اولین انتخاب 1392
داستان این سریال دربارهٔ پسری به نام مسعود است که به عنوان خواستگار به خانه خانواده پزشکی میرود که این خواستگاری ساده بر اثر اتفاقاتی به حادثهای بزرگ تبدیل میشود.
داستان این سریال دربارهٔ پسری به نام مسعود است که به عنوان خواستگار به خانه خانواده پزشکی میرود که این خواستگاری ساده بر اثر اتفاقاتی به حادثهای بزرگ تبدیل میشود.
رویا ( لیلا زارع ) دچار مشکلاتی در زندگی است و ذهن ناآرامی دارد. در این شرایط همسرش ( صابر اَبَر ) سعی می کند او را آرام کند اما وضعیت تغییر نمی کند تا اینکه..
زوجی که درباره بچهدار شدن دچار اختلاف هستند و در نهایت تصمیم میگیرند جنین را سقط کنند. فرهاد و مهتاب به همراه دوستانشان تصمیم دارند به صورت قاچاقی از ایران خارج شوند و قرار است کسی را ملاقات کنند که مقدمات این کار را فراهم کند. اما در محل قرار ملاقات، با مامور نیروی انتظامی مواجه میشوند که به آنها اطلاع میدهد فرد مورد نظرشان دستگیر شده و باید یکی از آنها را برای پارهای توضیحات با خودش ببرد. قرعه به نام فرهاد میخورد و او پس از بازجوییهای عجیب و غریب، ناباورانه سالها به زندان میافتد. بخش سوم فیلم به دوره پس از زندان فرهاد و دیدار او با مهتاب و شروع یک زندگی مجدد بازمیگردد.
يک زوج جوان (پيمان قاسمخاني- ترانه عليدوستي) که با هم ازدواج نکرده اند و در کنار هم زندگي مي کنند براي سفري چند روزه و مرمت يک بناي قديمي به خانه خاله دختر مي روند. در اقامت چند روزه در خانه قديمي بين زوج جوان و زوج صاحبخانه (حميد فرخ نژاد- هنگامه قاضياني) شکاف هاي موجود بين زوج ها مشخص مي شود و معلوم مي شود که زندگي مشترک هيچ يک از اين دو خانواده با وجود ظاهر آرام و پر زرق و برقشان سالم نيست. در انتها دختر و پسر از هم جدا ميشوند.
داستان دربارهي مادريست كه پس از مرگش، فرزندان او به خانهاش ميآيند و از طريق پرستار مادر متوجه ميشوند كه وصيت كرده كه سه روز پس از مرگش او را به خاك بسپارند. اين وصيت عجيب فرزندان و خانواده را متعجب كرده و با چالش روبرو مي كند.
علی در جست و جوی همسر سابق و پسرش به تهران میآید. امیر علیرغم مشکلات خانوادگی در تلاش است تا به روش خود گرفتاری آدمهای دور و برش را حل کند.
خسرو که 23 روز را بر پهنه دريا و دور از خانواده گذرانده است, با دنيايي از ابهام ها و مشغله هاي فکري که تمام مدت مثل خوره, ذهنش را اشغال کرد؛ وارد خانه اش در تهران مي شود. پس از ورود خسرو به خانه تمامي ذهنيت هايش عينيت مي يابند. او قادر به مقابله با مسائل پيش آمده نيست و ين موضوع؛ او را در موقعيت دشواري در برابر همسرش قرار مي دهد.
نویسنده ی ناخوش بنام طاهر محبی که سه سال در یک موسسه روان درمانی بستری و در آستانه ابتلا به شیزوفرنی بوده نقش اصلی این فیلم میباشد. پزشک معالج او (مصفا) می خواهد او را ترخیص کند تا به منزل خودش برود و همسرش ژاله (معمتد آریا) از او پرستاری کند اما وقتی می شنود که همسرش درخواست طلاق داده ، در تصمیم خود تردید می کند. ظاهرا افسردگی باعث شده تا زندگی با او غیرقابل تحمل باشد.اما به سفارش پزشک معالج طاهر ، ژاله از اعلام تصمیمش برای طلاق به او منصرف می شود و آنها با حالت موذبی در خانه ی ساحلی شان مستقر می شوند.