برچسب حسن زاهدی

شهر زنان 1377

خان جان وصيت مي كند كه تا وقتي فرزندان دو طايفه كشتگر و شوان با هم وصلت مي كنند، مي توانند از باغ و عمارت آن در آب اسك به صورت مشاع استفاده كنند و در صورت عدم رعايت اين مسئله طايفه ي كشتگر هيچ حقي در برابر متعلقات خان جان ندارد و تمام ملك مزبور در تصرف خانواده شوان قرار مي گيرد. اما در اين بين مهتاب فرزند طايفه ي كشتگر با قبولي در دانشگاه تصميم مي گيرد با اين قانون به مبارزه بپردازد. او قانون تعيين شده را مردود مي داند.

ایران برگر 1393

امرالله و فتح الله بزرگان دو ايل هستند که با هم دشمني ديرينه دارند و در اين بين پسر امرالله عاشق دختر فتح الله شده است. از طرفي هم هر دو در يک رقابت انتخاباتي قرار مي گيرند.

شهر زیبا 1382

در كانون اصلاح و تربيت «شهر زيبا» نوجوانان زنداني با خواست اعلا جمع مي شوند تا هجدهمين سالروز تولد اكبر را جشن بگيرند. اكبر متهم است دو سال پيش دختري را كشته و حالا زمان قصاص اوست. اعلا، دوست اكبر، براي كمك به او به اتفاق فيروزه خواهر اكبر براي گرفتن رضايت به سراغ شاكي پرونده، ابوالقاسم (پدر مقتول) مي روند. ابوالقاسم كه با سماجت آنها روبرو مي شود، به دادگاه مي رود تا اجراي حكم را جلو بيندازد اما به او مي گويند بايد منتظر باشد و بايد ابتدا پول ديه را آماده كند. ابوالقاسم كه توانايي پرداخت پول را ندارد سعي مي كند اين مبلغ را از صندوق بيت المال تهيه كند اما كسي حاضر به امضاي ورقه استشهاد نيست. از طرفي به تدريج ميان فيروزه ـ كه از همسر معتادش جدا شده ـ و اعلا نيز علاقه اي به وجود مي آيد. زن ابوالقاسم كه مي خواهد به جاي قصاص پول ديه را بگيرد و خرج مداواي دختر معلولش كند، به ابوالقاسم اصرار مي كند رضايت بدهد. ابوالقاسم مخالف است و تصميم دارد براي تأمين پول ديه خانه را بفروشد اما باز هم موفق نمي شود و اعلا معامله را به هم مي زند. ابوالقاسم كه سماجت فيروزه و اعلا را مي بيند مي گويد حاضر است رضايت بدهد، اما حالا فيروزه مبلغ ديه را ندارد كه پرداخت كند. همسر ابوالقاسم با همفكري برادرش به اين نتيجه مي رسند چون اعلا پسر لايقي است پس مقدمات ازدواج او را با دخترش فراهم و از گرفتن پول ديه صرف نظر كنند. آنها قصدشان را به فيروزه مي گويند و از او مي خواهند مقدمات ازدواج را فراهم كند. اعلا كه از قضيه خبر ندارد به فيروزه مي گويد قصد دارد پول ديه را از هر طريق ممكن تأمين كند اما با مخالفت و پرخاش فيروزه روبرو مي شود و از طرفي نيز وقتي قصد خانواده ابوالقاسم را مي فهمد تصميم نهايي را به فيروزه وامي گذارد. فيروزه تظاهر مي كند كه به اعلا علاقه ندارد. اصرار مددكار كانون نيز بر اينكه ابوالقاسم از شرطش منصرف كند به جايي نمي رسد. اعلا دوباره نزد فيروزه برمي گردد، اما فيروزه در روي او باز نمي كند.

پرتقال خونی 1389

والا رادمنش كه در آستانه جدايي از همسرش است، در اين بين دختر جواني به نام ترمه براي طراحي دكور دفتر كارش مي آيد و رفته رفته اين آشنايي به شكل گيري رابطه اي عاطفي مي انجامد. والا كه زخم خورده از زندگي مشترك است با احتياط و كمي بدبينانه در اين رابطه پيش مي رود تا اينكه شخصي به نام سياوش قدم در زندگي ترمه مي گذارد و...

استرداد 1390

فيلم "استرداد" به موضوع قرامت جنگي مي‌پردازد که قرار بود توسط انگلستان امريکا و شوروي براي جنگ جهاني دوم به ايران داده شود و مربوط به مقطع زماني 1332 است. اين فيلم يک درام تاريخي درباره وقايع جنگ جهاني دوم و مسائلي است که پاي نيروهاي متحدين و متفقين را به ايران باز کرد و در آن به ماجراي پرداخت غرامت به ايران اشاره مي شود.

پابرهنه در بهشت 1384

يحيي، جواني است كه محل نامتعارفي را براي ادامه خدمتش انتخاب مي كند. قرنطينه بيماران علاج ناپذيري كه علاوه بر مشكلات جسمي درمان ناپذير، درگيري هاي روحي و رواني خردكننده اي را نيز تحمل مي كنند. يحيي در طول زندگي اش در قرنطينه، تلاش مي كند در كنار بيماران بخشي از روحيه از بين رفته آنها را ترميم كند و در طول اين زندگي درمي يابد خود نيز به دريافت جديدي از پاسخ سؤالات هميشگي و ترديدهايش رسيده.

باشو غریبه کوچک 1365

باشو به دنبال بمباران هوايي و كشته شدن پدر و مادرش به درون كاميوني مي پرد و از زادگاهش، جنوب، مي گريزد. وقتي چادر بار كاميون را كنار مي زند خود را در شمال مي بيند. باشو به مزرعه زني به نام «نايي» پناه مي برد. نايي در غيبت شوهر، كه به جنگ رفته است، مزرعه را اداره مي كند. زن به زبان غليظ گيلكي تكلم مي كند و باشو به زبان عربي. عليرغم آنكه آنها حرف يكديگر را نمي فهمند رفته رفته رابطه عاطفي ميان آن دو برقرار مي شود. نايي نامه هايي به شوهر مي نويسد و برخلاف نظر او باشو را به عنوان فرزند خانواده مي پذيرد. پسرك در كارهاي خانه و مزرعه به زن كمك مي كند. مدتي بعد مرد كه دست راستش قطع شده، بازمي گردد و حضور باشو را در جمع خانواده مي پذيرد.

رقص در غبار 1381

نظر جوان بيست و يكي دو ساله اي است كه روزي در ميني بوس با ريحانه آشنا مي شود و ازدواج مي كنند، اما حرف هاي ناپسندي كه در مورد مادر ريحانه وجود دارد او را مجبور مي كند تا ريحانه را طلاق بدهد. ريحانه هم به اين تصميم تسليم مي شود اما نظر در برابر دادگاه خودش را موظف مي داند كه مهريه ريحانه را پرداخت كند. كار نظر نگهداري اسب هايي است كه با تزريق سم مار به آنها ازشان پادزهر تهيه مي كنند. روزي پليس براي دستگيري نظر به آنجا مي آيد، چون او نتوانسته به تعهد مالي كه داده بود عمل كند. نظر سوار اتومبيلي مي شود كه متعلق به مارگيري منزوي و عبوس است. آنها به وسط بياباني مي رسند كه مارگير مارها را از آنجا مي گيرد. مرد وقتي متوجه وجود نظر مي شود او را از خود مي راند، بدون اينكه حتي كلمه اي با او حرف بزند. نظر با وجود بدرفتاري هاي مرد تصميم مي گيرد همان جا بماند و مار بگيرد. نظر پس از كمي تلاش موفق مي شود يك مار بگيرد، اما آن را از دمش مي گيرد و مار انگشت حلقه دست چپش را نيش مي زند و مارگير مجبور مي شود انگشت او را قطع كند. او انگشت را در ظرفي پر از يخ مي ريزد و نظر را به بيمارستان مي رساند كه انگشت را به دست نظر پيوند بزنند. مرد در راه زندگي اش براي نظر حرف مي زند و مي گويد مردي را كه به زنش نظر داشته خفه كرده و خودش به زندان افتاده، اما وقتي از زندان فرار كرده، ديده زنش با كس ديگري ازدواج كرده است. در بيمارستان براي عمل پول مي خواهند و مرد مارگير كه حالا انگار آدم ديگري شده، اين پول را فراهم مي كند، اما نظر پول را برمي دارد و از بيمارستان فرار مي كند. او پول را تمام و كمال به ريحانه مي دهد تا دينش را ادا كرده باشد. كمي بعد نظر اتومبيل و وسايل مارگير را نزد دكه داري كه خواهان خريد اتومبيل بود مي بيند و مي فهمد مارگير براي تهيه پول بيمارستان اتومبيل اش را فروخته است.