برچسب حقوق سالمندان

سالمندی با طعم کارگری!

شمع‌های تولد 70 سالگی را که فوت کرد، بچه‌ها خواستند چشمانش را ببندد و آرزو کند. آرزوی عبدالله را آن روز کسی نشنید. غم چشم‌هایش را پشت لبخندهای زورکی پنهان کرد تا به روی خود نیاورد که سال‌هاست شادی برایش رنگ باخته؛ شاید از آن روز که با هزار و یک خیال پا به سن گذاشت، ولی فقر و نداری او را شرمسار خانواده کرد؛ نه یک بار و نه دو بار که به وسعت چین و چروک‌های روی پیشانی: «از ته دل از خداوند خواستم که هیچ مردی به سن‌وسال من را شرمنده زن و بچه نکند.» دست‌های زمخت و تاول‌زده‌اش راوی عمر رفته است؛ پیر از زمانه و رنجور از زندگی: «زانودرد امانم را بریده. فشارخون و مرض قند دارم.