طاووس های بی پر 1387
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
قصه اميد و عماد دو برادر كه در پي مرگ پدر و تقسيم ارث و ميراث از يكديگر فاصله گرفته اند و حال عماد كه گرفتار مشكلاتي در شركتش شده و در آستانه ورشكستگي است مي خواهد از اميد كمك گيرد. عماد در خانه اميد گرفتار توهم مي شود و در پي اين توهم دست به قتل تمام اعضاي خانواده مي زند و بعد پليس او را دستگير مي كند تا اينكه متوجه مي شويم همه افراد زنده اند و اين قصه تنها...
پوپک (مهناز افشار) بهتازگی از خارج برگشته است. خالهاش احترامالسادات (با بازی مریم امیرجلالی)، که به خاطر بیماری در بیمارستان بستری میشود، وی را به مباشرش، مش ماشاالله (فرهاد آئیش) که فردی خشک است میسپارد….[۲]
سيامك كه در آرزوي رفتن به خارج است تنها موفق به پيدا كردن كاري در يك سفارتخانه در تهران مي شود كه وقتي ازدواج مي كند به دليل مخالفت همسرش با شغل او، به رانندگي در آژانس مي پردازد. روزي سيامك با يك تلفن از طرف آقاي هانتن به فرودگاه مي رود و يك مسافر خارجي به نام آقاي مك لور را نزد آقاي هانتن مي برد. هانتن در محل ديگري يك ماشين با مداركي كه مك لور خواسته است در اختيارش مي گذارد مك لور از وجود يك ميكروفون در داخل ماشين مطلع مي شود و هانتن را به قتل مي رساند و بعد با سيامك تماس مي گيرد و با مطمئن شدن از سيامك در مقابل دستمزد بالائي از او مي خواهد كه براي ديدن مناظر به اروميه بروند، در صورتي كه قصد دارد با كمك عوامل سرسپرده ي داخلي مأموريت سري خود را انجام دهد. در بين راه طاهره بوسيله روزنامه اي از جاسوس و قاتل بودن مك لور مطلع مي شود و موضوع را با سيامك در ميان مي گذارد اما مك لور با اسلحه آنها را تهديد مي كند تا به عواملش مي رسد و آنجا با درگيري كه پيش مي آيد طاهره زخمي مي شود و سيامك فرار مي كند، اما او را مي يابند و با خود به محل پايگاه مخفي خود مي برند تا اين كه پليس مطلع مي شود و با مأموران زيادي از طريق آسمان و زمين به منطقه مي روند و بعد از درگيري طولاني، محل پايگاه را منهدم مي كنند و مك لور و عوامل داخلي اش را به هلاكت مي رسانند و سيامك را نيز نجات مي دهند.
آقاي دشتبان كه كارمند بوده، بازنشسته مي شود و اين بازنشستگي شروع اختلافات او با همسرش در خانه است. دختر دانشجوي آقاي دشتبان خواستگاري به نام مهران شكوري دارد كه در همسايگي آنهاست و از محبوبه و خانواده اش جواب منفي گرفته است، اما خواستگار ديگر محبوبه كه بهروز نام دارد مورد علاقه ي اوست و خانواده هم موافق هستند. وقتي دايي بهروز براي تحقيق به محل زندگي محبوبه مي رود آقاي شكوري پدر مهران، اطلاعات نادرستي در مورد آقاي دشتبان و خانواده اش به او مي دهد و دايي هم مظنون مي شود. با تحقيقات بيشتر، دايي از بهروز مي شنود كه پسر شكوري قبلاً خواستگار محبوبه بوده و جواب رد شنيده، پس اصل قضيه و توطئه آقاي شكوري براي دايي مشخص مي شود و ازدواج محبوبه و بهروز سر مي گيرد.
عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه مي دهد ماجرا شكل ديگري پيدا مي كند...
حميد به دليل تنگناي مالي ازدواجش به هم ميخورد. او در جريان يك گروگانگيري به طور اتفاقي صاحب يك ساك پر از پول ميشود و به همراه جواني كر و لال فرار ميكند. يكي از تبهكاران به تعقيب وي ميپردازد و سرانجام حميد به ضرب گلوله وي مجروح ميشود. جوان كر و لال آن مرد تبهكار را ميكشد. حميد در نهايت پي ميبرد كه جوان همراهش، كر و لال نيست و يك دختر است كه براي ناشناس ماندن خود را به كر و لالي زده است.
دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.