برچسب جهانگیر الماسی

تابلویی برای عشق 1376

مردي نقاش پس از سي سال فراموشي و بي خبري از پدر و مادرش ـ پس از شكست هاي مختلف در عرصه ي هنر و زندگي ـ به زادگاه اباء و اجدادي خود برمي گردد؛ اما تنها فرشته مرگ است كه او را مي شناسد و به استقبالش مي رود. فرشته مرگ با مرور سال هاي گذشته صحنه هاي مرگ پدر و مادرش را براي او به تصوير مي كشد و در اقدامي غيرمعمولي مانع خودكشي مرد نقاش مي شود و در مراحل بعدي تلاش مي كند او را به زندگي بازگرداند.

صنوبر 1380

وقايعي كه پس از انقلاب مشروطيت تا روي كار آمدن رژيم پهلوي و شروع جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد. شرايطي را در ايران بوجود مي آورد كه موضوع اين فيلم است. در اين مقطع تاريخي با پيشروي ارتش روسيه به مناطق مركزي ايران آشوب هايي دراين مناطق حاكم مي شود.

ساغر 1376

دكتر پرتو تابان، قصه نويس و استاد ادبيات دانشگاه كه تومور بدخيمي در سر دارد، به اصرار همسرش رضا توسط دكتر مشتاق تحت يك عمل جراحي نادر و پيچيده قرار مي گيرد. در عمل جراحي مغز زني به نام ساغر كه بر اثر تصادف با اتومبيل كشته شده، به سرعت به مغز پرتو پيوند زده مي شود. بعد از عمل همه چيز در مورد وضعيت جسماني او به خوبي پيش مي رود، اما پرتو خود را ساغر مي نامد و در حالي كه دچار بحراني روحي و رواني شده است، سراغ شوهر و دخترش را مي گيرد. دكتر مشتاق كه از نتيجه عمل متحير شده، چند روزي به بيمارستان نمي آيد و طي اين مدت، پرتو به يك آسايشگاه رواني منتقل مي شود و تحت مراقبت روانپزشكي كه دوست رضا نيز هست، قرار مي گيرد. پرتو با كمك يكي از بيماران از آسايشگاه مي گريزد و به سراغ خانواده ساغر مي رود كه در غم از دست دادن او عزادارند و چهلم مرگ او را به سوگ نشسته اند. پرتو كه به لحاظ جسماني شباهتي به ساغر ندارد، با شوهر و دختر او صحبت مي كند و نشانه هايي از زندگي ساغر به آنها مي دهد؛ و وقتي تنها با حيرت خانواده ساغر روبرو مي شود، تصميم مي گيرد به سراغ دايه اش برود كه در شمال كشور زندگي مي كند. دايه كه با گذر سال هاي عمر پير و نابينا شده، پرتو را به سادگي به جاي ساغر مي گيرد و پرتو در كنار دايه ماندگار و به تدريس بچه هاي روستا مشغول مي شود. از سوي ديگر رضا و دكتر مشتاق سراغ پرتو را مي گيرند و به محل زندگي او مي رسند. وقتي پرتو مي رود كه از چشمه آب بياورد، رضا به اصرار دكتر مشتاق، او را تعقيب مي كند و موقعيتي مشابه خوابي كه پرتو پيش از عمل جراحي ديده بود پيش مي آيد. به نظر مي رسد كه حالا او رضا را شناخته و بار ديگر به پرتو تبديل شده است.

بانی چاو 1374

در دهكده اي كردنشين به نام باني چاو مرض طاعون شيوع پيدا مي كند و خان و مأموران ژاندارمري به كمك اهالي روستا نمي روند. تا اينكه آقابك تصميم مي گيرد كه دكتر درمانگاه را براي معالجه ي بيماران روستاي خود با ترفندي به آن جا بكشاند كه موفق هم مي شود. پزشك با مشاهده ي بيماران و كشته ها، به مداواي مبتلايان و پيشگيري مي پردازد، اما احتياج به دارو دارد. آقابك به همراه چند تن از دوستانش به خانه ي دكتر مي روند و همسر و دخترش را وادار مي كنند تا تمام داروها و پول هاي خود را به آن ها بدهند، البته در بازگشت به دكتر مي گويد كه پول ها را از ترس راهزنان با خود آورده و تمام اموال دكتر را به او بازمي گرداند. اما مأموران ژاندارمري كه تصور مي كنند دكتر دزديده شده، بعد از يك درگيري با اهالي روستاي باني چاو، آقابك را دستگير مي كنند. از طرفي خانواده هاي باقي مانده در باني چاو نيز با كمك همسر آقابك به مكان ديگري پناه مي برند.

کمیته مجازات 1377

رضا تفنگچي نظر ابوالفتح ميرزا را جلب مي كند. در تهران سالهاي1295 (جنگ جهاني اول) گروهي وطن خواه كميتة مجازات را براي نابودي خائنين تشكيل داده اند. رضا با هدايت شدن از سوي ابوالفتح ترورها را آغاز مي كند.

دایناسور 1386

این فیلم دربارهٔ نویسنده‌ای است که بچه‌هایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کرده‌اند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیه‌کننده اش گرفته نقد نمی‌شود، وی تصمیم می‌گیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.

سهراب 1378

سهراب و ترانه كه يكديگر را دوست دارند به دليل مخالفت والدين، هر كدام به تنهايي تصميم به خودكشي مي گيرند. سهراب از مرگ نجات پيدا مي كند و زماني كه درمي يابد ترانه اقدام به خودكشي نكرده از او مي رنجد. چندي بعد سهراب از خانه فرار مي كند و به خانه يكي از دوستانش كه همراه با تعدادي جوان بيكاره در آن زندگي مي كنند، مي رود. روابط صادق (پدر سهراب) و عباس (پدر ترانه) كه سال ها پيش با يكديگر در جبهه هاي جنگ مي جنگيدند و دوستي صميمانه اي داشتند از مدت ها قبل و به ويژه پس از ماجراي دلدادگي فرزندانشان به سردي گراييده است. پس از آن كه ترانه در يك ديدار پنهاني با سهراب به او مي گويد كه يك خواستگار جواهرفروش دارد، سهراب با همكاري دوستانش تصميم به سرقت جواهرات مغازه جواهرفروشي مي گيرد. سهراب مصمم است با فروش جواهرات دزديده شده همراه با ترانه به خرمشهر برود. سهراب نقشه فرار را اجرا مي كند. صادق و عباس تصميم مي گيرند كدورت ها را فراموش كنند و هر دو براي برگردانيدن سهراب و ترانه به خرمشهر بروند، ولي در آنجا گرفتار چند آدم خلافكار مي شوند و پس از شكنجه هاي فراوان به قتل مي رسند. در حالي كه عكس قاب شده صادق و عباس بر سنگ قبر آنها گذاشته شده، دو دلداده جوان در بالاي سنگ مزار پدرانشان سوگواري مي كنند.

عشق گمشده 1375

دكتر حميد سپهر پس از بيست و دو سال دوري از وطن، براي عيادت عمو و ديدار با پسرعمويش از آمريكا به ايران بازمي گردد؛ اما در فرودگاه تنها مورد استقبال يك راننده تاكسي به نام مهدي قرار مي گيرد كه دكتر سپهر به طور رايگان در آمريكا دختر او را جراحي كرده است. او به زودي درمي يابد كه عمويش درگذشته و پسرعمويش سهيل نيز پس از مرگ دخترش زير بمباران هواپيماهاي عراقي و جدايي از همسرش ايران، معتاد شده است. دكتر از سهيل مي خواهد اعتياد را ترك كند تا ارثي را كه پدر سهيل براي دكتر باقي گذاشته به او انتقال دهد، اما سهيل نمي پذيرد و با عصبانيت در مقابل پسرعمويش تهديد به خودكشي مي كند. دكتر كه نمي داند سهيل سال هاست با نامزد سابق او، ايران، ازدواج كرده و گمان مي كند ايران هنوز به عادت سال ها قبل به رستوران ميعادگاهشان مي آيد، با مهدي چندبار به رستوران مي رود و اتفاقاً يك بار ايران را مي بيند، اما ايران با ديدن او مي گريزد. دكتر در خانه سهيل با چند قاچاقچي مواد مخدر رو به و مي شود و حين تعقيب آن ها توسط نيروي انتظامي دستگير و روانه زندان مي شود. در زندان دكتر به كمك مهدي و سرهنگي كه پسرش چند سال قبل در خارج از كشور درگذشته آزاد مي شود. به دكترخبر مي دهند كه سهيل خودكشي كرده و تلاش او براي نجات پسرعمويش به جايي نمي رسد. سهيل پيش از مرگ بسته اي حاوي يك نامه و قاب عكس عروسي خود را براي ايران مي فرستد. ايران با خواندن نامه او درمي يابد كه سهيل سال ها نامه هاي حميد را نزد خود نگه مي داشته و ازدواج حميد درخارج از كشور نيز دروغي ساخته سهيل بوده است. ايران بلافاصله به سوي فرودگاه حركت مي كند و وقتي به آن جا مي رسد كه دكتر در حال ترك وطن است. هواپيما سر موعد مقرر پرواز مي كند، اما دكتر سوار آن نشده و به سراغ ايران آمده كه در فرودگاه منتظر او مانده است.