در دیدار رئیس سازمان بسیج هنرمندان با جمال شورجه چه گذشت؟
رئیس سازمان بسیج هنرمندان کشور با همراهی تعدادی از هنرمندان سینما و مدیران این سازمان به عیادت جمال شورجه کارگردان سینما رفت.
رئیس سازمان بسیج هنرمندان کشور با همراهی تعدادی از هنرمندان سینما و مدیران این سازمان به عیادت جمال شورجه کارگردان سینما رفت.
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
رامین کاتبی نویسنده است و همچنین در شرکت دایی خود هم کار میکند با این حال کتاب های او چندان جالب نبود و به فروش نرفت.شهرام فرعی که این وضع رامین را دید فکری به ذهنش رسید تا بتواند صدای دل مردم را بشنود و کتابی در این باره بنویسد...
پس از تصرف شهر مهران توسط نيروهاي عراقي، فرماندهي كل قوا دستور آزاد سازي مهران را صادر مي كند. قرار بر اين مي شود كه حاج احمد امين با به راه اندازي جنگ هاي غافلگيرانه در يكي از محورهاي جزاير مجنون توجه نظاميان عراقي را جلب كند. رضا، معاون حاج احمد، كه از نقشه بي اطلاع است، به دليل حضور وسيع نيروهاي عراقي با حاج احمد و نيروهاي تبليغاتي درگير مي شود. پس از حمله ي نظاميان عراقي و كشته و مجروح شدن عده اي از رزمندگان، رضا به نشانه ي اعتراض به فرماندهي حاج احمد به مقر فرماندهي مي رود. يك نظامي عراقي طرفدار جمهوري اسلامي خود را به حاج احمد مي رساند و از حمله ي قريب الوقوع عراقي ها خبر مي دهد. رضا در مقر فرماندهي خبر آزادسازي مهران را مي شنود و دليل فعاليت تبليغاتي و جنگ هاي رواني حاج احمد را درمي يابد. همزمان با حمله ي نظاميان عراقي رضا با گروهي رزمنده به خط مقدم بازمي گردد؛ اما وقتي حاج احمد را مي يابد كه صفوف عراقي ها در هم شكسته شده و حاج احمد به سختي مجروح شده است.
دكتر حسيني در جاده با راننده اي آشنا مي شود كه شباهت كاملي به رزمنده اي به نام الفت دارد، كه در خط مقدم جبهه در آغوش او جان سپرده است. شباهت راننده به الفت دكتر را به مرور خاطراتي كه از جبهه دارد وامي دارد.
به منظور مقابله با تبليغات نيروهاي دشمن مبني بر بي تحركي نيروهاي ايراني، يك گروه از رزمندگان جنگ هاي نامنظم مأموريت مي يابند طي عملياتي در درون خاك دشمن، پالايشگاه شهر كركوك را به آتش بكشند. گروه پس از مجاهدت هايي و گذراندن حوادثي به شهر نزديك مي شوند. در اينجا كردهاي مسلمان عراقي به كمك آنها مي آيند و همه دست در دست يكديگر مأموريت را به سلامت به انجام مي رسانند و با به جا گذاشتن سه شهيد، باز مي گردند.
عزيز سحرخيز، در شب دهم ماه محرم پس از درگيري خياباني عزاداران با مأموران ارتش، كه براي حمايت از چند آمريكايي مست به خيابان آمده اند، از مهلكه مي گريزد و همسرش را تنها رها مي كند. او تا سال ها بعد از حركت خود احساس پشيماني و حقارت مي كند و موفق نمي شود فرزندش را، كه شانزده ساله شده، از زير تأثير برادر همسرش، نايب، كه عزادارن شب دهم ماه محرم را رهبري مي كرده، خارج كند. پسر او به جبهه جنگ مي رود و عزيز به دنبال پسر روانه ي جبهه جنگ مي شود، اما در راه بر اثر موج انفجار دچار فراموشي مي شود و پس از بهبودي خود را در موقعيت متفاوتي مي بيند.
فرمانده كشتي تجاري «ايران رشادت» پس از بارگيري در بندر فيليپين متوجه مي شود عوامل دشمن يك محموله مواد شيميايي را وارد كشتي كرده اند آن ها قصد دارند طي نقشه اي حساب شده خبرنگاران و دست اندركاران محيط زيست را در سنگاپور بر روي عرشه كشتي حاضر كنند تا با تبليغاتي دروغين خبر توليد و نگهداري سلاح هاي شيميايي كشتار جمعي توسط ايران را به جهان مخابره كنند. فرمانده و افرادش تصميم مي گيرند كه با نقشه ديگري با اين توطئه مقابله كنند.