برچسب داریوش ارجمند

قربانی 1370

حامد، پسر كوچك حاج نصرت، ربوده مي شود. ربايندگان تقاضاي مبلغ هنگفتي پول مي كنند. بحران خانواده ي‌ حاج نصرت را فرا مي گيرد. مجيد، پسر بزرگ حاج نصرت، كه از همسرش جدا شده و با پسرش در خانه ي پدر زندگي مي كند،‌ پدر را مسبب جدايي او از همسرش مي داند و علاقه ي خود را به همسر سابقش نشان مي دهد. حاج نصرت كه به همسر سابق مجيد بدگمان است پاي او را به پاسگاه مي كشاند. مجيد از زن عذرخواهي مي كند. به تدريج روشن مي شود كه مجيد در ربودن برادر ناتني اش نقش دارد. او موضوع را به پدر مي گويد و پس از تحويل دادن پسرش به همسر سابق خود براي نجات حامد دست به كار مي شود. همكاران مجيد محل اختفاي حامد را تغيير داده اند‌ اما او پس از درگيري حامد را نجات مي دهد.

جستجوگر 1368

عبدالله جوان ماهيگيري است كه توشه ي سفر مي بندد تا به شهري به نام «ماسو» برود. او با كارواني همراه مي شود كه همسر حاكم «گازرگاه» و پيشكارش با آن سفر مي كنند. آن ها صندوقچه اي همراه دارند كه محتوي جواهري قيمتي است. همسر حاكم صندوقچه را براي حفاظت به عبدالله مي سپارد. از آن پس جادوگري به نام هرماس در صدد برمي آيد تا عبدالله را بفريبد و صندوقچه را بربايد، اما عبدالله تا رسيدن مسافران به مقصد مانع از ربوده شدن صندوقچه مي شود.

کشتی آنجلیکا 1367

كشتي آنجليكاـ كه محموله ي آن طلا و هدايايي از طرف فرديناند، پادشاه پرتغال، بران شيوخ امارات عربي است - در جنگ كشتي ها به قعر آب فرو مي رود. سال ها بعد احمدبيك، كه نقشه ي محل فرو رفتن كشتي را به دست آورده است، با جلب همكاري حاكم شيراز، به شرط تقسيم غنايم، با پسر حاكم و يك كشتي بادباني عازم محل مي شوند. آن ها كشتي را مي يابند. پسر حاكم مصمم است كه همه ي گنج را تصاحب كند. انگليسي ها هم كه در جزيره مستقر هستند از ماجرا مطلع مي شوند. قبل از آن كه طرفين موفق شوند گنج را به دست آورند احمدبيك دوباره آن را به قعر آب مي فرستد.

ناخدا خورشید 1365

خواجه ماجد، ناخدا خورشيد را لو مي دهد و بار قاچاق لنج ناخدا به آتش كشيده مي شود. دلالي به نام فرحان كه مي خواهد چند فراري سياسي را از مرز آبي عبور دهد وارد بندر مي شود. او با ناخدا خورشيد تماس مي گيرد. ناخدا كه احتمال مي دهد لنجش را مصادره كنند با فرحان همكاري مي كند و چند مرد را كه ظاهراً در ترور حسنعلي منصور، نخست وزير، دست داشته اند به آن سوي آب مي رساند. پس از آن چند تبعيدي نيز از فرحان مي خواهند كه اسباب فرار آنان را فراهم كند. ناخدا اين بار نيز با اكراه به اين ماجرا كشيده مي شود. تبعيدي ها پيش از فرار خواجه ماجد و مباشرش را مي كشند و مرواريدهاي او را مي ربايند. فرحان و دستيار ناخدا نيز كشته مي شوند و در نزاع خونيني كه ميان تبعيدي ها و ناخدا در مي گيرد، همگي از پاي در مي آيند.

ناصرالدین شاه آکتور سینما 1370

نگاهي به تاريخ سينماي ايران از آغاز تا امروز: ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي كه در شوق ازدواج با آتيه مي سوزد، همراه مظفرالدين شاه به سفر فرنگ مي رود و در آنجا همراه شاه قاجار به سينماتوگراف علاقه مند مي شود. وقتي به ايران بازمي گردند سلطان قاجار با وضع نابسامان اجتماعي مملكت و دربار مواجه مي شود. عكاس باشي كسب تكليف مي كند و شاه از فراش باشي مي خواهد كه عكاس باشي را نزد پسرش ببرد و او عكاس باشي را به دوره قبل تر، زمان سلطنت ناصرالدين شاه مي برد. عكاس باشي كه همچنان هواي آتيه را در سر دارد، به خدمت شاه درمي آيد تا اينكه مدتي بعد طوفاني درمي گيرد و سينمايي سرشار از محبت و پاكي و صداقت شكل مي گيرد.

هبوط 1372

«آدم» خويشتن را جايي وانهاده و اكنون حيران و سرگردان در جست و جوي بيكران مانده است. او در آينه ها چهره هايي متفاوت از خود مي بيند. به گذشته بازمي گردد، به گلستاني كه تنها نشانش در زمين است. وقتي به مراسم آيين نيايش فرشتگان مي رود «ابليس» در كمين او نشسته است. «ابليس» «آدم» را مي فريبد و زمين «آدم» را فرو مي بلعد. نوزاد فطرت ربوده و در چاه غفلت نهاده مي شود. اشباح سرگردان نور، آب، مصحف و گهواره را به غارت مي برند. نوزاد در جعبه ي چوبين سرگردان روي آب مي رود و پيراهن خونين او در دست «آدم» است. «آدم» در جست و جوي خود دست به دامان طبيب و جن گير مي شود. طبيب درمي ماند و جن گير مي گردد و «آدم» كماكان در جست و جوي خود است.

پاییزان 1366

مسعود به منظور عزيمت به خارج از كشور تصميم به ترك پروانه و فرزندش مي گيرد. مسعود و پروانه كه قبل از جدايي براي ديدن يكي از اقوام به مسافرت رفته بودند در راه با غريبه اي مجروح و مسلح برخورد كرده در پي تهديد او مبني بر رفتن به روستاي پاييزان با او همسفر مي شوند. ولي غريبه در ميانه راه جان خود را از دست مي دهد. مسعود بدنبال صحبت هاي غريبه از تصميم خود مبني بر خروج از كشور منصرف شده و زندگي سابق خود را از سر مي گيرد.