برچسب جمال شورجه

مینای شهر خاموش 1385

دكتر بهمن پارسا، پس از سي و سه سال از آلمان به ايران برمي گردد. با يكي از دوستان قديمي پدرش (پيرمردي به نام قناتي) و راننده بيمارستان،‌بهرامي به زادگاهشان (بم) مي روند. دكتر پارسا در پي عشق گمشده اش مينا، در بم مي گردد و رابطه اش تدريجاً با قناتي و بهرامي عميق تر مي شود.

دایره سرخ 1374

هواپيماي سرگرد رضا ابراهيمي، خلبان نيروي هوايي، هنگام بازگشت از يك عمليات برون مرزي توسط پدافند سنگين يك منطقه ناشناس در خاك عراق مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد. رضا در اين حادثه دو پايش را از دست مي دهد، اما با اصرار خودش، همچنان به كار در نيروي هوايي ادامه مي دهد. او قصد دارد محل پدافند ناشناس را شناسايي كند و طرح بمباران كارخانه ساخت مهمات و تجهيزات شيميايي واقع در‌ آن را بريزد. در اين بين سرهنگ سابق، محمودي ـ پدر همسر رضا كه در آلمان زندگي مي كند ـ براي بردن خانواده دخترش به آلمان، نزد رضا و خانواده اش مي آيد. رضا با رفتن به آلمان مخالف است و به تدريج با نشان دادن تلاشش براي طرح ريزي انهدام كارخانه، محمودي را كه يك خلبان قديمي نيروي هوايي است، به خود مي آورد و در بين داوطلبان قرار مي دهد. هنگام شروع عمليات هوايي، يكي از خلبان ها به دليل مشكلي قادر به شركت در عمليات نمي شود و محمودي جايش را مي گيرد. عمليات انهدام با موفقيت انجام مي شود و محمودي كه هدايت يكي از هواپيماها را بر عهده دارد، سرانجام با وجودي كه هواپيما مورد اصابت قرار گرفته، سالم در فرودگاه به زمين مي نشيند.

لبه تیغ 1371

اعضاي يك گروه قاچاق اشياي عتيقه پس از كشتن يك نگهبان در ويرانه هاي تخت جمشيد سنگي قيمتي را مي ربايند و قصد دارند آن را در حراج لندن به فروش برسانند. صادق و حاج مرتضي مأمور مي شوند تا ماجرا را پيگيري كنند. آن ها با دستگير كردن نگهباني، كه در سرقت و خارج كردن اشياي عتيقه دست دارد، اعضاي گروه را شناسايي مي كنند. در همين هنگام دختر صادق بستري مي شود و نياز به عمل جراحي پيدا مي كند. صادق قادر نيست هزينه ي عمل دخترش را بپردازد؛ اما در بيمارستان فردي به نام ساسان روزبه، از مسؤولان گروه قاچاق اشياي عتيقه، صورت حساب را مي پردازد. صادق به ظاهر با روزبه و همسرش طرح دوستي مي ريزد و پس از دستگيري روزبه به او كمك مي كند. صادق به عنوان رابط ميان روزبه و هارون، فروشنده ي اشياي عتيقه در لندن، عمل مي كند و همسر روزبه را كه با هارون در هنگام معامله با ديپلمات هاي خارجي لو رفته اند نجات مي دهد. هارون كه به صادق شك برده است اشياي عتيقه را براي خروج از كشور آماده مي كند و به معاونش دستور مي دهد كه صادق را به قتل برساند. صادق محل اشياي عتيقه را كشف مي كند و قبل از اين كه معاون هارون بتواند نقشه ي خود را عملي كند مأموران به فرماندهي حاج مرتضي سر مي رسند و پس از دستگير كردن قاچاق ها صادق را نجات مي دهند.

عبور از خط سرخ 1374

پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام، جامعه بين‌الملل براي تجديد روحيه ارتش بعثي تلاش مي‌كند تا كنفرانس غيرمتعهدها را در بغداد برگزار كند و فعاليت تبليغاتي خود را بر امن بودن شهر بغداد متمركز مي‌كند. ايران به عنوان عضو غيرمتعهدها و كشور در حال جنگ با عراق، به محل برگزاري كنفرانس اعتراض مي‌كند و با يك عمليات برون‌مرزي توسط نيروي هوايي (به ويژه شهيد عباس دوران) و بمباران مراكز حساس، بغداد را به عنوان شهري ناامن معرفي مي‌كند و محل برگزاري كنفرانس، از عراق به هندوستان منتقل مي‌شود.

نفوذی 1388

سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...

فرزند خاک 1386

زنی باردار به نام مینا به امید یافتن جنازه شوهرش که از دوره جنگ در کردستان عراق مانده است و اکنون به چشم مقبره قدیسی در او نگریسته می شود، راهی کردستان عراق می شود، در لباسی مبدل و به عنوان زنی کرد، همراه با زنی کرد به نام گوانا که کارش انتقال استخوان های اجساد ایرانی و دریافت پول در مقابل هر جنازه است.

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.

خانه ای کنار ابرها 1392

مسعود و حمید دو جوان آسمان جُل و دله دزد هستند که در محله‌ای می‌چرخند و از خانواده‌هایی که پسران‌شان در جبهه‌ی جنگ هستند، به دروغ از طرفِ آن ها، پول می‌گیرند تا مثلاً به دست‌شان برسانند. اما وجدانِ نیمه بیدارِ آن‌ها در برخورد با یکی از این افراد، که پیرزنی تنهاست، بیدار می‌شود …