ستاره سهیل 1386
ستاره سهیل ۳۰ سال زندگی اویس قرنی از شخصیتهای تاریخ صدر اسلام را روایت میکند، کسی که عشقی به محمد داشت، محبوبی که هرگز به دیدارش نایل نشد به حدی او عاشق پیامبر بود که عشق سلمه دخترک بادیهنشین یمنی به خود را نیز نمیدید و …
ستاره سهیل ۳۰ سال زندگی اویس قرنی از شخصیتهای تاریخ صدر اسلام را روایت میکند، کسی که عشقی به محمد داشت، محبوبی که هرگز به دیدارش نایل نشد به حدی او عاشق پیامبر بود که عشق سلمه دخترک بادیهنشین یمنی به خود را نیز نمیدید و …
این سریال داستان زندگی شیخ مفید، فقیه قرن چهارم هجری است.
یونس، پلیس جوانی است که پدرش قاضی دادگستری بوده و به طرز مشکوکی به قتل میرسد. او به انگیزهٔ کشف راز قتل پدر و نیز به توصیه مادرش، بعد از به هم خوردن مراسم عقد با دختر عمویش نیلوفر، با دلی شکسته وارد دانشکدهٔ پلیس میشود و بعدها به عنوان ستوان آگاهی مشغول به کار میشود. او در خلال جستجوهایی که برای کشف راز قتل پدرش انجام میدهد متوجه مواردی میشود…
افسر سوم یک کشتی برای مرخصی به خانه باز می گردد.این بار آشنایی با دختری به نام آرزو که مهمان همسایه آنهاست منجر به علاقه مندی وی می شود.
سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت میکند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید میکرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز مینماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان میافتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علیرغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر میشود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب میرفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت مینماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد میگشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) میروند. اما در آنجا خان دوم ده، فتحالله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتحالله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون میکند و او در راه اسیر گرگها شده و کشته میشود. فتحالله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون میرود و اتفاقی نوه فتحالله خان را نجات میدهد اما خودش طعمه گرگها شده و میمیرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او میخواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته میکند و صابر را جای خود میفرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ میگوید که آنها را نمیشناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او میدهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه میبرد.
ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقهای در شمال کشور زندگی میکند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهیفروشی دارد و با موتور ماهی به خانهها میبرد. بهصورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانوادهاش در شمال به ویلایشان آمدهاند، از محمد ماهی میخرند و محمد هر بار با یک بهانهای به آن خانه میرود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و میخواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت میکند و محمد راهی تهران میشود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری میکند و از ستایش و نازگل میخواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه میرود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پریسیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، میشود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او میگیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود میفهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس میرود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانیهایشان میبرد و محمد را تهدید میکنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آنها از مهمانی کسانی که به آنها مواد داده بودند را کتک میزند، ولی با دروغ نوههای حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او میشود و حشمت و محمد را در آنجا میبیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه میکند و او را میشناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا میکند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پریسیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالتنامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پریسیما میکند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانهاش میشود.
پریدخت داستان زندگی دختری (لیلا حاتمی) به همین نام است، که دختر یکی از تاجران سرشناس شهر است و دو خواستگار دارد، نادر (علی مصفا) پسر خان شهر که پس از مرگ پدر قدرت را به دست میگیرد، و نصرت (کامبیز دیرباز). داستان سریال از سال ۱۳۱۴ و در جریان واقعه مسجد گوهرشاد شروع میشود، در مقطعی از سال ۱۳۲۰ جریان پیدا میکند و در سال ۱۳۳۴ ادامه مییابد.
راز پنهان داستان مردی است متأهل، که به علت دوستان نابابی که در جوانی و دوران دانشجویی داشته، آلوده به خلافکاری و پولشویی میشود. وی در ادامه در اثر یک تصادف حافظه خود را از دست میدهد.