برچسب خسرو دستگیر

ایستگاه 1366

مردي نابغه رشته الكترونيك كه تحصيلات خود را ناتمام رها كرده، تحت تأثير شرايط روحي و رواني نامتعادل دوران كودكي اش، به پيشنهاد عموي خود كه در رأس گروه ناشناس تروريستي قرار داشته يك بمب بسيار قوي الكترونيكي را در فاضلاب زير ساختمان ايستگاه مركزي راه آهن كار مي گذارد. زمان انفجار بمب، 45 دقيقه پس از نصب، پيش بيني شده است. مرد، هنگام ترك ايستگاه، همسر سابقش را در ميان مسافران مشاهده مي كند. پس از طي مسافتي، اتومبيل حامل گروه همراهش را متوقف مي كند و به ايستگاه بازمي گردد. پس از مدتي جستجو در راه آهن، زن را مي يابد و از او مي خواهد كه به اتفاق، ايستگاه را ترك كنند. در همين اثنا، بلندگوي ايستگاه، نياز اورژانس ايستگاه را به يك پزشك، براي كمك به يك زن بيمار اعلام مي كند. زن كه يك پزشك است، موقتاً مرد را ترك مي گويد و به اورژانس ايستگاه مي رود. مرد ناگزير و مضطرب، پشت درب اورژانس، منتظر بازگشت او مي ماند. اينك زن در اورژانس و مرد در سالن مركزي ايستگاه در تنهايي خود، به مرور گذشته مشتركشان مي پردازند و همپاي آنها، بمب الكترونيكي در زير ساختمان راه آهن، به لحظه انفجار نزديك مي شود.

عصیان 1372

نويسنده اي داستاني درباره يك روستا و مردمانش مي نويسد و به چاپ مي دهد. او در اين داستان از اسامي واقعي افراد نام مي برد و طي آن به زني از اهالي روستا نسبت هايي مي دهد كه بازتاب آن درميان اهالي روستا موجب سرگشتگي پسر آن زن مي شود. پسر براي از بين بردن لكه ننگ دست به كار مي شود و به فكر انتقامجويي مي افتد، اما به زودي به اسنادي دست پيدا مي كند كه بي گناهي مادر براي وي ثابت مي شود...

ساوالان 1368

گروهي راهزن هر سال اهالي روستاي ساوالان را غارت مي كنند. اهالي روستا به توصيه ي‌ كدخدا عده اي مزدور به رهبري دوربوش خان را به كمك مي طلبند تا با راهزن ها مقابله كنند. جواني به نام سلام نيز به آن ها ملحق مي شود. آن ها با استقبال پرشور اهالي ساوالان رو به رو مي شوند. به زودي دوربوش خان و گروهش كه قصد دارند پيش از راهزن ها اهالي ساوالان را چپاول كنند با مخالفت اهالي رو به رو مي شوند. دو گروه راهزن ها و دوربوش خان در صدد برمي آيند تا اهالي ساوالان را گوشمالي سختي بدهند؛ اما سلام اهالي را بسيج مي كند تا رو در روي غارتگران بايستند.

دلاوران کوچه دلگشا 1371

فيلمساز سالخورده اي، پس از دريافت جايزه جشنواره، زماني كه در خانه اش به آلبوم قديمي فيلم هاي جفتي نگاه مي كند، دوران كودكي را به ياد مي آورد:جمال كودك خردسال بي مادري است كه عاشق سينما است، در حالي كه پدرش سركار سارنگ سانسورچي اداره نظميه است و شب هاي جمعه با گرفتن مبلغي، به سينماي شهر مي رود و فيلم ها را بازبيني مي كند. صاعقه، جوان پرشوري كه شيداي سينما است، خواهر جمال را دوست دارد اما سركار او را قابل دخترش نمي خواند و منتظر بازگشت پسر رئيس نظميه از سفر تركيه است. در عين حال خود سركار سارنگ كه زنش را سال ها پيش از دست داده، به گلدونه خانم مادر صاعقه ارادت دارد و هر روز به بهانه اي به كافه اي كه او اداره مي كند مي رود. گلدونه خانم نيز كه به سارنگ بي توجه نيست، به او توصيه مي كند براي معالجه دل دردش پيش دكتري برود كه در همسايگي سارنگ زندگي مي كند اما از لحاظ سياسي با حكومت «مسأله» دارد. سارنگ با اكراه مي پذيرد. مهري، نوه دكتر، همبازي جمال است و تاكنون سارنگ مخالف رفت و آمد آنها با يكديگر بوده است. از طرف ديگر صاعقه، ازدواج مادرش با سارنگ را منوط به قبول خودش به عنوان داماد او مي داند. بالاخره به رغم مخالفت مادرزن سابق سارنگ كه با آنها در يك خانه زندگي مي كند، هر دو عروسي به طور همزمان، پنهان از مادرزن، شكل مي گيرد. در جريان عروسي، پدر سارنگ دچار سكته مي شود و همه فكر مي كنند كه مرده است. با ورود ناگهاني مادرزن، عروسي به هم مي ريزد اما همين باعث بهبودي پدر سارنگ مي شود كه او نيز به مادرزن سابق سارنگ علاقه مند است. دكتر دستگير و تبعيد مي شود و از اين ميان تنها مهري و جمال از هم دور مي افتند. در پايان به زمان حال باز مي گرديم كه فيلمساز با حسرت به آلبوم فيلم هاي جفتي اش نگاه مي كند.

ملک خاتون 1369

ملك خاتون به علت مرگ شوهرش پس از پانزده سال سكونت در شهر به روستاي زادگاهش برمي گردد. با ورود به روستا و مرور بر خاطرات گذشته، تصميم مي گيرد كارگاه رنگرزي پدرش را كه در سال هاي دور توسط خان تخريب شده، بازسازي كند. در ابتدا كسي حاضر به همكاري با وي نمي شود. در پي كنايه هاي خاتون به اهالي روستا ابتدا الله كرم پير روستا به كمك وي مي آيد. قليچ يكي از اهالي روستا كه مباشر كارخانه پنبه نيز هست، شرح بازگشت خاتون و راه‌انداز كارگاه رنگرزي را با طالب (رئيس كارخانه پنبه) در ميان مي گذارد. طالب از قليچ مي خواهد كه به خاتون پيشنهاد كند در كارخانه او مشغول به كار شود، اما خاتون نمي پذيرد. پس از چند روز كارگاه رنگرزي خاتون به كمك الله كرم و دخترش جيران همراه با چند تن از اهالي روستا به كار مي افتد. قليچ و سهند (پسر خاتون) كه تا اين لحظه در كمك به خاتون ترديد داشته اند، به كمك وي مي آيند. طالب و عواملش به خاطر همكاري قليچ و سهند با خاتون، آنها را كتك مي زنند. قليچ و سهند زخم خورده از عوامل طالب با يك وانت حامل پنبه نزد خاتون مي آيند. طالب و عواملش هم براي پس گرفتن پنبه ها به روستا مي آيند. اما مردم روستا همراه خاتون گرداگرد آنها به مقابله مي ايستند.

گل مریم 1366

خسرو دهقان صاحب يك شركت خصوصي كه پروژه احداث جاده بر روي درياچه اروميه را در دست دارد به رغم مخالفت هاي خانواده اش با مريم همكار خود ازدواج كرده است. خانواده متمكن خسرو مريم را در شأن خسرو نمي دانند. مريم سه بار باردار شده و سه بار سقط جنين كرده است. او بار چهارم بچه اش را به دنيا مي آورد و زخم زبان هاي مادر شوهر را كوتاه مي كند، اما طولي نمي كشد كه بچه مريض مي شود و مريم از ترس مرگ او بيمار و دچار فراموشي مي شود. معالجه نتيجه نمي دهد و بر مشكلات خسرو لحظه به لحظه اضافه مي شود. مادرش در سانحه آتش سوزي فوت مي كند. كار پروژه به مشكل مالي بر مي خورد و شركت او ورشكسته مي شود. همه اطرافيان خسرو را تنها مي گذارند؛ اما او طبق دستور پزشك به مراقبت از همسرش ادامه مي دهد و موافقت مسئولان را براي افزايش بودجه پروژه جلب مي كند و راه موافقت را مي پيمايد.

سکوت کوهستان 1374

پسر نوجواني به نام قره خان، با كشته شدن پدر ناتني اش هاوارخان، از طريق مادرش نرگس درمي يابد كه پدر واقعي اش رشيد ـ قاتل هاوار ـ بوده است. رشيد توسط برادران هاوار كشته مي شود و آنها كه به تحريك مادرشان نرگس را قاتل اصلي هاوار مي دانند، توطئه اي براي كشتن نرگس ترتيب مي دهند. با كمك فتاح، يكي از برادران هاوار، قره خان و مادرش از روستا مي گريزند اما ديگر برادران سرمي رسند و نرگس را به قتل مي رسانند. عموحيدر و رحمان، مرداني كه در جواني به رشيد پناه داده بودند، به خانه برادران هاوار مي آيند و پس از يك درگيري خونبار، به كمك قره خان، با فداكردن جانشان، برادران ظالم روستا را به هلاكت مي رسانند.

اتوبوس 1364

اهالي يك روستا به دو گروه بالادهي و پايين دهي (حيدري ونعمتي) تقسيم شده اند. سركردة نعمتي ها نمكزار خود را به كدخدا، كه به دشمني و كينة بين دو گروه دامن مي زند مي فروشد و يك اتوبوس مستعمل مي خرد تا با آن مسافركشي كند. ورود اتوبوس به روستا كار گاريچي (مسافركش) حيدري ها را كساد مي كند و اختلاف ها بيش تر مي شود. در اين ميان كدخدا سركردة حيدري ها را ترغيب مي كند تا آسيابش را به او ــ كدخدا ــ بفروشد و اتوبوسي بخرد. كش مكش بيش از پيش بالا مي گيرد. وساطت ها و نصايح معلم روستا و ريش سفيد ده كارساز واقع نمي شود. كمبود مسافر و كسادي كار سبب مي شود كه اقساط اتوبوس نعمت خان عقب بيفتد، و هنگامي كه فروشندگان اتوبوس براي ضبط اتوبوس مستعمل پا به ده مي گذارند نعمت خان با چوب دستي به سراغ كدخدا مي رود و نمكزار خود را طلب مي كند. حيدرخان واهالي روستا نيز به تبع نعمت و در حمايت از او رو در روي كدخدا مي ايستند. كدخدا نمكزار و آسياب را پس مي دهد و عداوت كهنه با ازدواج دختر نعمت با پسر حيدر جاي خود را به دوستي مي دهد.