برچسب جنگ تحمیلی

وقتی برای سومین بار با قطار عازم جبهه بودم، اخبار اعلام کرد قرارداد 598 پذیرفته شده است

رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ، با اشاره به عملیات «مرصاد»، افزود: البته همان زمان عملیات مرصاد پیش آمد و ما را برای شرکت در این عملیات به منطقۀ غرب کشور و گردنۀ معروفی که هم اکنون به عنوان مرصاد شناخته می شود، در حدفاصل کرمانشاه و کرند غرب اعزام کردند.

اطلاع رسانی عجیب معاونت سیما برای تعویق پخش سریال «مهمان‌کشی» | کدام اتفاق قرار است کنداکتور شبکه یک را تغییر دهد؟

روز 13 تیر اعلام شد شبکه یک قصد دارد در دهه دوم محرم سریال «مهمان‌کشی» احمد کاوری را روی آنتن بفرسد؛ سریالی تاریخی درباره زندگی و شهادت حضرت مسلم‌بن عقیل (ع) که طبیعتا گزینه‌ای کاملا متناسب با حال‌وهوای محرم است. چند ساعت بعد از اعلام زمان پخش سریال، در اطلاعیه‌ای شبانه، اعلام شد به دلیل برخی رویدادها و مناسبات پیش‌رو، کنداکتور شبکه یک تغییر می‌کند و پخش «مهمان‌کشی» به زمان دیگری موکول می‌شود. سوال اینجاست که کدام رویداد و مناسبات پیش رو؟ اگر قرار است سریالی پخش نشود، یا از اول آن را در کنداکتور قرار ندهید یا دلیل مشخصی برای حذف آن بیاورید. چرا ذهن‌ها را به این سمت می‌برید که روز دوشنبه به بعد قرار است اتفاق مهمی رخ دهد و لازم است کنداکتور به واسطه آن تغییر کند؟

من از پدر پُرم!

آدرس ابتدای خیابان ابن‌سیناست، پله‌های ساختمان را که بالا می‌رویم، تابلوی دکتر علی‌اصغر زرین، دندان‌پزشک، راهنمای مسیرمان می‌شود، آن روز هیچ نوبتی برای بیماران در نظر نگرفته، وقتش را خالی کرده تا از پدر بگوید؛ از شهید عبدالرسول زرین، صیاد خمینی، گردان تک‌نفره؛ تک‌تیرانداز برجسته‌ای که نامش در رویترز به‌عنوان برترین تک‌تیرانداز جهان آورده شده است. دکتر علی‌اصغر زرین، پنجمین فرزند شهید، در زمان شهادت پدر هشت سال بیشتر نداشته، اما خاطرات او در ذهنش چنان زیبا نقش بسته که می‌تواند ساعت‌ها از او بگوید؛ از عطر گل یخ پدر، که همیشه موقع بیرون رفتن پشت گوش‌های علی‌اصغر می‌زده، از موتورسواری با او برای رفتن به مسجد و بازار و محله‌ها، از حساسیت پدر به اسراف و دروغ، از لحظه برگشت او از کردستان و قمقمه آبی که همراهش بود، مزه آن آب هنوز زیر زبانش مانده است، از انتظار کشیدن و سر از پا نشناختن برای یک‌لحظه دیدن او، از خداحافظی که روبه‌روی قامت بلند پدر ایستاد و از او خواهش کرد نرود، اما در جواب شنید: اگر نروم بچه‌ها قتل‌عام می‌شوند و در تمامی لحظات گفتن خاطرات، کلامش با بغض گره خورده بود؛  اما زمانی که خاطره انتظار کشیدن پدر را تعریف کرد، بغضش به اوج رسید.

فردای بدون او

ساعت به‌وقت جدال آفتاب و شرجی بهمن‌شیر است. زن کنار دیوار سیمانی حیاط، روی چهارپایه چوبی نشسته و ماهی سرخ می‌کند. گاه‌گاهی هم تکه‌ماهی سرخ‌شده‌ای را در دهانش می‌گذارد.

25 آبان، صفر تا صدش با مردم بود

«ستاد شهدای اصفهان»؛ جایی که از سال 60 و درست از روزهایی که آمار شهدا رو به افزایش می‌گذارد، سنگ بنایش را در اصفهان می‌گذارند و کلیدش را به دست «حاج اکبر علی‌یار» می‌دهند؛ مردی که معتقد است با آمدنش به این ستاد، «عیش» و البته «نوش»ی متفاوت برای خود و خانواده‌اش فراهم کرده است. می‌‌گوید اگرچه ساختمان «ستاد شهدا» آن سال‌ها در خیابان عباس‌آباد اصفهان بود اما زیرنظر بنیاد شهید فعالیت داشت و البته پرسنلش از نهادهایی همچون سپاه، ارتش، جهادسازندگی و هلال احمر انتخاب می‌شدند. او معتقد است مردم اصلی‌ترین رکن ستاد بودند که اگر همت آن‌ها نبود، هیچ کاری در آن روزها شدنی نبود.

روایت پیروزی در ارتفاعات 175

19سال بیشتر نداشت که اواخر سال 58 وارد سپاه و بعد از مدتی برای خدمت راهی سیستان و بلوچستان می‌شود. مدتی هم پاسداری از بیت امام را برعهده می‌گیرد اما وقتی خبردار می‌شود که جبهه به نیرو نیاز دارد،  مسیرش را به سمت مناطق عملیاتی تغییر می‌دهد و خود را به جبهه می‌رساند. «محمد سلمانی» از سال 61 با لشکر 14 امام حسین(ع) همراه می‌شود و طی 9سال حضورش در جنگ، در عملیات‌های مختلف از غرب تا جنوب شرکت می‌کند.