برچسب جمشید لایق

تابلویی برای عشق 1376

مردي نقاش پس از سي سال فراموشي و بي خبري از پدر و مادرش ـ پس از شكست هاي مختلف در عرصه ي هنر و زندگي ـ به زادگاه اباء و اجدادي خود برمي گردد؛ اما تنها فرشته مرگ است كه او را مي شناسد و به استقبالش مي رود. فرشته مرگ با مرور سال هاي گذشته صحنه هاي مرگ پدر و مادرش را براي او به تصوير مي كشد و در اقدامي غيرمعمولي مانع خودكشي مرد نقاش مي شود و در مراحل بعدي تلاش مي كند او را به زندگي بازگرداند.

سیاه راه 1363

امير اسد خان براي آن كه دو پسر معتادش فريدون و فرخ را از دام اعتياد برهاند آن دو را در اتاقي حبس مي كند، و راه رسيدن مواد مخدر را روي آن ها مي بندد، اما فريدون و فرخ به هر تمهيد هرويين خود را فراهم مي كنند. پدر براي فرخ مراسم عروسي تدارك مي بيند، اما فرخ در حالت بحران اعتياد خود و نامزدش را مي كشد.

آن سوی آینه 1376

نادر مهندس شركت نفت است و براي مأموريتي بايد به يك شهر جنوبي برود كه خانواده اش با او همراه مي شوند. در نزديكي شهر همسر نادر زهره پيرزني را مشغول كار مي بيند كه برايش آشنا است، او به روستا مي رود تا پيرزن را پيدا كند اما غافلگير مي شود چرا كه مردم روستا او را به نام صدف مي شناسند دختري كه با پدر و مادر پير و فقير با توهمات بسيار زندگي مي كند و زهره هر چه هويتش را توضيح مي دهد كسي قبول نمي كند. زهره در مي يابد كه وارد زماني در گذشته شده و زندگي جديدي در انتظار اوست. او در زندگي جديد با سختي ها و مصائب زيادي روبروي مي شود اما آن ها را قبول مي كند. زمان مي گذرد و او بعد از طي سال هاي سخت در آستانه ي سالخوردگي است كه كنار جاده در حال كار همان صحنه ي گذر زهره را مي بيند. در همين زمان زهره توسط همسر و فرزندانش بيهوش پيدا مي شود، زهره با ديگر به خانه ي صدف بر مي گردد اما اين بار او را در آستانه ي مرگ مي بيند و نزد همسرش نادر و بچه هايش برمي گردد و با ديدي جديد نسبت به زندگي مردم به شهرش باز مي گردد.

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.

ترنج 1365

احمد استادكار و طراح فرش است. دلالي به نام يعقوب با او دشمن است. موقعي كه ايادي يعقوب مي خواهند دار قالي را بشكنند همسر او را ناخواسته به قتل مي رسانند. احمد در پي انتقام برمي آيد، اما عوامل يعقوب انگشتان دست او را مي شكنند. سالها مي گذرد و دختر احمد كه در كارگاه هاي تاريك و نمور قالي بافي كار مي كند به پادرد مزمن دچار مي شود. احمد مي كوشد با احياي طرح هاي قديمي و بكار گرفتن نيرو و تجربه ترنج با دلال ها مقابله كند. عوامل يعقوب نيز بيكار نمي نشينند و راه او را سد مي كنند. بالاخره احمد از تيرهاي سقف انبار خانه اش داري به پا مي كند. يعقوب و عواملش در ژاندارمري با او مخالفت مي كنند اما با مقاومت احمد و مردم روبرو مي شوند.

کفشهای میرزانوروز 1364

ميرزا نوروز عطار، حاضر نيست كفش هاي خود را كه هفت لايه وصله خورده و مدت ها است غير قابل استفاده شده دور بيندازد و كفشهاي نو بخرد. مردم شهر ميرزا رابه دليل كفش هاي مندرسش مسخره مي كنند و زن و فرزندان و عروس و دامادش به دليل اين لجاجت او را ترك مي كنند. اما ميرزا كه خود را يكه و طرد شده مي بيند با اكراه به خريدن كفش هاي نو رضايت مي دهد؛ اما اين بار كفش هاي كهنه هستند كه او را رها نمي كنند: زمين، آسمان، درياچه، چاه آب و خرابه هاي شهر كفش هاي ميرزا را نمي پذيرند و هر بار به شكلي جنجال آفرين كفش ها به او باز گردانده مي شوند و مشكل ها و دردسرهايي برايش پديد مي آورند. در آخرين مشكلي كه كفش ها براي ميرزا فراهم مي آورند حاكم شهر حكم به قصاص او مي دهد، اما در واپسين لحظه از مرگ خلاصي مي يابد و به خواست خودش و حكم حاكم كفش ها در آتش سوزانده مي شوند و ميرزا نزد همسر و فرزندان خود باز مي گردد.

کوچه پاییز 1376

فيلم زمينه داستاني مستند دارد و به قصد پرداختن به چگونگي شكل گيري « گالري هنر جديد» و مؤسس آن «شراره طباطبائي» به بحث درباره ي هنر و هنرمند مي پردازد. فيلم در پايان با جشن چهلمين سالروز تأسيس « گالري هنر جديد» با حضور بيش از بيست هنرمند سرشناس معاصر پايان مي گيرد.

متهم 1375

يك شركت تجاري در ايران اقدام به فعاليت هاي جاسوسي در زمينه خروج اطلاعات سياسي و نظامي كرده است و براي رسيدن به اطلاعات، فردي به نام «اسي» كه از خارج كشور آمده خانم پارسا را كه از كارمندان شركت است و به ديسكت هاي اطلاعاتي دسترسي دارد، تهديد به مرگ مي كند و خانم پارسا از ترس كشته شدن خودش و پسرش قول همكاري مي دهد. نيروهاي اطلاعاتي پليس از موضوع مطلع مي شوند و با تحت نظر گرفتن خانم پارسا موفق مي شوند باندي را كه مشغول فعاليت هاي جاسوسي است شناسايي كنند. اسي نيز در حالي كه قصد ربودن پسرخانم پارسا را داشت به هلاكت رسيد.