حمال طلا 1397
رضا، حمال طلا است. شغلش رساندن طلا و جواهرات از کارگاه به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی میشود و او باید غرامت بپردازد. او از دوستش لویی کمک میگیرد، اما نوسانات بازار تهران اوضاع او را بدتر میکند.
رضا، حمال طلا است. شغلش رساندن طلا و جواهرات از کارگاه به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی میشود و او باید غرامت بپردازد. او از دوستش لویی کمک میگیرد، اما نوسانات بازار تهران اوضاع او را بدتر میکند.
در زندان زنان، رئيس جديد، قوانين تازه اي براي افراد خاطي در نظر مي گيرد اما ميترا يكي از زندانيان كه به خاطر قتل ناپدري خود زنداني است تن به اين قوانين نمي دهد و با كوتاه شدن موي سر و حبس در سلول انفرادي تنبيه مي شود. زنداني ديگري به نام گل اندام دختر كوچكش سپيده را در شب بمباران هوايي به دنيا مي آورد. هفت سال بعد دختري به نام سحر درون بندهاي داخل زندان به انحراف كشيده مي شود و در نهايت خودكشي مي كند. ده سال بعد كه ميترا زنداني پيري شده، قوانين زندان تغيير مي يابد و همزمان گروهي از دختران جوان خياباني به رهبري سپيده (دختر گل اندام كه در زندان به دنيا آمده) به بند ميترا مي آيند، اما ميترا نسبت به سپيده احساس مادرانه پيدا كرده و از او مراقبت مي كند. حكم آزادي ميترا صادر شده اما او از بيرون رفتن امتناع مي ورزد. تا اين كه سپيده آزاد مي شود و از او مي خواهد كه او را همراهي كند.
راضيه، اقوامش را با اتوبوسي از گرگان به مشهد مي برد، تا براي قصاص شوهر خواهرش در دادگاه قسم بخورند. همه اهالي اتوبوس شک ندارند که او قاتل است. اما در مسير با اتفاقاتي روبرو مي شوند که به قضاوت خود شک ميکنند.
این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغالهای دوستداشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی میکند، میگذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابانهای تهران برقرار است عدهای از تجمعکنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن میشوند و در آنجا مخفی میشوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن میشوند و طبق شایعههای آن روزها به پیرزن خبر میدهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آنجا را میگردند پس به پیرزن هشدار میدهند که اگر در خانهاش چیز مشکوک و مسئلهسازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع میشود.
بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بودهاست که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی میافتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار میدهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شدهاست. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروههای کمونیستی بودهاست که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام میشود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاههای خارج از کشور فارغالتحصیل شدهاست و همانجا زندگی میکند.
روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی میگذرد که او خیال میکند فردا به سراغش خواهند آمد
"خانوم" روايت سه قصه و سه خانواده است. در قصه اول زني جوان (شقايق فراهاني) که همسرش به دليل مشکلات مالي است تلاش مي کند زمينه ماندن او در ايران را فراهم کند. اما مرد (سيامک انصاري) از ترس مشکلات به ترکيه ميرود. در قصه دوم آهنگسازي جوان به دليل اعتياد به الکل اعتبار حرفه اي اش را از دست داده و مشکلات مالي دارد و همسر فيلمنامه نويسش (انديشه فولادوند) را آزار مي دهد. تلاش زن براي ترک اعتياد مرد بي نتيجه است. در قصه سوم کارگري که متاهل است و دو فرزند دارد از دو دست فلج شده و همسرش با کار در بيمارستان خرج زندگي را مي دهد. مرد که مستاصل شده تصميم به خودکشي روي ريل قطار مي گيرد اما همسرش او را نجات مي دهد.
داستان سه مامور خارجي است که براي انجام عملياتي با يک نقشه دقيق و از پيش تعيين شده وارد ايران مي شوند اما از لحظه ورود با موقعيت هاي ويژه اي روبرو مي شوند که برنامه هاي شان را به هم مي ريزد.
درخونگاه راوی داستان رضا میثاق (با بازی امین حیایی) است که 8 سال به ژاپن رفته و در تمام این سالها به امید جمعآوری پولهایی که به ایران میفرستاده، زندگی کرده است تا وقتی برمیگردد زندگی خوبی داشته باشد غافل از اینکه خانوادهاش پولهای او را به باد داده اند.
زهر مار یک مداح و حاج آقای مذهبی را در کنار یک بدکاره مواد فروش میگذارد و داستان این دو نفر را به نوعی به هم گره میزند. تماشاگر هم قرار است با این موقعیت کمدی (به قول فیلمنامه نویس کار!) هم بخندد و هم درس اخلاق یاد بگیرد. مداح که حاج حشمت نام دارد، به تازگی همسر خود را از دست داده و در یک تکیه بزرگ کار میکند. او به اصرار اهالی محل و یکی دو تن از بانفوذهای دور و برش، برای کاندیداتوری شورای شهر کاندید میشود و همین موضوع باعث میشود که یک دوست قدیمی به اسم رهی او را پیدا کرده و با خاطرات بار دیگر زنده شوند.