برچسب حمید تربتیان

مندیر بارون 1398

شاهرخ جوانی که اصالتاً بختیاری است، ولی در تهران متولد و بزرگ شده. او فرزند یک رزمنده مفقود الاثر است. شاهرخ پس از اینکه در تهران گرفتار مشکلاتی می شود، تصمیم می گیرد به زادگاه پدری خود برگردد و به نوعی با بازگشت به اصل خویشتن، درمورد گذشته خانواده خود کنکاش می‌کند.

پیچ جاده نمناک 1397

پیچ جاده نمناک روایتگر داستانی است عاشقانه در ژانر نوآر که در چهل و دو سال پیش اتفاق می افتد. احمد مفخم معروف به شیرمرد یک معلم عشایری در سیاه چادرهای ایل قشقایی است که سالها در حال مبارزه سیاسی بوده است که توسط ساواک دستگیر می شود و مامور انتقال شیرمرد به تهران یکی از نیروهای ژاندارمری سمیرم است که سالها قبل شاگرد شیرمرد در سیاه چادرها بوده است و حالا او بر سر دو راهی عشق و معرفت قرار می گیرد.

هشت بهشت 1367

حوادث این مجموعه برگرفته از داستان‌های کتاب‌های کهن فارسی همچون جوامع الحکایات و لوامع الروایات، فرج بعد از شدت، گلستان سعدی و مثنوی معنوی است.

مرگ سپید 1389

فريد جواني است جاه‌طلب و جوياي نام و ثروت كه مي خواهد ره صد ساله را يك‌شبه طي كند. او به همراه دوستش مسعود كه شخصيت چندلايه و منحصر به فردي دارد و همواره تحت تأثير شخصيت فيلم حرفه اي لوك بسون خود را «لئون» مي نامد، وارد يك معامله بزرگ و بين المللي هرويين مي شوند. آنها در اين معامله كه طرف مقابل آن پاتريك قاچاقچي بزرگ بين المللي است دست به تقلب مي زند و چند صد كيلو هرويين فشرده را در يك درگيري سرقت مي كنند. از طرف ديگر پاتريك، براي رسيدن به آنچه از دست داده و تنبيه فريد، خانواده او را كه در آستانه مهاجرت به كانادا هستند به گروگان مي گيرد. او همسر فريد را كشته و دخترش سوده را به گروگان مي گيرد. نيروي انتظامي از نقشه سرقت بزرگ مواد مخدر آگاه مي شود و يك معامله صوري را توسط يكي از افسرانش ترتيب مي دهد. مسعود در جريان معامله صوري كشته مي شود. فريد از يك طرف با پليس و از طرف ديگر، براي آزاد كردن سوده و گرفتن انتقام قتل همسرش، با پاتريك درگير مي شود. در نهايت سوده كه همسر پاتريك نسبت به او احساس مادرانه پيدا كرده، در درگيري بين فريد و عوامل و كارگزاران پاتريك و نيروي انتظامي آزاد مي شود و فريد و پاتريك در يك درگيري خونين بين آنها و نيروي انتظامي كشته مي شوند.

قافله 1371

در يك درگيري بين نيروهاي انتظامي و قاچاقچيان يك افسر كشته مي شود. سروان يوسف پير بلوچ، پسر عموي مقتول براي رسيدگي به پرونده يك سرقت به بلوچستان منتقل مي شود. او با كمك خانواده عمويش به مبارزه با اشرار مي پردازد. در پي حوادثي كه رخ مي دهد خانواده اش از هم مي پاشد و سرانجام مورد سرقت يك اسكلت پيش مي آيد و «پير بلوچ» خود را به عنوان يكي از سردسته هاي قاچاقچيان جا مي زند و سرانجام به محل اختفاي «جلال» سر كرده قاچاقچيان كه موجب قتل پسر عمويش نيز بوده است پي مي برد و با ياري نيروي هاي انتظامي قاچاقچيان را گرفتار مي كند.

بازگشت لوک خوش شانس 1393

شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتون‌ها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر می‌فرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ می‌دهد که همه مردم شهر می‌میرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر می‌گردد؛ همه چیز تغییر کرده‌است و می‌فهمد تاریخ آن شهر غلط است. او می‌خواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی می‌رود دو تا دزد (دزد عروسک‌ها) و (رشید) به آنجا حمله می‌کنند. آنها عکس دالتون‌ها را در لباس لوک پیدا می‌کنند. او می‌گوید از بازمانده‌های زلزله است. او هم همه چیز را می‌گوید اول داستان دالتون‌ها را تعریف می‌کند: که دالتون‌ها داخل یک درخت می‌روند و خود را درخت آرزو جا می‌زنند، بعد داستان المپیک را تعریف می‌کند، که دالتون‌ها مشعل المپیک را می‌دزدند؛ و در آخر معلوم می‌شود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم می‌شود آن هم برای آن‌ها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف می‌کنند.