تازه به تازه 1400
موضوع این مجموعه، اجتماعی و خانوادگی با ساختاری طنز است. مشکلات کاری هنرمندان همراه با سلامت روانی جامعه و خانواده، محور اصلی قصه بوده است.
موضوع این مجموعه، اجتماعی و خانوادگی با ساختاری طنز است. مشکلات کاری هنرمندان همراه با سلامت روانی جامعه و خانواده، محور اصلی قصه بوده است.
بَلیطی، کودک خردسال که از قضا یتیم نیز هست و با پدربزرگ خود زندگی میکند، مشتاق دیدار مادر است و اهالی محله زندگی مادر را از او مخفی نگه داشتهاند. صبر بَلیطی لبریز شده و در نهایت شماره تلفنی از مادر خود مییابد اما…
«قفسی برای پرواز» روایتگر داستان خانواده ای است که با توجه به داشتن دو فرزند در مسیری قرار می گیرند که دختر خانواده، برای فرار از جمع خانواده اش دنبال جایی میگردد تا از این قفسی که در آن هست پرواز کرده و حتی در جایی کوچکتر زندگی کند ...
این فیلم قصه عزیز آقا و همسرش است که در خانه قدیمی به همراه پسرشان، رشید زندگی می کنند. همسر عزیز آقا دچار افسردگی است و عزیز آقا تصمیم می گیرد برای حل این مشکل، اتاق های خانه خود را اجاره بدهد. در اين اثر طنز، بازيگراني چون قدرت الله ايزدي، سعيد محقق و مرتضي كيوان داريان حضور دارند.
خانواده رویا در آستانه مهاجرت به خارج از کشور هستند اما به علت رخ دادن اتفاقی تحصیلی برای رویا،مجبور به ماندن می شوند و تنها رها پسر خانواده است که می رود.در این میان حادثه ای تلخ و ناگهانی چالش بزرگی برای زیبا و همسرش امیر و تمام افراد اطرافشان بوجود می آورد که منجر به واکاوی گذشته آن ها و تلاش برای حفظ ثبات شرایط نابسامان کنونی زندگی شان می شود و...
این سریال محوریت طنز اجتماعی دارد و سجاد رضایی شخصیتی پر سر و صدای فضای مجازی که لهجه شیرین اصفهانی اش موجب شهرتش شد بازیگر و نقش اصلی این داستان است.
داستان این سریال درباره خسرو تابش ملقب به یاتاقان است که از درد بیپولی و نداری و بدهکاری کاسه صبرش لبریز شده و دائم در حال تلاش برای درآمد بیشتر است. او که مرد سادهای است، فریب یکی از دوستانش را میخورد و حلقهای خریداری میکند که فروشنده آن معتقد است این حلقه برای صاحبش شانس و اقبال میآورد.
از طرفی شریک شخص دیگری به نام مهندس خسرو تابش که مرد پولداری است و فقط تشابه اسمی با خسرو تابش داستان دارد، سر او کلاه گذاشته و فرار میکند و مهندس بناچار از بانک وام میگیرد. کارپرداز شرکت مهندس تابش اشتباها وام را که ۷۰۰ میلیون تومان است، به حساب خسرو تابش فقیر واریز میکند و همین اشتباه باعث اتفاقات زیادی در طول داستان میشود و...
این اثر داستان جوانی به نام امیرحسین را بیان می کند که بیماری قلبی دارد و باید هرچه زودتر عمل پیوند قلب انجام دهد. او بر حسب اتفاق با زوج جوانی به نام های کامران و فریبا تصادف می کند و پزشکان تصمیم می گیرند قلب کامران را که دیگر مرگ مغزی شده است با رضایت مادرش به امیرحسین پیوند بزنند، عمل پیوند انجام می گیرد و حالا امیرحسین که خود را مدیون مادر و فریبا نامزد کامران می داند سعی می کند به آنها کمک کند و اینها باعث شکل گیری اتفاقاتی می شود.