برچسب حمیدرضا پگاه

چند تار مو 1382

مادر مهندس پيرزاد در مكالمه ي تلفني با هما متوجه مي شود كه او از همسرش پژمان جدا شده، به هما اطلاع داده مي شود پسرش بهزاد در درگيري هاي دانشجويي دستگير شده و او راه چاره اي را جست و جو مي كند. پژمان به همراه پسرش سپنتا و زني به نام بيتا عازم شمال است. سيما خواهر هما كه كارشناس محيط زيست است در سفر كاري به سر مي برد و مهندس پيرزاد با برادرش به شكار مشغول است. واكنش سيما در قبال دستگيري بهزاد، واداشتن هما به تماس با پژمان است. تماس تلفني ميان هما و پژمان، سفر او را ناتمام مي گذارد و او به همراه بيتا و سپنتا به تهران بازمي گردند. مهندس پيرزاد كه به هما تمايل دارد، سعي مي كند به هر بهانه اعتماد و توجه او را جلب كند، اما واكنش جدي هما و پيش كشيدن موضوع همسر پيرزاد كه در كانادا زندگي مي كند، باعث ختم غائله مي شود. سيما در آستانه ي ازدواج با سعيد قرار دارد و بيش از همه به هما نزديك است. پگاه كه ادعا مي كند دوست و همكلاسي بهزاد است با هما تماس مي گيرد و برايش شعر مي خواند. هما در بحران موجود، با شيرين تماس مي گيرد تا از نفوذ شوهرش براي آزادي بهزاد استفاده كند. شيرين ناگهان خبردار مي شود كه پسرش در يك آرايشگاه دستگير شده، از اين رو با هما تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه از طريق مادرش اقدام كند. مادر هما كه او و سيما را طرد كرده، با بي تفاوتي از موضوع مي گذرد و هما كه از نيت مهندس پيرزاد آگاه است، مجبور مي شود از اعتبار او براي آزادي بهزاد استفاده كند. بيتا در اقدامي ناگهاني با هما تلفني صحبت مي كند و با او قرار مي گذارد تا به واسطه ي يكي از آشناهايش زمينه ي آزادي بهزاد را فراهم كند. پيش از اين ديدار، سرنشين ديوانه ي يك موتور سيكلت، گوشي هما را مي ربايد و بيتا را مضروب مي كند. در پايان پژمان كه از رابطه ي هما و بيتا آگاه شده با دوست پزشكش تماس مي گيرد تا به ياري هما بشتابد كه در بيمارستان بستري است.

این زن حرف نمی زند 1381

ثريا با اردلان وكالت زني به نام الهه احمدي را برعهده مي گيرد. الهه متهم است جواني به نام بهروز را با چاقو كشته و حاضر به حرف زدن نيست. اردلان سعي مي كند رضايت خانواده مقتول را به دست بياورد اما موفق نمي شود. ماني از دوستان صميمي بهروز در گفتگويي با اردلان اصرار دارد كه الهه بي گناه است و اگر كاري كرده فقط براي دفاع از خود بوده، چون بهروز معتاد بوده و قصد آزار و اذيت او را داشته است. در دادگاه خلاف گفته هاي ماني ثابت مي شود و خواهر مقتول مي گويد بهروز و الهه قصد ازدواج داشتند. از طرفي نامه اي براي اردلان مي رسد و از او خواسته مي شود اگر بي گناهي الهه را ثابت كند به او پول كلاني پرداخت مي شود. ثريا كه پي مي برد ماني در كار مواد مخدر است، او را زير فشار مي گذارد تا حقيقت را بگويد. در تعريف ماني از گذشته درمي يابيم كه او و بهروز و سروش دوستان صميمي بودند تا اينكه الهه در محل آنها ساكن شد. بر اثر يك اتفاق بهروز با الهه آشنايي بيشتري پيدا كرده و به او دلبسته شده و از آن به بعد ديگر كمتر به او و سروش توجه كرده است. ماني مي گويد پس از مدتي اعتياد بهروز شدت پيدا كرده و به اتفاق سروش در كار خريد و فروش مواد مخدر همدست بوده اند. اردلان سراغ سروش مي رود كه به خاطر فروش مواد زنداني است. سروش تأكيد مي كند كه الهه وقتي فهميده بهروز اعتياد دارد حاضر به ازدواج با او نشده است. اردلان در زندگي خصوصي با پسرش حامد مشكل دارد و از سويي نيز نمي تواند گره اين پرونده را باز و الهه را وادار به شكستن سكوتش كند. او در آخرين مرحله الهه را با گروگذاشتن سند از زندان بيرون مي آورد. الهه و اردلان به طور اتفاقي پي مي برند كه ماني با معرفي كردن خود به عنوان قاتل بهروز هم اكنون در محل وقوع قتل است. الهه كه شوكه شده خود را به محل حادثه مي رساند و مقابل قاضي و خبرنگاران به تشريح ماجراي قتل مي پردازد. او مي گويد در آن روز بهروز به بهانه اي او را به آن ساختمان نيمه تمام آورده و سروش كه او هم در آنجا حضور داشته و حال متعادلي نداشته، او را مورد ضربه و ستم و تجاوز قرار داده است. الهه كه بهروز را مسبب اصلي اين شرايط مي داند، با چاقويي او را كشته است.

فرزند خوانده 1390

در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر مي‌پردازد.

رقص پا 1395

محمدعلي وندي بازيگر، فيلمساز و معلم تاتر، نااميد از مهاجرت به زادگاهش تهران بازگشته تا همراه با همسرش ميترا صدري، نقاش، زندگي تازه‌اي را شروع کنند اما جستجو براي پيدا کردن خانه‌اي مناسب و کنجي آرام غيرممکن به نظر مي‌رسد.

پرونده هاوانا 1384

فيلم درباره دكتري به نام پژمان است كه پا را از خط بيرون گذاشته است. خودش هم اين مسئله را مي داند. بر او معلوم است كه شركت هاي چند مليتي بازارهايشان را آسان به دست نياورده اند كه آسان از دست بدهند. سوء تفاهم عاطفي از يك سو و درگيري با همسرش از ديگر سو آغاز ماجراست.

قلاده های طلا 1390

انتخابات سال 88. با اعلام نتايج، اعتراض هاي عده اي از مردم شكل تظاهرات به خود مي گيرد و مأموران وزارت اطلاعات پيگير حوادث هستند. جاسوسي كه در خارج از كشور آموزش ديده، خود را وارد تظاهرات مي كند و با كمك دوستان سلطنت طلبش شعارها را هدايت مي كند و هر بار كسي را به قتل مي رساند. مأموران با تله گذاشتن چند بار به جاسوس نزديك مي شوند، اما هر بار كسي او را باخبر مي كند و فراري مي دهد. در شرايطي كه مأموران به يكديگر مظنون شده اند و فضاي كاري آنها متشنج شده، سرانجام مرد جاسوس به شدت زخمي مي شود و از طرف ديگر يكي از مأموران كه عامل نفوذي بوده و جاسوس را خبر مي كرده و فراري مي داده،‌دستگير مي شود،‌اما خود جاسوس با ظاهر مبدل و مدارك جعلي موفق به فرار از كشور مي شود. فيلم با تظاهرات عده اي جلوي سفارت انگليس در اعتراض به دخالت هاي انگليس در ايران به پايان مي رسد.