هم سایه 1400
مجموعه تلویزیونی همسایه ملودرامی عاشقانه است که سعی میکند زندگی و دغدغههای مهاجران افغانستانی در ایران و همزیستی دو ملت را به تصویر بکشد…
مجموعه تلویزیونی همسایه ملودرامی عاشقانه است که سعی میکند زندگی و دغدغههای مهاجران افغانستانی در ایران و همزیستی دو ملت را به تصویر بکشد…
مالکی از مدیران شرکتی موفق است که توسط نعمت ریزآبادی اداره میشود. ریزآبادی، مالکی را مأمور میکند تا برای قرارداد مهم نفتی با نروژیها وارد مذاکره شود. نروژیها بعد از عقد قرارداد میخواهند مبلغ قرارداد که چندین میلیون دلار است را به حساب شرکت واریز کنند ولی مالکی به جای اینکه مبلغ قرارداد را به حساب شرکت واریز کند به حساب شخصی خودش واریز میکند و از نعمت ریز آبادی کلاهبرداری میکند.
داستان سریال «در کنار پروانهها» از آنجا شروع می شود که مشکلاتی پی در پی، «رهی» را که از بیماری حاد قلبی در رنج است، به جوانی ناامید تبدیل کرده است. او برای نجات تنها دلخوشی زندگیش که خواهرش است، طعمه نقشه ای می شود که…
رضا (حسین یاری) در مخمصهای افتاده که برای بیرون آمدن از آن به کمک سهیل (محمدرضا گلزار) و پیمان (هومن سیدی) نیاز دارد. اما نقشه آنها آنطور که نباید پیش میرود و اتفاقاتی رخ میدهد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج میکند و …
داستان این مجموعه با ازدواج شیرین، دختر نورالدین شروع میشود که در حین آن داماد ناپدید میشود. در این میان شوهر خواهر نورالدین خانزاده، بهادر خان، به یک معدن طلا دست پیدا میکند و سعی میکند کسی از این قضیه مطلع نشود؛ ولی در ادامه با ورود اهالی روستا از جمله کیوان، سلمان و سیروس به ماجرای معدن، این داستان شکل دیگری به خود میگیرد. تلاش اهالی روستا برای استخراج طلا از معدن، رقابت فریبرز و سلمان برای ازدواج با شیرین، واریز پولی هنگفت از سوی پدر نازنین به حساب نورالدین و ورود آب قنات روستا به معدن در پی انفجار دینامیت از ماجراهایی هستند که داستان اصلی این مجموعه را شکل میدهند.
دودکش، زندگی افرادی را در قالب طنز به تصویر میکشد که با مشکلات مالی و دیگر درگیریهای زندگیشان، دست و پنجه نرم میکنند. بعضی از آنان مثل فیروز، به خدا توکل میکنند و دست روی زانو گذاشته، از جای برمیخیزند و بعضی دیگر مثل نصرت، برادر همسر او، نگاهشان را به دستان دیگران میدوزند.
فیروز مرد خانوادهدوست و زحمتکشی است که به همراه خانواده و آشنایانش، یک قالیشویی را اداره میکند؛ اما با پلمپ شدن درب محل کار و زندگی او توسط مأموران شهرداری، دردسرهایش دوچندان میشود.
لوکیشن اصلی داستان یک قالیشویی است که اتفاقات با مزهٔ زیادی در آنجا رخ میدهد. هومن برق نورد و بهنام تشکر و امیرحسین رستمی نقشهای اصلی داستان هستند که پس از کارهای موفق ساختمان پزشکان و دزد و پلیس بار دیگر با همکاری هم سریالی طنز و بامزه روایت میکنند.
بازیگران
البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی میکنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی میکند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا میشود و با او نامزد میکند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همهچیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر میرسد پدرش به کما رفته است. البرز با گذشتهای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز میگردد هیچکس او را نمیشناسد و او را فرهاد بابایی خطاب میکنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....
گلنار (پانیذ پارسا) خواهر کوچکتر ارس (حماسه پارسا) در کار خبرنگاری به موردی برمیخورد که قاچاق ارز تقلبی و دختر انجام میشود و مرکز فعالیت و پولشویی آنها یک صرافی است که متعلق به آقای یونسی (همایون ارشادی) میباشد. گلنار توسط آدمهای یونسی کشته میشود و این در حالی است که ارس هنگام مرگ مادرش به او قول داده بوده همیشه مراقب خواهرش باشد.
از طرفی یکی از افراد یونسی دختری است به نام پروانه مظاهری که کشته میشود و طوری نقشه چیده میشود که علیاکبر (محمدرضا فرد) که از دوستان ارس هست و در اندیشه افشاگری کارهای یونسی است، قاتل قلمداد شده و از میان برداشته شود.
روز چهارشنبهای ارس به کمک دو تا از دوستانش، ابی (احسان بذلی) و مایکل (مهران گلمحمدی) و همچنین نامزد علیاکبر به نام لیلا (سارا منجزی) با قصد به دست آوردن اطلاعاتی از خلافهای یونسی با اسلحه به صرافی حمله کرده و چند نفر را میکشند و از پلیس درخواست میکنند دوست زندانیشان یعنی علیاکبر از زندان آزاد شود.
در این میان بین سرهنگ (فرامرز قریبیان) از مأموران پلیس و سید مرتضی (حامد بهداد) که افسر اطلاعاتی است اختلاف نظرهایی بهوجود میآید که به اعتقاد سرهنگ باید با ملایمت با گروگانگیرها رفتار شود اما سید مرتضی میگوید همه آنها باید کشته شوند. سرهنگ ریشه این موضوع را در گذشته مشترکی میداند که سید مرتضی با ارس و علیاکبر دارد...