برچسب حامد مظفری

پا تو کفش من نکن 1395

«پا تو کفش من نکن» داستان دو زوج است که در روز قبل از عید غدیر به محضر می‌روند تا عقد کنند اما نام‌هایشان به‌اشتباه در شناسنامه یکدیگر درج می‌شود.

برف روی شیروانی داغ 1389

برف روی شیروانی داغ داستان پیرمرد شاعری (با بازی فرخ نعمتی) است که سالیان دراز اشعار زیادی را سروده و شاگردان و مریدان بسیاری نیز دارد. او می میرد و بعد از مرگ اش چند تا از شاگردان و اقوام اش در منزل مسکونی او گرد هم جمع می شوند. آدم های (با بازی آناهیتا نعمتی و کوروش تهامی) بد تصمیم می گیرند از شخصیت استاد بهره برداری سیاسی یا درآمد زایی کنند و آدم های خوب (امیرحسین آرمان و خاطره اسدی) مایلند مراسم خاکسپاری او همانطوری برگزار شود که خودش دوست داشته؛ بی سرو صدا. هر یک از آنها سعی می کنند تا روایات و خاطرات خود را از این شاعر تعریف کنند. هنگام تعریف این روایات و خاطرات است که با فلاش بک های متعددی به زندگی قبلی این شاعر پرداخته می شود و شخصیت شاعر برای مخاطب شناسانده می شود. تا اینکه سروکله ی برادرزاده ی خشن و لمپن استاد (با بازی شهاب حسینی) پیدا می شود. او با آدم بدها همراه می شود و تلاش می کند خوب ها را از میدان به در کند. و بعد حضور غیرمترقبه و ناگهانی همسر استاد (با بازی هنگامه قاضیانی) نقطه عطفی ایجاد می کند و...

خالتور 1396

سه جوان که برای گذران زندگی در رستوران آواز می‌خوانند به خاطر اینکه تن به اجرای موسیقی مبتذل و کوچه بازاری (خالتور) نمی‌دهند از کار خود اخراج می‌شوند. آن‌ها که به شدت بی‌پول هستند مجبور می‌شوند برای اجرای در یک مراسم ختنه سوران به اطراف تهران بروند در راه با ماشینی مواجه می‌شوند که تصادف کرده است. آن‌ها برای کمک به سرنشینان ماشین اقدام می‌کنند و جان مرد میانسالی به نام عضدی را نجات می‌دهد. عضدی که سرمایه‌دار و میلیارد است به آن‌ها می‌گوید که احتمالا اشخاصی قصد جان او را داشته اند و از آن‌ها میخواهد که مدتی پیش آن‌ها بماند و وانمود کند که در تصادف کشته شده است تا بفهمد چه کسی قصد کشتن او را داشته است...

شبکه 1390

بهنود امين وكيل دادگستري، با دخترش مريم در يك مجتمع آپارتماني زندگي مي كند. روزي در راه بازگشت از دادگاه، دخترش طي تماسي با او وداع مي كند و با پرت شدن از بالاي ساختمان، خودكشي مي كند. در همسايگي بهنود، مادر و دختري زندگي مي كنند. اين دختر ـ فرزانه سليمي‌ ـ در يك شركت بزرگ ساختماني حساب دار است. مفخم مديرعامل شركت است و دامادش اميرعلي والا به عنوان مدير پروژه در آنجا فعاليت مي كند. پژمان فرزند دردانه مفخم، فردي معتاد، خلاف كار و فاسد است و به عنوان معاون پدرش در شركت حضور دارد. در يكي از جلسه هاي مهم شركت بين مفخم و كاتبي، فرزانه پرونده اي را دست اميرعلي مي دهد و او معامله را به هم مي زند. جلال، برادر كاتبي پژمان را بابت حق حساب هاي كلاني كه گرفته بازخواست مي كند. پژمان هم قول مي دهد كه به زودي دست اميرعلي را از مجموعه كوتاه كند و قول يك آپارتمان را در بالاي شهر به كاتبي مي دهد. از شهرزاد مترجم شركت مي خواهند كه عليه اميرعلي سندي جور كند و به همين علت شهرزاد او را به خانه اش مي كشاند و بابت يك شب خطاي اميرعلي در سفر كاري مالزي، به دروغ ادعاي بارداري مي كند و از همين صحنه فيلم مي گيرد و آن را به پژمان مي دهد. شبي كه اميرعلي به همراه نامزدش مينا براي گرفتن هديه آپارتمان از مفخم جشن گرفته اند، فرزانه به سفارش اميرعلي به شركت مي رود و پرونده هاي اختلاس پژمان را كپي مي كند. نگهبان كه از افراد پژمان است او را با خبر مي كند. پژمان سر مي رسد و پس از ضرب و شتم فرزانه به او تعرض مي كند و از او عكس مي گيرد. همان زمان اميرعلي به كمك فرزانه مي شتابد و او را به بيمارستان منتقل مي كند. سرگرد آگاهي اميرعلي را بازخواست مي كند ولي او به سفارش مفخم چيزي به پليس نمي گويد. اميرعلي به خاطر تعرض پژمان به فرزانه، با او درگير مي شود. پژمان هم فيلم شهرزاد و اميرعلي را رو مي كند. همان شب پژمان در پيش شكايت دو دختري كه به آنها تعرض كرده و يكي از آنها به نام بنفشه باردار شده، توسط پليس دستگير مي شود. ولي...

دشمن زن 1396

فیلم داستان مردی است که با زنان میانه ی خوبی ندارد اما در پایان از حقوق زنان دفاع می کند.
خسرو مرد ثروتمندی است که هنوز ازدواج نکرده است زیرا از همه زنان متنفر است. اما وقتی دوست او سهیلا را برای بازی در نقش جعلی یک فروشنده می آورد ، این بار عاشق می شود.

کمدی انسانی 1395

فیلم داستان پسرک بی نام و نشانی را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که از روز تولد متوجه تفاوت آشکار خود با دیگران می شود. او چپ دست است و عقایدی متفاوت از همفکرانش دارد اما..

هزارپا 1396

رضا (رضا عطاران) و دوستش منصور (جواد عزتي) که به کيف‌قاپي مشغول هستند از طريق مادرش متوجه مي‌شود که دختر (سارا بهرامي) فردي پولدار نذر کرده‌است که با يک جانباز ازدواج کند به همين دليل رضا که در تصادف پاي خود را ازدست داده تصميم مي‌گيرد خود را به دختر نزديک کند تا بتواند با وي ازدواج کند رضا وارد آسايشگاه جانبازان مي‌شود که دختر مدير آنجاست رضا با گفتن دروغ‌هاي مختلف سعي مي‌کند که دختر به او علاقه‌مند شود رضا با کمک منصور دختر را به خودش علاقه‌مند مي‌کند از طرف ديگري رضا ادعا مي‌کند که در جنگ تحميلي فرمانده يکي از گروه عراقي را کشته براي خودش دردسر بزرگي ايجاد مي‌کند و…

پارادایس 1394

دو طلبه جوان مي‌خواهند براي شركت در سميناري دانشگاهي پيرامون اديان به آلمان بروند. رئيس حوزه علميه آنها كه حاج آقا فراستي نام دارد، راه سفر را برآن‌ها مي‌بندد. طلبه‌هاي جوان با اغفال حاج آقا فراستي، ويزايي هم براي او مي‌گيرند و او را با خود به آلمان مي‌برند.