به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، از نهم اسفند، زمان دیگر به گونهای که میشناختیم نمیگذشت. گویی ساعتها در حصاری از سکوتی سنگین گرفتار شده بودند؛ نه تندیِ روزهای عادی را داشتند و نه کندیِ روزهای منتظر. حالتی عجیب بر تار و پود این مرز و بوم نشست؛ گویی تمام دنیا، در یک لحظه، چون آواری خروشان بر سر ما ریخت. در آن لحظه، دیگر نیازی به آوار دشمن نبود؛ چرا که سنگینیِ فقدان، هر چه بود، بیش از آن بود. خبر رفتنِ پدرترین پدر دنیا درست در روزهایی رسید که سفرههای کرامت حضرت حق گسترده بود و ما در سایهسارِ فیض رمضان بودیم. تضادِ عجیبی بود؛ صدای اذان و تکبیرات برای شادیِ معنوی میپیچید، اما در دل ما، غمی نشست که هیچ فریادی نمیتوانست آن را بیرون بکشد.