برچسب حمید مولوی

دم صبح 1384

«منصور» که برای گشودن دروازه هایی تازه برای آینده و رفع تنگناهای مالی اش، در جستجوی شغل مناسبی به تهران آمده است، براثر اتفاق در منازعه ای درگیر و مرتکب قتل می شود. مطابق قانون، او محکوم به قصاص نفس است... منصور هیچ یار و آشنایی برای جلب رضایت والدین مقتول ندارد و در عین حال فاقد توان پرداخت دیه است، پس باید اعدام شود... در روز اعدام، منصور به پای چوبه دار آورده می شود، اما اولیای دم به علت فوت یکی از بستگانشان در مراسم حاضر نمی شوند و بدین ترتیب اعدام « منصور» به چهل روز بعد موکول می شود. در این چهل روز، «منصور» به تحلیل احوال خود می پردازد که نهایتاً به تجربه ی سلوک معنوی اش می انجامد...

فرزند خوانده 1390

در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر مي‌پردازد.

عیار 14 1387

در فیلم «عیار 14» «فرید» با طلافروشی سعی می‌کند شرعیات را حفظ کند از نوع بستن و انداختن النگو و دستبند به مچ زنان نامحرم گرفته تا لو دادن «منصور» دزد جواهرات و جنبه‌های دیگر مثبتی که «فرید» از خود برای مردم به نمایش می‌گذارد. اما در طول فیلم او نقاب از ذات و درون پنهانش برداشته می‌شود. با زنش رفتار تند و خشکی دارد. «فرید» از موضع بالا و به واسطه پولش با شاگرد قدیمیش که قبلا برایش کار می‌کرده برخورد می‌کند. یا با دوستی که برای خرید سینه ریز با نامزدش آمده، رفتاری زننده و سرد دارد. در این میان رفتار دوگانه ای که وی با زن و معشوقه اش «مینا» با بازی «مینا ساداتی» دارد. نشان از شخصیت دوگانه «فرید» دارد.

جعبه موسیقی 1386

داستان فیلم دربارهٔ پسربچه‌ای به نام علی (با بازی ارسلان قاسمی) است که به تازگی مادرش (نیکی کریمی) را از دست داده و با فرشته‌ای (رامبد جوان) آشنا می‌شود. این آشنایی ماجراهایی را به دنبال دارد.

عشق طاهر 1378

دختري به نام سحر پس از مرگ مادرش فيروزه كه روزگاري خواننده مشهوري بوده براي يافتن پدرش مهندس مينويي به تهران مي آيد و به همراه دوستش پروانه به جستجو مي پردازد. تنها سرنخي كه به دست مي آورد مردي به نام طاهر است كه زماني پيشكار پدرش بوده و اكنون داراي تشكيلاتي است و در يك حجره مشغول به كار است. سحر به ملاقات طاهر مي رود و طاهر براي او شرح مي دهد كه با آغاز انقلاب، فيروزه به خارج رفت. او همچنين به سحر قول مي دهد كه پدر او را پيدا خواهد كرد و براي اين كه بتواند وكالت او را بر عهده بگيرد گذرنامه و شناسنامه سحر را مي گيرد. مدتي بعد سحر به دعوت طاهر در يك ميهماني كه به افتخار او برپا شده شركت مي كند. سحر با لباس سفيدي كه طاهر براي او فرستاده به ميهماني مي آيد و به زودي متوجه مي شود همه ميهمانان مرد هستند. مرد مستي كه او را «فرتي» صدا مي زنند، داستان فيروزه را شرح مي دهد. سحر با ناراحتي مجلس را ترك مي كند و به نزد دوستش پروانه مي رود. نويد، خواهرزاده پروانه كه دلباخته سحر است، نزد طاهر مي رود و پس از آن كه خود را نامزد سحر معرفي مي كند از او مي خواهد كه شناسنامه سحر را به او برگرداند ولي طاهر با نشان دادن شناسنامه به او ثابت مي كند كه سحر، همسر قانوني اوست و حتي رضايت پدر سحر را هم گرفته است. به زودي مشخص مي شود كه پدر سحر همان «فرتي» است كه مدت هاست توسط طاهر معتاد شده است. سحر تصميم مي گيرد با همكاري پروانه، نويد و داوود ـ شاگرد حجره طاهر ـ كه خواهر جوانش همسر طاهر است، فرتي را از دست طاهر نجات دهد. در حالي كه آنها تلاش مي كنند فرتي را از زيرزميني متروك در يك خانه بيرون آورند و او را به پزشك برسانند، طاهر سر مي رسد و با آنها گلاويز مي شود، ولي در پايان به دست داوود كشته مي شود.

پله آخر 1390

امين دكتري ميانسال است كه پس از سال ها به ايران برگشته و به همراه مادرش تنها زندگي مي كند. او با شنيدن خبر مرگ يكي از دوستان كودكي به خانه اش رفته و درگير ماجراي مرگ او مي شود.