برچسب خسرو خانمحمدی

دو نفر و نصفی 1370

زن جواني كه در مهدكودك كار مي كند دختر يك ساله اش را با بچه هاي مهدكودك به پارك مي برد. بر اثر غفلت او كالسكه بچه اش پريسا را در سراشيبي پارك و خيابان و كوچه ها به راه مي افتد و مادر كه به دنبال كالسكه است پس از طي كردن مسيري طولاني كالسكه را گم مي كند. كالسكه رو به روي خانه دو مرد مجرد، كه پسر عمو هستند، توقف مي كند. پسر عموها ابتدا سعي مي كنند كالسكه را مقابل خانه يكي از همسايه ها رها و خود را خلاص كنند، اما موفق نمي شوند. كوشش آن دو براي سپردن بچه به ديگران به نتيجه نمي رسد و به ناچار او را به خانه خود مي برند. يكي از آن دو به نام خسرو راننده و ديگري كه عليرضا نام دارد عكاس دوره گرد و دلقك تماشاخانه است. حضور پريسا در جمع كوچك آن دو همه چيز را تغيير مي دهد. به تدريج علاقه خسرو به پريسا فزوني مي يابد، تا اين كه زن جوان، كه شوهرش او را رها كرده و به خارج رفته، از طريق يكي از كساني كه در جريان حضور پريسا در خانه پسر عموها قرار گرفته، آن ها را پيدا مي كند.

توطئه 1374

ساره و داوود كه هر دو در كار تهيه فيلم مستند هستند يك شب در حين فيلمبرداري جسدي را در كوچه ي خود مي بينند اما وقتي پليس در محفل حاضر مي شود جسدي را نمي بيند. ساره به جوادي همسايه ي طبقه ي بالاي آپارتمان خودشان كه به تازگي همسر باردارش را از دست داده شك مي كند. روزي كه ساره براي فيلمبرداري به محل فروش داروهاي غيردولتي مي رود جوادي همسايه ي خودشان را مي بيند، به تعقيب او مي پردازد و درمي يابد كه او با قاچاقچيان داروهاي تقلبي همكاري دارد. همدستان جوادي ساره را مي بينند و جوادي را دستگير مي كنند. داوود از طريق يادداشتي كه جوادي براي او گذاشته و محل زنداني شدن ساره را نوشته به محل مورد نظر مي رود و همسرش را نجات مي دهد. اما وقتي قاچاقچيان پيگيري ساره و داوود را مي بينند به منزل آن ها رفته و تمامي فيلم هايشان را با خود مي برند. وقتي جوادي يكي از اعضاي باند را در خانه ي خود به قتل مي رساند و فرار مي كند جوادي به تلافي كشته شدن همسرش در اثر خوردن داروهاي تقلبي همراه ساره و داوود به انبار داروها مي رود تا آن جا را به آتش بكشد، پليس هم مطلع شده و در محل حاضر مي شود و تمامي قاچاقچيان را دستگير مي كند.

آپارتمان شماره ۱۳ 1369

ماشاءالله ايرانمنش از كرمان راهي پايتخت مي شود تا ارث پدري اش، آپارتمان شماره ي 13 را بفروشد و كارگاه تراشكاري كارفرماي خود را در زادگاهش خريداري و با دختر محبوبش ازدواج كند؛ اما آپارتمان به دليل وجود ساكنان مجتمع كه آدم هاي بدقلقي هستند فروش نمي رود؛ ابراهيم در كنار در ورودي آپارتمان بساط ميوه فروشي به پا كرده؛ ديگري يك شركت خصوصي؛ يكي مطب دندانپزشكي و چهارمي آرايشگاه زنانه. هيچ خريداري حاضر نمي شود خود را با اين آدم ها گرفتار كند. ماشاءالله ايرانمنش عاقبت با تمهيدي همسايه ها را به همكاري وامي دارد و آپارتمان خود را به برادر ابراهيم واگذار مي كند.

تنها 1376

دكتر جواني بعد از اتمام تحصيلات خود به زادگاهش بازمي گردد. او به محض ورود به خانه با جنازه ي مادر خود روبرو مي شود. عراقي ها به روستا حمله كرده اند و همه چيز را به تاراج برده اند. زن ها و دخترهاي آبادي را اسير يا شهيد كرده اند و مردان را نيز به شهادت رسانده اند. دكتر بعد از كشتن يك عراقي تحت تعقيب سربازان بعثي قرار مي گيرد. او در حين فرار به محلي پناه مي برد كه پيرمردي از روستا به همراه دخترش گل پري در آنجا مخفي شده اند. دكتر قصد دارد پيرمرد و دخترش را نجات دهد اما پيرمرد در محاصره ي دشمن كشته مي شود. دكتر گل پري را بر اسبي كه از روستا به همراه آورده سوار مي كند و از او مي خواهد به محل امني برود. دكتر بعد از درگيري زياد با دشمن گل پري را در امامزاده اي زخمي مي يابد، گل پري قبل از مرگ از سربلند كشته شدن كژال نامزد دكتر مي گويد و سربند پدرش را به او هديه مي كند. دكتر نيز به قلب دشمن حمله ور مي شود و با كشتن فرمانده ي سربازان اجنبي به سراغ ساير متجاوزين مي رود.

بزرگ خیلی بزرگ 1375

نويسنده اي پا به سن گذاشته تصميم مي گيرد تا يكي از بزرگترين آرزوهاي دوران كودكي خود را برآورده كند. در اين راه نوه اش كه پسر بچه اي باهوش و زيرك است، او را همراهي مي كند. ارتباط عاطفي و معنوي پدربزرگ و نوه تسلط قدرت روحي انسان بر جسم، موضوع اصلي اين قصه است.

چتری برای دو نفر 1379

ياسمن پاكروان بدنبال ايجاد مزاحمت هاي مكرر همسر سابق خود به احسان دانشور وكيل مجرب مراجعه مي كند. ياسمن در پي بالا گرفتن مزاحمت هاي همسرش با كمك گرفتن از احسان در منزل او ساكن مي گردد و به تدريج به او علاقمند مي شود. مينو همسر احسان كه با ديدن ياسمن و توانايي مالي او وسوسه شده است، پس از توافق با ياسمن، در قبال پرداخت بدهي خود، احسان را به ياسمن مي فروشد. اما احسان كه از ماجرا مطلع مي شود، همراه با دختر كوچكش لاله، منزل را ترك كرده و آنها را تنها مي گذارد و همسر ياسمن در پي تعقيب او به خانه حمله مي كند ولي توسط مينو و ياسمن كشته مي شود.

بوی بهشت 1380

حميد به دليل تنگناي مالي ازدواجش به هم مي‌خورد. او در جريان يك گروگان‌گيري به طور اتفاقي صاحب يك ساك پر از پول مي‌شود و به همراه جواني كر و لال فرار مي‌كند. يكي از تبهكاران به تعقيب وي مي‌پردازد و سرانجام حميد به ضرب گلوله وي مجروح مي‌شود. جوان كر و لال آن مرد تبهكار را مي‌كشد. حميد در نهايت پي مي‌برد كه جوان همراهش، كر و لال نيست و يك دختر است كه براي ناشناس ماندن خود را به كر و لالي زده است.

دوزخ برزخ بهشت 1387

اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.