صورتهای بی چهره (کوتاه) 1398
چوبان داستان ما عاشق دختر خان است، خان نیز عشق وصلت با مادر چوپان را دل می پروراند و به همین دلیل به چوپان وعده ازدواج با دخترش را می دهد غافل از اینکه...
سالها پیش از انقلاب، شادان، یکی از اهالی روستایی در کرمانشاه تعدادی بوقلمون جهت پرورش وارد روستا میکند. کدخدا و عواملش با این کار مخالفند و طبق داستانی قدیمی بوقلمون را پرندهای نحس میدانند. حوادثی توسط عوامل کدخدا در دهکده اتفاق میافتد که همه آن را به حساب نحوست بوقلمونها میآورند. اما نهایتاً دست مردان خان رو میشود و مرکز پرورش بوقلمون راه میافتد
این فیلم داستان زندگی اهالی روستایی را به تصویر میکشد که تنها به منافع خودشان میاندیشند، پس از چندی مهندس کشاورزی به نام کامران با هدف پیاده کردن طرح یکپارچه سازی اراضی وارد روستای آنان میشود و ...
فيلم داستان پسري ايراني است که در حاشيه تهران و در کارخانه اي بين مهاجران افغاني کار مي کند و دلبسته دختري افغان است، آنها براي صحبت کردن با هم به انبار متروکه اي که پر از کانتينر است مي روند. به دليل اصرار پليس براي بازگشت مهاجران غيرقانوني به افغانستان پدر دختر تصميم به ترک ايران مي گيرد. پسر براي خواستگاري از مدير کارخانه کمک ميگيرد اما پدر مخالف ازدواج دخترش با پسري ايراني است. در پايان پسر و دختر در يک کانتينر زنده به گور مي شوند.
یک عضو شورای شهر تهران در پرونده بازداشت شهرداران به دادگاه احضار شد.