تجربه می کند، باشد.
تصمیم نهایی داستان فردی به نام اسماعیل کلانی است که فرزندش قربانی اعتیاد شدهاست و با اعتقاد به عدالت شخصی، همراه همسرش راضیه، تصمیم به مجازات عاملان قتل فرزند خود میگیرد.
این مجموعه تلویزیونی، بازگوکنندهٔ بخشی از تاریخ معاصر ایران است. گروهی که به اجرای قانون و عدالت علاقمند هستند برای برپایی دادگاه محاکمهٔ شهربانی رضاشاه، دچار مشکلات فراوانی میگردند.
«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس میرود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ میآورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا میشود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شدهاست. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج میکند و موفق میشود سمت منشی گری «حسن تقیزاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد. تقیزاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامهای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه میکند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند. حکمت نیز به «محمود جم» وزیر داخله توصیه فرخ را میکند و به این ترتیب فرخ باستانی به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب میشود. فرخ پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازههایی جدید میکند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر میشود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاقهای تازهای در شهر سامان رخ میدهد.وبلانژ را طلاق میدهد