از رئیس جمهور پاداش نگیرید 1387
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
داستان سریال راجع به خانوادهای قدیمی در تهران به نام صبوری است که سالها است در کار پرورش گلهای تزئینی و گلهای مختلف هستند. خانوادهٔ صبوری متشکل از سه برادر( مسعود رایگان)، ( پرویز پرستویی )،( مهدی پاکدل)، و یک خواهر( رویا تیموریان) است، خانوادهای که همگی در این شرکت کار میکنند و شغل موروثی خانوادهٔ خود را دنبال میکنند، فقط پسر دوم، فریبرز(پرویز پرستویی) است که در حال حاضر ۵۸ سال سن دارد و افسر ادارهٔ آگاهی است و داستان زندگی خود را بیتأثیر از خانوادهٔ خود نوشتهاست. فریبرز در جوانی تصمیم میگیرد که پلیس شود و برای گذراندن دورهٔ آموزشی به شهرستانی میرود و دستش به گناهی آلودهاست که خودش هم به دنبال حل این معما و کشف گناهش است.
خانوادهٔ صبوری همچنان در آرامش در خانهای قدیمی با هم زندگی میکنند، اما ورود جوانی به این خانواده زندگی همهٔ خانواده را دستخوش تغییراتی میکند که…
در پی درگذشت خواهر دوقلوی، امیرحسین دانشور فارغ التحصیل رشته مهندسی نفت که در حال گذراندن خدمت وظیفه است،او به تهران فرا خوانده می شود. پدر او مهندس دانشور از مهندسان قدیمی شرکت ملی نفت که در اثر حادثه خودکشی دخترش سکته کرده و بستری شده است. امیرحسین پس از اتمام مراسم درست در شبی به تبریز برمی گردد که همان روز مردم تبریز طی اقدامی اعتراضی دفتر حزب رستاخیز را به اتش کشیده اند و ...
داستان فیلم بی حسی موضعی از شب تا صبح اتفاق می افتد. «جلال »، دانشجوی انصرافی رشته فلسفه، متوجه می شود خواهرش که به اختلال روانی دوقطبی مبتلاست، با مردی ثروتمند به نام «شاهرخ» ازدواج کرده که به شرط بندی بازی فوتبال اعتیاد دارد. جلال با عصبانیت از خانه بیرون می زند تا به خانه دوستش، «بهمن» که یک آهنگ ساز زیرزمینی است، برود. در مسیر جلال با یک راننده تاکسی به نام «ناصر» آشنا می شود و این دو شب عجیبی را در کنار هم سپری می کنند.

درباره يك تالار پذيرايي است كه تعدادي كارگر در آن مشغول به كار هستند و وابستگي عاطفي و كاري به تالار دارند. تالار قرار است در بيست روز بعد تعطيل شود. آنها در اين روزها بايد تلاش كنند اين اتفاق نيافتد.
در فيلم بماني بيننده ي سرنوشت سه دختر ايلامي هستيم: اول مدينه دختري قاليباف است و چون با سربازي كه سفارش دهنده ي فرش به او بوده در شهر ديده مي شود توسط برادر و دوست برادرش كشته مي شود. آن ها معتقد بودند كه مدينه فاسد شده بود. دومين دختر نسيم است كه در رشته ي پزشكي قبول شده و پدر مخالف تحصيل اوست اما نسيم سركلاس مي رود، و وقتي پدر مي فهمد به دانشگاه مي رود و با كتك مفصلي او را از سر كلاس به خانه مي برد نسيم با اين وضع تصميم به خودسوزي مي گيرد ولي با درصد سوختگي بالا زنده مي ماند. سومين دختر بماني است. پدرش كارگر ساده ي شهرداري است و چند تن فرزند دارد. صاحبخانه كه پيرمردي 65 ساله است تقاضاي ازدواج با بماني را دارد تا از كرايه خانه هاي عقب افتاده چشم پوشي كند. پدر موافقت مي كند و عليرغم ميل بماني ازدواج سرمي گيرد. بماني در خانه ي شوهر تنها يك خدمتكار است و به اين خاطر به خانه ي پدر مي رود و خودسوزي مي كند اما زنده مي ماند و به خانه ي شوهر برگردانده مي شود اما شوهر او را طلاق مي دهد. بماني فرار مي كند و به قبرستاني مي رود و با پيشنهاد مرد مرده شور شمع و گلاب مي فروشد و آن جا ساكن مي شود.