کازابلانکا (نمایش) 1404
محور قصه این سریال بازپرسی به نام صدراست که محسن قصابیان نقش آن را بازی میکند. بازپرس صدرا در جریان یک سوءاستفاده اقتصادی بزرگ قرار گرفته و با دنبال کردن سرنخهای این پرونده به یک آقازاده و یک تهیهکننده رانتخوار میرسد و...
این سریال روایت زندگی یک مهندس متخصص است که با همسر نویسنده اش و فرزندش زندگی خوبی دارند، تا این که مهندس تصمیم می گیرد برای ادامه زندگی به خارج از کشور مسافرت کند. او برای این کار با یک خانم وکیل مشورت می کند. این موضوع باعث می شود پای وکیل به زندگی مهندس باز شود و مسائل دیگری را به وجود آورد...
این فیلم ماجرای کدورت خواهر و برادری را به نمایش می گذارد که در ادامه به جهت تصمیم فرزندانشان به ازدواج با یکدیگر به چالش کشیده می شود. برای حل این مشکل در باغ خانوادگی مربوط به دو خانواده قرار ملاقات گذاشته می شود، اما به صورت غیر منتظره متوجه می شوند این باغ بدون اطلاع آنان توسط سرایدار اجاره داده شده است و ماجراهایی رقم زده می شود که مخاطب را همراه می سازد.
حرص مال دنیا برای آقای سخی خسیس تمامی ندارد و وی در حین جر و بحث برای وصول کردن یکی از مطالباتش، دچار سکته مغزی خفیف شده و روانه بیمارستان می شود. سخی زنده مانده اما بر اساس نتایج آزمایش ها، به دلیل تحلیل رفتن کلیه ها تا بیش از یک ماه دیگر زنده نیست. او در این فرصت اندک به جای اصلاح رفتار با خانوداه و مردم و انجام کارهای خیر، تمام هم و غمش را برای جمع آوری طلب هایش صرف می کند و از قضا کیسه ای بزرگ حاوی طلای دزدی، ناخواسته بر سر راه او سبز می شود. سارقان طلا با تعقیب و به گروگان گرفتن وی محل اختفای طلاها را از او مطالبه می کنند و سخی توافق می کند تا در ازای کمک گرفتن از آنها در مراجعه به بدهکاران فراری ، طلاها را به آنها بازگرداند.
فصل سوم از سریال پرچالش از سرنوشت، اینبار روایت یک داستان با مسائل پیچیده است. مسائلی که هم اجتماعیاند، هم خانوادگی و هم اقتصادی؛ از سرنوشت، داستان پیچ و خمهای پیش روی کسب و کارهای جوان است. سهراب و هاشم، دو دوست قدیمیِ بزرگشده در پرورشگاه، دست به یک کسب و کار جذاب اما پرجالش زدهاند. اما نمیدانند که قرار است درگیر یک پروژۀ کلان اقتصادی شوند. این فساد اقتصادی به سرنوشت خانوادگی آنها چندان بیربط نیست.
عماد افسر تازه بازنشسته نیروی امنیتی است که قصد دارد به همراه دختر، داماد و همسر جدیدش به سفر برود. ناگهان یکی از قاچاقچیان قدیمی به نام جلال به عماد زنگ میزند و سرنخی از پروژه جدید گروهک خرابکاری کسری به او میدهد…
مرد ثروتمندی در آستانه ورشکستگی هست و به خاطر هزینههای بالای خانواده خود نمیتواند کار خود را پیش ببرد در همین زمان یک رستوران متروکه در شمال کشور به عنوان ارث به همسر این مرد میرسد. محبوبه همسرش خانواده را راضی به رفتن به شمال و اداره این رستوران برای سر و سامان دادن دوباره به زندگیشان میکند و…