برچسب حمید گودرزی

بازنده 1383

سامان كه پنج سال پناهنده سياسي بوده، به كشور برمي گردد. تبسم كه پيش از سفر سامان، نامزد او بوده به استقبالش مي آيد و به مي گويد ديگر ادامه رابطه آنها ممكن نيست چون او سه ماه است كه ازدواج كرده. سامان آشفته مي شود و بيژن برادرش كه حال او را مي بيند، سعي مي كند دلداري اش بدهد. سامان از فرط نااميدي خودكشي مي كند، اما بيژن نجاتش مي دهد. سامان به سراغ حميد ـ شوهر تبسم مي رود و با يادآوري گذشته اش و تأكيد بر اين كه تبسم به اجبار با او ازدواج كرده، از او مي خواهد كه تبسم را طلاق بدهد، اما حميد نمي پذيرد. سامان به بهانه هاي مختلف سر راه حميد قرار مي گيرد و پس از يك درگيري، پاي آنها به كلانتري باز مي شود. سامان با قيد ضمانت آزاد مي شود، اما پي مي برد كه حميد و تبسم به ويلايي در شمال رفته اند. سامان شبانه آنجا مي رود و پس از درگيري با حميد، او را مي كشد و با زخمي كردن تبسم، او را مي دزدد. سامان به نوعي به تبسم مي قبولاند كه حرف هايش را بپذيرد و با او خوشبخت خواهد شد. او با كمك برادرش جنازه حميد را در جنگل دفن مي كند و در حالي كه برادرش مقدمات خروج آنها از كشور را فراهم كرده، تبسم توسط پليس دستگير مي شود، اما دوباره مي گريزد و حتي كمك مي كند كه سامان نيز از دست پليس فرار كند. آن دو هم پيمان مي شوند كه تا پاي مرگ كنار هم باشند. ماشين آنها توسط مأموران محاصره مي شود، اما آنها به طرف دريا مي گريزند.

مجنون لیلی 1386

مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .

ایران برگر 1393

امرالله و فتح الله بزرگان دو ايل هستند که با هم دشمني ديرينه دارند و در اين بين پسر امرالله عاشق دختر فتح الله شده است. از طرفي هم هر دو در يک رقابت انتخاباتي قرار مي گيرند.

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.

سهراب 1378

سهراب و ترانه كه يكديگر را دوست دارند به دليل مخالفت والدين، هر كدام به تنهايي تصميم به خودكشي مي گيرند. سهراب از مرگ نجات پيدا مي كند و زماني كه درمي يابد ترانه اقدام به خودكشي نكرده از او مي رنجد. چندي بعد سهراب از خانه فرار مي كند و به خانه يكي از دوستانش كه همراه با تعدادي جوان بيكاره در آن زندگي مي كنند، مي رود. روابط صادق (پدر سهراب) و عباس (پدر ترانه) كه سال ها پيش با يكديگر در جبهه هاي جنگ مي جنگيدند و دوستي صميمانه اي داشتند از مدت ها قبل و به ويژه پس از ماجراي دلدادگي فرزندانشان به سردي گراييده است. پس از آن كه ترانه در يك ديدار پنهاني با سهراب به او مي گويد كه يك خواستگار جواهرفروش دارد، سهراب با همكاري دوستانش تصميم به سرقت جواهرات مغازه جواهرفروشي مي گيرد. سهراب مصمم است با فروش جواهرات دزديده شده همراه با ترانه به خرمشهر برود. سهراب نقشه فرار را اجرا مي كند. صادق و عباس تصميم مي گيرند كدورت ها را فراموش كنند و هر دو براي برگردانيدن سهراب و ترانه به خرمشهر بروند، ولي در آنجا گرفتار چند آدم خلافكار مي شوند و پس از شكنجه هاي فراوان به قتل مي رسند. در حالي كه عكس قاب شده صادق و عباس بر سنگ قبر آنها گذاشته شده، دو دلداده جوان در بالاي سنگ مزار پدرانشان سوگواري مي كنند.

قتل آنلاین 1384

در شب عروسي شهاب و ليلا، يكي از دوستان اينترنتي آن ها كشته مي شود. فرهنگ سالاري، پدر ليلا، مشغول پيگيري ماجرا مي شود، اما به فاصله يك شب دخترخاله شهاب كه او هم در «چت روم» آن هاست به قتل مي رسد. قتل ها ادامه پيدا مي كند و فاصله ميان قتل ها آن قدر كوتاه است كه مأموران در رديابي هاي شان دچار مشكل مي شوند.