برچسب حسن اصلانی

مالیخولیا 1395

داستان این فیلم دربارهٔ آدم‌هایی است که دچار دوگانگی هویتی شده‌اند. پس از مدت طولانی و مشکلات فراوان مینا باردار شده است و از سوی همسرش حسام احساس بی‌توجهی می‌کند. حسام که خود را در کنار مینا می‌داند، درگیر مسائل و مشکلات خانوادگی همکارش شیرین شده‌است.

کلاهی برای باران 1385

ابي و جلال براي دزدي وارد خانه اي مي شوند و ابي در جريان دزدي حضور باران و مادرش در خانه مي شود. او هنگام خروج متوجه خودكشي باران به علت شكست عشقي در برابر پيروز مي شود، اما به سرعت آنجا را ترك مي كند و همراه جلال از آنجا دور مي شود ولي به اصرار ابي، جلال براي نجات باران به خانه برمي گردد و به كمك مادرش او را به بيمارستان مي رساند. ابي و جلال كه از دزدي خانه باران چيز زيادي نصيب شان نشده، تصميم مي گيرند به دليل شرايط مالي خوب پدر باران به نحوي خود را به او نزديك كنند. از اين رو ابي به بيمارستان مي رود و وانمود مي كند كه مي تواند شرايطي را فراهم كند تا پيروز پشيمان از رفتار گذشته، دوباره به سوي باران بازگردد. باران كه قبول حرف هاي ابي برايش مشكل است، بالاخره مي پذيرد كه در صورت انجام اين كار، پول خوبي را از پدرش بگيرد و به او بدهد و مبلغي هم جهت شروع كار مي دهد. ابي از باران نشاني و مشخصات پيروز را مي گيرد و به كمك جلال پي مي برد كه پيروز با برديا در رستوراني قرار ملاقات دارند. جلال در شمايل يك زن وارد رستوران مي شود و در مقابل چشمان باران كه همراه ابي به آنجا آمده، وانمود مي كند كه پيروز قبلاً با او رابطه داشته و به همين دليل با او درگير مي شود. ابي به باران قول مي دهد كه آنها در كارشان موفق خواهند شد، و باران بايد به حرف هاي او توجه كند و به پيروز فكر نكند. كم كم حرف ها و حركت هاي ابي باعث تغيير روحيه باران مي شود و اين همان چيزي است كه پدر و مادر باران نيز متوجه شده اند. باران با ابي به محلي كه پيروز به آنجا رفته مي روند و بين ابي و پيروز درگيري ايجاد مي شود و باران نيز سعي در نزديك شدن به پيروز دارد، اما پيروز با بي اعتنايي، باران را از خود مي راند. بعد از اين ماجرا باران كه بسيار پريشان شده، با ابي درگير مي شود،‌ ولي ابي مي گويد كه تا موفقيت راهي نمانده است.

احضار شدگان 1386

قصه اميد و عماد دو برادر كه در پي مرگ پدر و تقسيم ارث و ميراث از يكديگر فاصله گرفته اند و حال عماد كه گرفتار مشكلاتي در شركتش شده و در آستانه ورشكستگي است مي خواهد از اميد كمك گيرد. عماد در خانه اميد گرفتار توهم مي شود و در پي اين توهم دست به قتل تمام اعضاي خانواده مي زند و بعد پليس او را دستگير مي كند تا اينكه متوجه مي شويم همه افراد زنده اند و اين قصه تنها...

خواب سفید 1380

رضا شاگرد مغازه ي فروش لوازم عقد و عروسي است. او مجرد است و با پدر پيرش زندگي مي كند. رضا مسئول بردن وسايل مورد نياز براي مزون هاي لباس عروس است. او هرچند وقت يكبار در خلال كارش به زيارت قبر مادرش مي رود، در كنار قبرستان دختري به نام معصومه زندگي مي كند كه به رضا علاقه مند است، اما رضا به مانكني كه در ويترين مغازه است علاقه دارد و وقتي مانكن را مي برند بسيار ناراحت مي شود، روزي رضا عاشق خانمي مي شود كه با شاگردش براي خريد به مغازه ي آن ها آمده اند. رضا منزل خانم را پيدا مي كند و به بهانه هاي مختلف به آن جا سرمي زند. خانم وقتي متوجه ي رفت و آمدهاي رضا مي شود تصور مي كند كه او عاشق مريم شاگردش شده و از او مي خواهد كه براي خواستگاري به خانه ي آن ها بيايد، اما در مراسم رضا مي فهمد كه خانم متأهل است و خانم فكر مي كرده كه او عاشق شاگردش شده است و وقتي رضا ناراحت بر سر قبر مادر مي رود، معصومه از او مي خواهد كه با هم فرار كنند چراكه صاحب كارش از او خواسته تا با فرد ديگري ازدواج كند. در آخر معصومه را مي بينيم كه ترك دوچرخه رضا در حال حركت هستند.

سن پترزبورگ 1388

دو خلافکار خرده‌پا از وجود گنجی با کلید عقاب دو سر که میراث تزار روسیه است، با خبر می‌شوند. هر دو در تلاش برای به دست آوردن گنج با اتفاقاتی روبه رو می‌شوند.

روز کارنامه 1381

آراد در روز گرفتن كارنامه اش متوجه مي شود باز هم در ديكته تجديد آورده، ناظم مدرسه او را شماتت مي كند كه چرا وضعيت درسي شاگردي كه پدرش دكتر و مادرش كارشناس باستان شناسي است، بايد اينگونه باشد. آراد پريشان به خانه مي رود و در پي يافتن راه حلي براي فرار از شماتت پدر و مادرش، با نوشتن نامه اي خطاب به آنها مي گويد كه قصد دارد خود را از بالاي برج سياه به پايين پرتاب كند. او زماني به برج مي رسد كه هم زمان است با حمله مسلحانه شخصي به نام امير كه براي انتقام به سراغ باجناقش فريدون آمده، كه در همان برج كار مي كند. امير براي فرار از دست پليس به پشت بام مي گريزد. آراد نيز كه قصد دارد خود را از آن بالا به پايين پرت كند، او را مي بيند. امير آراد را سپر بلا مي كند تا از ساختمان بگريزد. آراد كه حالا مشكل خودش را فراموش كرده، كارها و زندگي امير برايش كنجكاوي برانگيز مي شود و تصميم مي گيرد او را همراهي كند. از طرفي نيز خانواده آراد در جستجوي او هستند. امير كه در كشتن باجناقش ناكام مانده همراه با آراد به خانه او مي رود و زن و تنها فرزندش را به گروگان مي گيرد. فريدون كه پي برده جانش در خطر است زماني كه به خانه مي رسد تا براي گريز همراه با زن و بچه اش به مسافرت برود، خود را با امير رو در رو مي بيند. امير او را به جايي خارج از شهر مي برد و مي گويد براي انتقام گرفتن و به خاطر اين كه امير باعث شده زن و زندگي اش را از دست بدهد و شش سال زنداني شود، قصد كشتن او را دارد. آراد كه آشفته شده به امير اعتراض مي كند و از فريدون قول مي گيرد تا دل امير را به گونه اي به دست آورد. از آن طرف هم آراد كه ديگر با امير رفيق صميمي شده و خيالش از جانب او راحت است تصميم به برگشت به خانه مي گيرد. خواهر آراد كه به طور اتفاقي كارنامه او را پيدا كرده آن را به مادرش نشان مي دهد و حالا باز همه چيز تازه شروع مي شود.

زمانی برای دوست داشتن 1386

قصه درباره كودكي معلول و استثنايي است كه در كنار پدر و مادر و برادر كوچكش زندگي مي كند. تلاش اين كودك براي برقراري ارتباط با اطرافيان خود به خصوص اعضا اصلي خانواده اش شرايط و موقعيت هاي مختلفي را در زندگي اين افراد به وجود مي آورد.

توکیو بدون توقف 1381

فردی به نام پرویز نشاط، بعد از مرگ پدرش وارث کارخانه نوشابه سازی می شود، وصیت پدر به پرویز این است که از عمه اش نگهداری کرده و مطابق سنت دویست ساله خانواده، اجازه ازدواج به خواهرش ناهید را ندهد. کارخانه با مشکل روبه رو می شود. پرویز خواهرش ناهید را برای فروش هتل شان به کیش می فرستد. ناهید در کیش با جوانی با نام محسن توکیو آشنا می شود. محسن عاشق ناهید می شود و رد او را در تهران می گیرد و به خواستگاری اش می رود اما با مخالفت پرویز روبه رو می شود و براثر درگیری که میان آنها به وجود می آید، پرویز بی هوش می شود. محسن توکیو یک قرص ژاپنی به او می دهد، پرویز به هوش می آید متوجه می شود که توانایی این را پیدا کرده است تا فکر آدم ها را بخواند …