برچسب جنگ رمضان
بابا از من میخواست برای شهادتش دعا کنم
من ۱۶ سال سایه پدر بر سرم بود. اما ایشان در همین زمان کم هر چیزی که بلد بود به من و خواهرم یاد داد. بابا به من نماز خواندن و عشق به اهل بیت (ع) را آموخت. به من یاد داد که تفکر بسیجی داشته باشم و با مسجد و هیئت انس بگیرم. ایشان یک رزمنده مکتبی بود و ولایتمداری را به ما آموخت
رتبه ۳ آزمون دکترا در امتحان شهادت قبول شد
همسرم عاشق وطن بود؛ عشقی که تنها در سخن نمیماند و در عمل معنا پیدا میکرد. در روزهای جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، تمام آن روزهای پرآتش و پراضطراب را همسرم در تهران ماند؛ در حالی که من و پسرمان را برای امنیت بیشتر به شهرستان فرستاد. خودش، اما ترجیح داد در تهران بماند؛ گویی دلش آرام نمیگرفت مگر آنکه در دل خطر باشد.
پرداخت ودیعه مسکن به ۳۲۳ خانواده آسیبدیده جنگ رمضان
پرونده تعمیرات جزئی منازل آسیبدیده تهران در جنگ رمضان در آستانه بسته شدن
شهرداری تهران عملیات نوسازی واحدهای آسیبدیده از جنگ را با وعده تحویل حداکثر ۲ ساله آغاز کرد+ فیلم
امروز وحدت و انسجام ملی ما در دنیا زبانزد است/ دشمن در سودای آن بود که از دل جنگ، اغتشاش، قحطی و آوارگی بیرون بزند
احمدرضا از ۵ سال پیش وصیتنامه شهادتش را آماده کرده بود
پسرم ۱۳۹۸ عقد کرد و ۱۳۹۹ ازدواج کرد. از او یک دختر دو سال و نیمه به نام «آلاء» به یادگاری مانده است. پسرم میگفت مامان بروید دنبال دختری برای من بگردید که با عشق چادر سرش کند و اهل رفتن به هیئت باشد تا هر موقع من خواستم به هیئت بروم، نگوید من خسته هستم و کار دارم...
