بیوگرافی آتیلا پسیانی و همسرش فاطمه نقوی و دخترش + عکسها و گفتگو
بیوگرافی و زندگینامه
بیوگرافی و زندگینامه
يك شركت تجاري در ايران اقدام به فعاليت هاي جاسوسي در زمينه خروج اطلاعات سياسي و نظامي كرده است و براي رسيدن به اطلاعات، فردي به نام «اسي» كه از خارج كشور آمده خانم پارسا را كه از كارمندان شركت است و به ديسكت هاي اطلاعاتي دسترسي دارد، تهديد به مرگ مي كند و خانم پارسا از ترس كشته شدن خودش و پسرش قول همكاري مي دهد. نيروهاي اطلاعاتي پليس از موضوع مطلع مي شوند و با تحت نظر گرفتن خانم پارسا موفق مي شوند باندي را كه مشغول فعاليت هاي جاسوسي است شناسايي كنند. اسي نيز در حالي كه قصد ربودن پسرخانم پارسا را داشت به هلاكت رسيد.
مينا و سينا زوج مرفهي هستند كه اكنون تصميم به جدايي گرفته اند. مينا كه نويسنده است و اخيراً مقاله اي درباره حقوق زنان نوشته، به دوستانش مي گويد كه به زودي به آزادي دست پيدا خواهد كرد. مادر مينا و برخي از دوستانش با جدايي او از شوهرش مخالف هستند، اما به رغم همه پندها و اندرزها، او و شوهرش راهي محضر مي شوند. در محضر، مينا با دختر جواني كه هم نام اوست آشنا مي شود كه نمي خواهد با مرد جواني به نام ناصر كه پدرش براي او انتخاب كرده ازدواج كند. دختر جوان در دستشويي محضر تصميم مي گيرد با تيغ خود را بكشد اما مينا سرمي رسد و از پلكان اضطراري ساختمان او را فراري مي دهد. از طرفي، ناصر و پدر دختر در حالي كه سينا را گروگان گرفته اند با اتومبيل به تعقيب آنها مي پردازند. مينا، از طريق تلفن همراهش با دوستش ميترا مهدوي كه وكيل است تماس مي گيرد و از او كمك مي خواهد و زماني كه مي خواهد به دفتر وكالت ميترا برود درمي يابد كه شوهرش همراه با ناصر و پدر دختر در دفتر ميترا هستند. بنابراين همراه با دختر جوان بار ديگر از چنگ آنها مي گريزد. ميترا تلفني به مينا مي گويد كه به خانه خاله او بروند. پس از مدتي او و سه تن ديگر از دوستان مينا به جمع آنها مي پيوندند؛ ضمن آنكه دختر جوان را تشويق مي كنند تا با استفاده از وكالت ميترا، به ماجراي ازدواج اجباري اش پايان دهد. ناصر كه همچنان سينا را در گروي خود دارد، به جستجو براي بازگرداندن همسر آينده اش ادامه مي دهد. پس از تعقيب و گريزهاي مكرر، سرانجام ناصر و همسر آينده اش درمي يابند كه يكديگر را دوست دارند. مينا و سينا نيز در كنار هم بودن را به جدايي ترجيح مي دهند، هرچند جر و بحث هايشان تمامي ندارد.
جهانگير و همسرش رويا با دو فرزند خود سال هاست زندگي آرامي دارند، اما رويا براي بوجود آوردن فضايي متفاوت و جديد در زندگي خانوادگي مشغول روياپردازي مي شود و قصه هاي مختلفي را سرهم مي كند. چندي بعد جهانگير به او پيشنهاد مي كند كه قصه هايش را به روي كاغذ بياورد. رويا سر ذوق آمده و در كلاسي ثبت نام مي كند. او مي خواهد موضوعات خاص و متفاوتي را براي نوشتن انتخاب كند، اما استادش پيشنهاد مي كند كه از زندگي خود سوژه بگيرد. رويا هم همين كار را انجام مي دهد، ولي در خانه موفق به نوشتن نمي شود و به خانه مادرش پناه مي برد. بعد از مدتي به خانه برمي گردد و بعد از درگيري هاي متفاوت با همسرش بالاخره يك نسخه از قصه ي كامل شده را به همسرش مي دهد و جهانگير بعد از خواندن قصه كه موضوع زندگي خودشان بود رويا را بهتر مي شناسد و با او بهتر روبرو مي شود.
فرامرز و ليلي پس از گذشت يازده سال زندگي مشترك تصميم به متاركه مي گيرند. فرامرز با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق كرده و ليلي را از ديدن بچه ها محروم مي كند. ليلي كه از قصد فرامرز مبني بر خارج ساختن بچه ها از كشور مطلع مي شود؛ با كمك گرفتن از عاطفه (دوست مشترك خود و فرامرز) تغيير چهره داده و بعنوان پرستار بچه به منزل فرامرز مي رود. او كه خود را با نام گلي معرفي كرده است در جريان صحبت هاي مكرر با فرامرز در مورد همسر سابقش پي به نواقص و مشكلات زندگي خود مي برد. گلي با مشكوك شدن به فرامرز در مورد ازدواج مجدد وي تصميم به ترك منزل و بچه ها مي گيرد. اما فرامرز كه از ابتدا متوجه حضور ليلي در منزلش شده بود، مسئله ازدواج مجدد را منتفي دانسته و پيشنهاد زندگي دوباره را به ليلي مي دهد.
در سریالهای تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی، بارها با شخصیتهایی مواجه شدهایم که از شدت سیاهی و رذالت اعصابمان را بهم ریختهاند و در ذهنمان به عنوان نماد حرصدربیار بودن تبدیل شدهاند. خیلی از آنها را هنوز به خاطر داریم. شخصیتهایی مثل مولود سریال «پدرسالار»، شوکت سریال «نرگس»، فرخ سریال «پس از باران»، قدرت سریال «زیر تیغ» و … سالهاست از ذهنمان بیرون نمیروند. به بهانه سریال «آتش و باد» و شخصیت سرخو با بازی نادر فلاح، در این پرونده سراغ مرور شخصیتهای منفور و سیاهی رفتهایم که تاثیر زیادی روی پیشبرد درام داشتهاند.
پسیانی فعالیتهای تئاتری خود را از دهه چهل و در همراهی با مادرش آغاز کرد و در سنین جوانی و بزرگسالی به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای بازیگری و کارگردانی تئاتر ایران تبدیل شد. پس از اوج گیری بیماری سرطان، برای درمان به فرانسه منتقل شد اما دیگر دیر شده بود...