برچسب خسرو معصومی

رسم عاشق کشی 1381

پدر جلال موقع قطع يكي از درختان جنگلي در شمال دستگير مي شود و به زندان مي افتد. پس از اين اتفاق، اره اي كه ميرزاآقا به پدر جلال داده بود ضبط مي شود و اعضاي خانواده در غياب پدر مجبور مي شوند هزينه اره را بپردازند. لطيف سرباز اهري پاسگاه روستا، به ماجان (خواهر جلال) علاقه دارد و چون باجي (مادر جلال) لطيف را حين بردن شوهرش به زندان ديده، در مورد ازدواج اين دو تغيير عقيده مي دهد. جلال با ديدن تلاش فراوان مادرش و رفتار نامناسب ميرزاآقا با او، تصميم مي گيرد به واسطه سفارش نجار به ميرزاآقا كه سردسته قاچاقچيان چوب منطقه است، هر روز پيش از رفتن به مدرسه، اره را از روستا به جنگل حمل كند و آن را به دست عطا و فرج برساند. لطيف كه با سماجتش باجي را كلافه كرده، رفته رفته او را متقاعد مي كند كه در دستگيري شوهرش نقشي نداشته است. فرج كه يكي از قاچاقچيان چوب است بدون دليل روشني با خانواده جلال مشكل دارد و از حرف هاي نجار برمي آيد كه پدر جلال را هم او به مأموران لو داده است. ورود ديرهنگام جلال به مدرسه، چرت زدنش سر كلاس و كوتاهي اش در انجام تكليف ها باعث مي شود باجي پس از آگاهي از آنها جلال را تنبيه كند. لطيف كه كتاب درسي جلال را در جنگل پيدا كرده، موضوع را به ماجان اطلاع مي دهد. خانواده با پدر از طريق نامه ارتباط دارد و جلال كه موفق شده پول اره را بپردازد با هزار توماني كه از نجار گرفته، از پدرش درخواست مي كند موقع بازگشت برايش ساعت مچي بخرد. غيبت هاي دائم جلال و رفتار مشكوك او حساسيت خانواده را برمي انگيزد و لطيف كه صبحگاه او را تعقيب مي كند، متوجه مي شود كه مأموريت هر روزه جلال چيست. لطيف كه لباس سربازي به تن دارد، وسط جنگل به محاصره قاچاقچيان درمي آيد و با وجود مخالفت عطا توسط آنان مضروب مي شود. فرج و گروهش به نوبت به لطيف حمله مي كنند و در قتل او شريك مي شوند. اين در حالي است كه جلال به دليل جا گذاشتن دوباره كتابش برگشته و دارد اين صحنه هاي فجيع را مي بيند. فرج پس از آگاهي از حضور جلال به عنوان شاهد قتل او را تعقيب مي كند اما موفق به يافتنش نمي شود. باجي و ماجان كه رد جلال را در درمانگاه پيدا كرده اند، با چهره پير شده او روبرو مي شوند و همزمان، پدر كه براي پسرش ساعت مچي خريده در آستانه ورود به روستا، سراغ لطيف را مي گيرد.

سفر شبانه 1376

علي نوجوان ساكن بخش باهو در بندرگز، خبر ناپديد شدن پدر رزمنده اش را در جبهه مي شنود. مادر باردار علي با شنيدن اين خبر دچار بحران روحي مي شود و سلامت فرزند آينده اش به خطر مي افتد. پزشك حضور پدر را بالاي سر مادر ضروري اعلام مي كند و پدربزرگ علي كه سوزنبان قطار است، براي رفتن به آبادان به اميد يافتن پسرش مرخصي تقاضا مي كند. وقتي با تقاضاي مرخصي پدربزرگ به دليل نبودن جانشين موافقت نمي شود، علي شبانه سوار قطاري مي شود تا به آبادان برود. در راه مأموران قطار چند بار او را پياده مي كنند و به ايستگاه تحويل مي دهند؛ اما او هر بار مي گريزد و سرانجام با همراهي يك زوج پير به مقصد مي رسد. پس از مدتي جستجوي بي نتيجه علي را بار ديگر تحول راه آهن مي دهند تا با قطاري برگردانده شود. درراه قطار مورد بمباران نيروهاي عراقي قرار مي گيرد و علي از اين فرصت استفاده مي كند تا با يك وانت خود را به جاده آبادان برساند. اما جاده بسته است و اين بار او پنهاني سوار آمبولانسي مي شود كه راننده اش صالح نام دارد. صالح به علي كمك مي كند تا پدرش را كه به علت موج انفجار دچار فراموشي شده، در يكي از بيمارستان هاي تهران پيدا كند. هنگام بازگشت با قطار، علي عكس هاي خودش را به پدر نشان مي دهد و با نشان دادن قرقره اي كه او قبلاً برايش خريده بود، سبب مي شود پدر او را بازشناسد.

آقای بخشدار 1370

خبرنگاري با قطار وارد زادگاهش مي شود و از همان بدو ورود خاطرات خود را كه مربوط به سال هاي گذشته است مرور مي كند، خبرنگار كه براي يك روزنامه محلي قلم مي زده تلاش دارد تا پرده از روي فساد و اختلاس مسئولان شهر بردارد. اما شهردار با نفوذي كه در قدرت مركزي دارد مانع از افشاگري هاي خبرنگار جوان مي شود. در چنين وضعي بخشدار جديدي وارد شهر مي شود و از همان آغاز تصميم مي گيرد كه بر نابرابري ها و بي عدالتي ها خاتمه دهد. مسئولان شهر از فرماندار مي خواهند كه براي جلوگيري از اغتشاش و ناامني در شهر چاره اي بينديشد. بخشدار خوش خيال با حكم فرماندار از كار بركنار مي شود، اما همزمان خبرنگار عوامل فاسد شهر را افشا مي كند. خبرنگار به ملاقات بخشدار بركنار شده مي رود كه قصد دارد شهر را ترك كند.

باد در علفزار می پیچد 1386

شوكا دختر جواني است كه به علت فقر خانواده مجبور مي شود به ازدواج با پسر عقب افتاده اي تن دهد تا كمي از بار مشكلات خانواده كم شود، اما جليل شاگرد خياط دل در گرو شوكا دارد و اين موضوع اتفاقاتي را به وجود مي آورد.

خرس 1390

فیلم سینمایی «خرس» پیرامون مرد رزمنده‌ای به نام نورالدین با بازی پرویز پرستویی است که پس از سال‌ها اسارت در هنگام بازگشت به منزل با ازدواج همسرش گلی با بازی مریلا زارعی روبه رو می‌شود، جدال بین نورالدین و افرا همسر دوم گلی با بازی فرهاد اصلانی درام قصه را شکل می دهد و همین اتهام ضد جنگ بودن فیلم و پایان بندی بسیار تلخ قصه موجب توقیف ۹ ساله فیلم شده است.

دلباخته 1378

تايماز جوان تركمني است كه براي ازدواج با آي ناز طبق خواسته پدر او با آرياچي رقابت كرده و پيروز مي شود. از سوي ديگر امجد مأمور حكومتي به همراه خان براي بدست آوردن اسب هاي قبيله طي نقشه اي بيماري طاعون را در ميان اسب ها شايع مي سازد. اهالي قبيله نيز به رهبري آتلي باي مقاومت خود را نشان مي دهند اما آتلي باي با توطئه امجد و خان كشته شده و تايماز به عنوان مقصر معرفي مي شود. سرانجام با روشن شدن ماجرا اهالي قبيله مورد تهاجم افراد امجد قرار مي گيرند و تايماز نيز به انتقام خون دوستان خود، خان و امجد را به قتل مي رساند.

پر پرواز 1379

بابك خواننده و آهنگساز جوان تلاش مي كند تا با كمك نامزدش ستاره مجوز انتشار نخستين كاست موسيقي خود را بگيرد، اما با موانعي روبروست. درهمين حال به وسيله دوست ستاره با دختري بنام ياسمن آشنا مي شود كه پدرش صاحب يك مؤسسه توليد نوار كاست و CD موسيقي است. ياسمن پدرش را وادار مي كند تا هزينه ضبط و توليد كاست اول بابك را بر عهده بگيرد. او درجريان ضبط اين نوار به بابك دل مي بندد. با عدم صدور مجوز توزيع اين كاست از سوي شوراي موسيقي، ياسمن به بابك پيشنهاد مي كند كه به لوس آنجلس برود و كار موسيقي را درآنجا پي بگيرد. بابك به رغم مخالفت مادر و نامزدش به اين پيشنهاد تن درمي دهد، درحالي كه رابطه اش با ستاره به سردي گراييده است اما كوشش ستاره و پدرش سرانجام منجر به صدور مجوز و ماندن بابك در ايران مي شود.

تابو 1393

سالار يكي از ملاكين بانفوذ منطقه‌ي هزارجريب، در آرزوي فرزند تصميم مي‌گيرد براي چهارمين بار ازدواج كند. آق‌عمو كه معتاد به مواد مخدر است و در گاوداري صالح مشغول به كار است، مي‌پذيرد در ازاي پرداخت بدهي‌اي كه به صالح دارد، دخترش را به عقد برادرش سالار در بياورد. بهار كه از قبل دل در گروي كسري داشته، در مقابل اين پيشنهاد به شدت مخالفت مي‌كند...