برچسب حمید مولوی

میان ماندن و رفتن 1388

این فیلم داستان مجید نان آور خانواده ای پنج نفره است سرپرست آن در پی وقوع حادثه ای زمینگیر شده است و با ” پارچه نویسی” تلاش می کند تا بخشی از بار مجید را بر دوش کشد اما پسر ارشد خانواده منصور، که با برادر کوچکتر متفاوت است او را ترغیب می کند تا غیر قانونی از مرز جنوبیی خارج شده و با کار در کشورهای شیخ نشین پول بیشتری را روانه خانه کند. منصور فردی به اسم عبدل را به مجید معرفی می کند که . .

روزی که می آید 1389

این فیلم سه قصه را به موازات يکديگر درمورد نگهبان زندان، زندانی وشخصی که از خانه‌اش دزدی شده روايت می کنند، دراين کار، نگهبان زندان با زندانی ارتباطی دوستانه برقرار کرده و کمک می کند که ماه رمضان به خانه‌اش برود، اما اين آغاز يک زندگی مخاطره‌آميز برای نگهبان است و ....

برگی بر شاخه (کابوس در بیداری) 1389

این فیلم در مورد پری است که دو فرزند دارد و شوهرش کیان مجبور است به خاطر شغلش او را تنها بگذارد و کم کم بین پری و کیان فاصله افتاده است و از هم دور شده اند. یک روز پری در کابوس هایش می بیند که کیان مرده و روز چهارشنبه است ولی روز بعد از خواب بیدار شده و کیان را د رخانه می بیند و متوجه می شود که هنوز چهارشنبه نیامده است. او متوجه رابطه عاطفی کیان با یکی از همکارانش می شود ولی به کمک یکی از استادهای قدیمی اش طوبی موفق می شود که رابطه عاطفی خود را با کیان ترمیم کند و کیان هم از رابطه با همکارش می گذرد و ...

بالهای خوشبختی 1387

فیلم ماجراهای زندگی دو همسایه را به تصویرمی کشد که یکی از این دو خانواده زندگی آرام و دیگری به دلیل بیکار بودن پدر خانواده و دعوا و اختلاف بین پدر و مادر روزهای پر تنشی را پشت سر می گذارند و پرتاب وسیله ای از سوی پارسا، پسر کوچک خانواده به حیاط همسایه ، آغاز ماجراهایی میشود که نه تنها از طلاق دو زوج جلوگیری می کند بلکه به نوعی باعث تحکیم بنیاد خانواده نیز می شود.

خواب زمستانی 1386

سه خواهر از سه نسل مختلف، در شرایط سخت مالی با هم زندگی می کنند و در تلاشند تا راه آینده ی خود را انتخاب نمایند... «فریده» که بعد از مرگ پدر، عهده دار سرپرستی خواهران کوچکتر خود «فرزانه» و «فرشته» است بر اثر حادثه ای، عاقبتش به صندلی چرخدار کشیده می شود و ناچار کارش - تدریس - را رها کرده و خانه نشین می شود... «فرزانه» که در کارخانه ای مشغول شده، مورد علاقه و خواستگاری «مصفا» مدیر کارخانه قرار می گیرد، اما او خواستگار دیگری نیز در کارخانه دارد، «بهرام » طراح کاشی ها... «فرشته» که به رشته ی تحصیلی اش در دانشگاه (حسابداری) بی علاقه است، در جستجوی شغلی برای خود است. «حامد» شاگرد نجار محله، علاقمند اوست و سعی دارد فرشته را در کارهایش یاری دهد... دائی «مصفا» که در پی کار خواهرزاده اش است بعد از آشنایی با «فریده»، علاقمندش شده و او را به ادامه ی فعالیت گذشته اش - تدریس - ترغیب می کند... «فرشته» در جستوجوی شغل، به آموزشگاه بازیگری می رود و چون در این رشته مستعد است، به زودی به برابر دوربین می رسد و از این پی سعی می کند که از «حامد» دور شود... مصفا وقتی پاسخی از «فرزانه» نمی شنود، از تصمیم اش منصرف می شود، امّا «بهرام» مجدانه خواستگار و خواهان «فرزانه» است... «فریده» مجدداً کار گذشته اش، تدریس را از سر می گیرد...