برچسب حبیب اسماعیلی

روز دیدنی 1373

جواني پس از آن كه از زندان آزاد مي‌شود، سعي مي‌كند تا شغل سابق خود را در شركت به دست آورد اما در مراجعه، متوجه مي‌شود كه مدير شركت فوت كرده و دخترش رياست شركت را عهده‌دار شده است و او در اولين برخورد با مدير جديد دچار اختلاف مي‌شود....

اعاده امنیت 1374

سال 1331 همزمان با روي كار بودن دولت احمد قوام ـ دكتر سيداحمد نصر به دليل چاپ و پخش اعلاميه هاي دكتر حسين فاطمي در مقابل چشمان تنها دخترش ترور مي شود و چاپخانه اش نيز به آتش كشيده مي شود. در اين شرايط نصر به همراه يكي از دوستانش به كمك برادرزاده اش مي آيد و با تلاش بسيار عوامل ترور برادر را شناسايي و دستگير مي كند و به مأموران شهرباني تحويل مي دهد. اما ظاهراً اين گروه هاي تروريست دستور مستقيم از مقامات بالاي كشوري براي شكنجه و كشتار مخالفين دولت داشته اند.

بازیگر 1377

هرمز هدايتي بدنبال ورشكستگي خود، براي رهايي از طلبكاران طي صحنه سازي برادرش حامد در سانحه آتش سوزي متواري شده و ناپديد مي گردد. رويا همسر هرمز كه حامد را در مرگ همسرش مقصر مي داند پس از ملاقات با علي كه شباهت زيادي به هرمز دارد از او تقاضاي كمك مي كند. هرمز كه پس از ماجراي مرگ ساختگي خود در لاك انزوا فرورفته است با ديدن علي و شباهت زيادش به خود تصميم به قتل او مي گيرد. ولي حامد كه با باطل شدن شناسنامه هرمز صاحب اموال او شده است علي را نجات ميدهد. علي پس از نجات خود نزد رويا رفته و او را از زنده بودن هرمز آگاه مي سازد سرانجام هرمز در جريان در گيري خود با حامد كشته مي شود و علي و رويا با هم ازدواج مي كنند.

گنج 1363

«شازده» براي يافتن ميراث و عظمت بر باد رفته ي اجدادش به دنبال جواني است تا او را در سفر مخاطره آميزي كه در پيش دارد ياري كند. رسول، پيشكار شازده، كفاش جواني به نام اسماعيل را به شازده معرفي مي كند. آنها به راه مي افتند و از مسيري دشوار به سوي قلعه اي مي روند. هرچه بر دشواري راه افزوده مي شود بر نزاع ها و بگومگوهاي آنان نيز اضافه مي شود. در لحظه اي كه كاملاً به ادعاهاي شازده شك كرده اند به محل مورد نظر مي رسند و دخمه اي اسرار آميز مي يابند، رسول كه گنج را حق خود مي داند قصد جان شازده را مي كند. شازده او را از پا درمي آورد؛ اما چون دخمه را مي گشايد با اسكلت هايي پوسيده روبرو مي شوند. شازده از فرط نااميدي خودكشي مي كند و اسماعيل بر سر كار و زندگي خود بازمي گردد.

پاتو زمین نذار 1387

پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبود‌هایی است و همواره احساس تنهایی می‌کند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا می‌شود و به سرعت دلباخته او می‌شود. لیلی که از همسرش جدا شده است و می‌خواهد یک سایه ‌سر داشته باشد با پاشا ازدواج می‌کند...

قرمز 1377

هستي كه همسرش فوت كرده و يك دختر كوچك دارد با مردي متمول به نام ناصر ازدواج مي كند. ناصر مرد بدبيني است و هميشه به هستي شك دارد و او را مورد ضرب و شتم قرار مي دهد و هر بار كه زن تقاضاي طلاق مي كند با معذرت خواهي از او و ابراز عشق، او را به خانه باز مي گرداند. تا اينكه يكبار وقتي هستي تصميم قطعي مي گيرد، او با ترفندي دخترش را گروگان مي گيرد و با كشاندن هستي به خانه مادرش؛ با همدستي خواهرش، هستي را حبس مي كند و طوري او را كتك مي زنند كه بيهوش مي شود. ناصر كه به اشتباه فكر مي كند هستي مرده، خواهرش را مقصر مي داند و او را مي كشد و فرار مي كند. هستي كه قبلاً با دخترش از خانه ي مادر ناصر گريخته بود به دادگاه مي رود و بطور غيابي طلاق مي گيرد. بعد از چندي ناصر دوباره به سراغ هستي مي آيد تا او را بكشد، ولي هستي در دفاع از خود او را مي كشد.

سرکوب 1397

سرکوب داستان یک روز از یک خانواده می‌باشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) می‌باشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر می‌پرداخته و مدتی است که از خانه رفته‌است. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شده‌است که بعد از چند هفته متوجه می‌شود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی می‌پردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو می‌باشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذرانده‌است. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده می‌باشیم اما هیچ‌یک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمی‌باشند.

آزاد راه 1389

این فیلم حکایت زندگی جوانی اصفهانی است که پدرش نذر کرده در حوزه درس بخواند و به قم و تهران آمده و با دختری بنام پریسا (بهنوش طباطبایی) نامزد شده است ولی برادر نامزدش مرتکب قتل می‌شود و او را هم دچار مخمصه می‌کند و روند زندگش اش را تغییر می‌دهد.