ای یمن! ای حماسه دیرین! ای خنجر زمین! ای عقیق سرخی که بر خاتم گیتی میدرخشی! الحق که در دل تمام شجاعتپیشگان، آرزوی یمنیبودن را انداختهای. به تو ای دیار اویس، از دیار سلمان درود میفرستم.
در این چند ماه زیاد از آقای شهیدمان نوشتهایم؛ هرچند هنوز کم است و هنوز اندکی از اندوه ما در فقدان او کاسته نشده است؛ چرا که او در جان ما، زندهتر از زمان حیات ظاهری خویش است.
در حوادث دیماه سال گذشته، این توفیق را داشتم که با برخی از نیروهای جانبرکف مدافع امنیت و بسیجیانی که شبهای هجدهم و نوزدهم دیماه در خیابانها حضور داشتند، گفتوگو کنم. آنچه در میان روایتهای آنان بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، یک نکته مهم و هشداردهنده بود: بخشی از عناصر مسلحی که در آن شبها فعال بودند، رفتارشان به گونهای نبود که بتوان آنان را صرفاً گروهی آشوبگر و هیجانزده دانست.
یکی از خطاهای پرتکرار در ادبیات اقتصادی برخی مسئولان این است که گفته میشود نمیتوان انتظار داشت کشور درگیر جنگ باشد و در عین حال، هیچ افزایش قیمتی رخ ندهد و هیچ فشاری بر اقتصاد وارد نشود. در ظاهر، این گزاره بدیهی و حتی قابل دفاع است؛ جنگ بهطور طبیعی هزینههایی بر اقتصاد تحمیل میکند و هیچ اقتصاد ملی از یک درگیری نظامی گسترده بیتأثیر نمیماند.
دارالذکر اسم جدید بیت رهبری است. رهبری که سالها رسم بیتش ذکر و تذکر بود. بارها و بارها در دارالذکر نماز زیارت خوانده بودم. شاید درست در همین نقطهای که الان مدفن ولی خدا باشد. چه میدانستم در کجا ایستادهام و چه سرنوشت غریبی در انتظار این تکه از خانه امام رضا علیهالسلام است.
خبر مثله کردن و قتل صبر شهید حمیدرضا رجبزاده دردناک و جانگداز است؛ اما مهمتر از سوگی که میآفریند، خطری است که نسبت به آن هشدار میدهد. خطری که امروز باید برای جامعه شیعه کاملا ملموس و محسوس شده باشد و تمام وقایع خرد و کلانی که در روزگار ما اتفاق میافتد با آن خطر مرتبط است.