فرزند خوانده 1390
در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر ميپردازد.
در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر ميپردازد.
داستان «هجوم» دربارهٔ یک قتل است که در یک ورزشگاه اتفاق افتاده. چند مأمور پلیس در حال بررسی این پرونده هستند و با ورود به این ورزشگاه سر نخهایی از این قتل بدست میآورند. آنها مظنون به قتل را هم همراه خود دارند و کافیاست که خط سیر وقوع قتل را دریابند اما این برایشان کار پیچیدهای خواهد بود. دوستان مقتول نمیخواهند با پلیس همکاری کنند.
زوجی بعد از دوازده سال زندگی، حالا به نوعی یکنواختی در زندگی رسیدهاند. دکتر امیرحسین به همسرش شهلا خیانت و منشیِ خود را صیغه کردهاست. شهلا از این موضوع، مطّلع میشود و سعی میکند که با برانگیختن حسادتِ وی، او را از این کار بازدارد. شهلا در حادثه ای به خواستگار اولش برخورد و یادِ عشق قدیمی را زنده میکند و تصمیم میگیرد که این راه را تا آخر خط،طی کند اما...
داستان درباره يک عکاس جنگ است که بعنوان اولين نفر بعد از بمباران شيميايي حلبچه به اين منطقه وارد ميشود و از آنجا عکاسي ميکند. اين عکاس طي اين سفر با زني آشنا ميشود که او هم پسري را که قرار بود با او ازدواج کند را از دست داده و حالا در يک شوک قرار دارد ، علي به او ابراز تمايل مي کند و به نوعي او را براي ادامه زندگي اميدوار ميکند و ازدواج آنها سر ميگيرد. حالا علي و چيمن به تهران ميآيند و زندگي خوبي دارند. در همين حال چيمن متوجه مي شود که معشوقه سابقش در بمباران زنده مانده و برگشته است. چيمن دوباره سرگشته ميشود و براي رهايي از عذاب وجدان تصميم به جدايي از علي مي گيرد، اما با معشوقه سابقش نيز ازدواج نميکند و تنهايي را بر ميگزيند تا اينکه 15 سال بعد علي دوباره سراغ او مي آيد.
پدر سياوش روزبهان بر اثر حادثه اي مرده و عموي او مقدرات ثروت خود و برادر را به دست گرفته است. سياوش عاشق مهتاب دخترعمه اش است. انوري پدر مهتاب، مباشر روزبهان است. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده كه خبر ازدواج قريب الوقوع عمو با مادرش را مي شنود. سياوش طي ماجراهايي مي فهمد كه پدرش كشته شده و به سراغ دوست قديمي اش كارو مي رود.
ماجراي دو دزد پير و کهنه کار است که پس از سالها از زندان آزاد ميشوند و براي دريافت سهم خود از آخرين دزدي که انجام داده بودند به سراغ زني که با آنها همدست بوده، مي روند. اما زن پولها را براي بازي در يک فيلم هزينه کرده و پيرمردها عليرغم ميل دوباره مجبور به دزدي ميشوند. دزدي اين دو در حالي صورت مي گيرد که شرايط تغيير کرده و ابزارهاي الکترونيک مانع موفقيت آنها در دزدي ميشوند.
نامزدي نادر كه يك پزشك است، درست سر مراسم ازدواج با خوشه به هم مي خورد، اما نادر نمي تواند فكر خوشه را از ذهنش بيرون كند. بر اثر تصادف، فردي به نام بهروز و خوشه به اغما فرو مي روند و نادر كه به دنبال كار و اختراع خود ـ ذخيره كردن اطلاعات حافظه بيمار و بعد بازيابي آن است، فرصت را غنيمت مي شمارد. اما بر اثر اشتباه دستيارش حافظه دو نفر به اشتباه به جاي يكديگر قرار مي گيرد. در نتيجه، خوشه شخصيت بهروز را پيدا مي كند و بهروز شخصيت خوشه را! خوشه تصميم مي گيرد با پسرعموي پول دارش ازدواج كند، اما باز هم بر اثر تصادف به اغما مي رود و نادر اين بار حافظه خوشه و بهروز را به جاي درستشان منتقل مي كند. در پايان خوشه با نادر ازدواج مي كند.
زیبا ( با بازی رویا نونهالی)، زن میانسالی است که به همراه امیر، پسر نوجوانش زندگی کرده و در یک باغ ویژه مجالس به عنوان آشپز مشغول به کار است. پس از آن که خواننده باغ به دلیل ازدواج از این کناره میگیرد، صاحب باغ یعنی پرویز (آتیلا پسیانی) خوانندهای جدید به نام حسین (با بازی حامد بهداد) به مجموعه اضافه میکند که برادر کوچکتر انسیه (گوهر خیراندیش)، زنی که پرویز از گذشته با او آشنایی دارد، است. حسین که به بیماری غش مبتلا است، با این که صدای خوبی دارد در ابتدا به دلیل خوانندن آهنگهای غمگین و نامناسب برای مجالس عروسی با اقبال مواجه نمیشود اما با راهنمایی زیبا موفق میشود دل پرویز و مشتریان باغ را به دست آورد.