برچسب حسن زاهدی

خانه دوست کجاست؟ 1365

دانش آموزي كه معمولاً مشق شب خود را روي ورق پاره مي نويسد از طرف معلم تهديد به اخراج از كلاس مي شود. پس از تعطيل كلاس شاگردي ديگر، كه در روستاي ديگر ساكن است، متوجه مي شود كه دفتر مشق همكلاس خود را همراه آورده است. براي جلوگيري از تنبيه همشاگردي خود تصميم مي گيرد دفتر را به او برساند، اما خانه او را نمي يابد. روز بعد قبل از آنكه معلم مشق هم شاگردي را ببيند دفتر را به او بازمي گرداند. مشق همشاگردي خود را نيز نوشته است.

صنم 1378

چند سوار مردي را تعقيب مي كنند و به قتل مي رسانند، عيسي پسر خردسال غمگين ناظر كشته شدن پدر به دست ايادي ارباب است. پسر همراه مادر پدر را به خاك مي سپارند، و مادر هر روز به پاسگاه نظامي مي رود براي اعتراض و خونخواهي همسرش، اما هر بار مأمورين اظهارات زن را دروغ مي دانند و همسرش را دزد اسب ديگران مي دانند. و اهالي روستا هم كم و بيش پدر عيسي را دزد اسب مي دانند و بچه ها اين مسئله را دليل شماتت و آزار و اذيت عيسي قرار مي دهند. و عيسي هر بار با درگير شدن با اهالي و بچه ها بر اين نكته كه پدرش در پي پس گرفتن اسب خودش بوده تأكيد مي كند. عيسي هر روز به ديدار اسب پدر (جيران) مي رود و با او صحبت مي كند. مادر اما از ترس اينكه پسرش را هم بر سر اسب از دست بدهد او را از ديدن جيران نهي مي كند. عيسي عليرغم ميل مادر باز به ديدار اسب مي رود و دور از چشم محافظان اسب ها، سوار بر جيران مي شود و مي تازد، وليكن به دست مأموران ارباب دستگير و زنداني مي شود. مادر با بردن قطعه اي طلا براي بازپس گيري پسر به منزل ارباب مي رود. اما در برگشت پسرش را مي بيند كه به دنبال جيران مي دود و سواران ارباب هم به دنبال او هستند و صحنه ي كشته شدن پدر تكرار مي شود.

خمره 1370

خمره آب مدرسه اي در حاشيه كوير مي شكند. بچه ها بي آب مي مانند. تلاش معلم براي به دست آوردن خمره اي ديگر بي نتيجه مي ماند. زني از اهالي روستا تصميم مي گيرد كه اين مشكل را حل كند و همچنين او باعث مي شود تا مدرسه، صاحب خمره نو شود.

اجاره نشین ها 1365

يك واحد آپارتماني كه وارث آن نامعلوم است زير نظر مباشر مالك متوفاي خانه اداره مي شود. مباشر با همكاري دلال بنگاه معاملات املاك قصد تصاحب و فروش خانه را دارد و از تعمير اساسي آپارتمان سرباز مي زند. مستأجران كه به ماجرا پي برده اند براي چاره جويي با بنگاه رقيب، كه در همان منطقه است تماس مي گيرند و متوجه مي شوند كه حكم تخليه اي كه دريافت كرده اند، ‌به علت مجهول الوارث بودن ملك فاقد اعتبار است. مستأجران براي تعمير آپارتمان عده اي كارگر ساختماني را استخدام مي كنند. مباشر به آن ها اعتراض مي كند و كار تعمير متوقف مي ماند. در شبي باراني منبع بزرگ آب آپارتمان، كه بالاي پشت بام قرار دارد، سقوط مي كند و بساط همه را بر هم مي ريزد. روز بعد مأموران شهرداري به مستأجران اعلام مي كنند كه آپارتمان به اقساط به آن ها واگذار خواهد شد.

هامون 1368

حميد هامون كه با همسرش مهشيد دائم كش مكش دارد زندگي كابوس گونه ي‌ خود را مرور مي كند. او كه مشغول نوشتن رساله اش درباره ي‌ عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي گردد. خانه و كاشانه را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه واري مي زند. او در حالتي پريشان، در پي شكايت هايش، خود را به امواج دريا مي سپارد، اما عابديني او را نجات مي دهد.

چهارشنبه سوری 1384

آخرين سه شنبه سال است و شهر در حال و هواي شب عيد، شلوغ و پر سر و صدا. «روحي» براي كار به خانه خانواده اي از طبقه متوسط جامعه رفته و در طول روز با زندگي اين خانواده از نزديك آشنا شده و درگير ماجراهاي آنها مي شود و بدين ترتيب زندگي يك خانواده ايراني در روز چهارشنبه سوري، از صبح تا ديروقت شب، در بي اعتمادي و ناامني رواني، روايت مي شود.

براده های خورشید 1374

«علي» پس از اطلاع از مجروح شدن پدرش در جبهه، عازم مناطق جنگي مي شود. يكي از هم رزمان پدر او را در اين سفر همراهي مي كند. آن دو به خط مقدم مي روند. پدر به شهادت رسيده است و پيكر او در نقطه اي قرار گرفته كه امكان دسترسي به آن ميسر نيست «علي» بين بازگشت به خانه و ماندن در جبهه، ماندن را بر مي گزيند و عمليات آغاز مي شود...

گینس 1393

سه برادر ( رضا عطاران، محسن تنابنده و حسین اسکندری ) که در یک مزرعه شترمرغ کار می کنند، تصمیم می گیرند تا کار بزرگی انجام داده و نام یکی از شترمرغ ها را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند که در ادامه اتفاقات مختلفی برای آنها به همراه دارد و....