برچسب جنایات کومله

گروهک کومله پیکر بی‌جان همسرم را کنار جاده رها کرده بود

از ظهر گذشته بود. منتظرش بودم، فکر کردم شاید کارش طول کشیده است. غذای بچه‌ها را دادم. عصر شده بود که زنگ در به صدا درآمد. دویدم و در را باز کردم. مادرشوهرم بود. تا من را دید گفت: «عباس رفت!» سکوت کردم. زیر لب گفتم: «بی‌انصاف، چرا بدون خداحافظی رفتی؟!»