برچسب جلیل فرجاد

گناه کوچولو 1390

فیلم "گناه کوچولو" داستان زندگی شاهین، نوجوان 17 ساله‌ای را به تصویر می‌کشد که از سر ناآگاهی و کینه شخصی دست به سرقت کوچکی می‌زند و همین امر سبب می‌شود تا شاهین بسیاری از موقعیت‌های زندگی و حتی آینده خود را از دست دهد، او پس از سالها از تهران به زادگاهش، بندرانزلی باز می‌گردد اما...

هویت 1364

ناصر پويان فر به همراه گروهي از دوستانش با موتور سيكلت به شمال كشور مي روند،‌ بر اثر سهل انگاري با پسر بچه اي برخورد مي كند. درد و عذاب وجدان سبب مي شود كه او از جمع دوستانش جدا شود و به تهران باز گردد. در راه با يك تريلي تصادف مي كند و به شدت آسيب مي بيند. آمبولانسي كه او را به بيمارستان منتقل مي كند به دليل نقص فني در راه مي ماند و ناصر با آمبولانس مجروحان جنگي به بيمارستان منتقل مي شود. او كه هويت خود را به خاطر نمي آورد عكس العمل هاي مختلفي از خود نشان مي دهد. پرستاران،‌ دكتر و بيماران با او رفتاري عادي دارند و به او كمك مي كنند تا هويت خود را بازيابد.

توهم 1364

دو تن از اعضاي «سازمان مجاهدين» در يك خانه تيمي پناه گرفته اند. يكي از آنها نسبت به مواضع فكري وسياسي سازمان ترديد دارد، اما ديگري همچنان بر ادامة راه راسخ است آن دو به دنبال حادثه اي خيال مي كنند كه به محاصرة نيروي انتظامي گرفتار شده اند، تلاش مي كنند تا اسناد درون سازماني را در آتش بسوزانند و با نيروهايي كه به آن‌ ها هجوم آورده اند مقابله كنند. در اين كشاكش آن كه نسبت به سازمان در ترديد است، مي گريزد و ديگري دوست رابط خود را كه وارد خانه شده است به اشتباه از پا در مي آورد.

دست نوشته ها 1365

حسين معتمد، كه قبلاً عضو كميته انقلاب اسلامي بوده، به دليل نقض مقررات از كميته اخراج شده و حالا راننده تاكسي است. جرم او اين بوده كه در جريان يك تعقيب و گريز، از اتومبيل شخصي يك رهگذر استفاده كرده و بعد همين موضوع منجر به خسارات جاني و مالي شده است. از يك خانه تيمي سندي به دست مي آيد كه نشان مي دهد نقشه ترور حسين معتمد كشيده شده است. كمي قبل از آن، جواني به نام منصور انتصاري به معتمد مراجعه مي كند و مي گويد كه مأمور اجراي طرح ترور اوست، اما چون خودش از سازمان بريده، حاضر به كار نيست. او قصد دارد اطلاعاتش را در اختيار معتمد بگذارد، اما آنچه مي داند، كمكي به يافتن سرنخ مطمئني نمي كند. معتمد اجازه مي دهد كه منصور به نقش خود در سازمان ادامه دهد تا با تعقيب او بتواند سرنخ هاي بيشتري پيدا كند. در همان حال، كميته نيز كه در تعقيب ماجراست، معتمد را از دخالت در موضوع برحذر مي دارد تا قانون، خود به موضوع رسيدگي كند. منصور توسط سازمان كشته، و معتمد دستگير و به يك خانه تيمي برده مي شود. خانه توسط مأموران كميته محاصره مي شود. معتمد به كمك يكي از توابين كه در خانه تيمي نفوذ كرده از داخل و مأموران كميته از خارج، عده اي را كشته و بقيه را دستگير و خانه را تصرف مي كنند.

گشتی ها 1365

يك گروه چهار نفري از واحد اطلاعات سپاه، زير نظر حسين، مأمور مي شوند تا براي شناسايي موقعيت قواي دشمن به خاك عراق بروند. به زودي وسايل ارتباطي آن ها از كف مي رود و در منطقه ي دشمن گم مي شوند. در يك خودروي اسقاط جنگي پنهان مي شوند. عراقي ها سر مي رسند و در كنار آن ها اردوگاهي بر پا مي كنند. آن ها از درهم ريختگي اوضاع استفاده مي كنند و با رفت و آمد در آشپزخانه و مقر فرماندهي موفق به تهيه ي آذوقه و اسناد و مدارك محرمانه مي شوند. قبل از بازگشت به اردوگاه هجوم مي برند. انبار مهمات و نفربرهاي دشمن را منهدم مي كنند و با به جا گذاشتن يك كشته به پايگاه خود باز مي گردند.

تفنگ شکسته 1364

بكتاش، معدن فيروزه ي وزير صنايع و معادن را در روستاي قلعه بالا اداره مي كند. آقاعمو و گروهي از اهالي روستا از جمله قادر در معدن به كار مشغولند. قادر قطعه اي فيروزه مي يابد و به آقاعمو مي دهد. عوامل بكتاش قادر را در معدن به قتل مي رسانند. آقاعمو و كارگران به تلافي اعتصاب مي كنند. آقاعمو براي تعيين قيمت فيروزه فرزندش جليل را به شهر مي فرستد، اما عوامل بكتاش او را در ميان راه به قتل مي رسانند و براي ضربه زدن به معدنچيان انبار غله ي روستا را به آتش مي كشند. آقاعمو مخالف درگيري با بكتاش است، اما برادر و دو پسر ديگرش، بدون اطلاع او به خانه ي بكتاش هجوم مي برند پسران آقاعمو، كشته مي شوند. آقاعمو در پي انتقام تفنگ شكسته اش را از زير خاك بيرون مي آورد و به كمك اهالي با بكتاش و عواملش درگير مي شود. محمد، برادر آقاعمو، بكتاش را در حالي كه مي خواهد آقاعمو را با تير بزند، از پاي در مي آورد.

سیاه راه 1363

امير اسد خان براي آن كه دو پسر معتادش فريدون و فرخ را از دام اعتياد برهاند آن دو را در اتاقي حبس مي كند، و راه رسيدن مواد مخدر را روي آن ها مي بندد، اما فريدون و فرخ به هر تمهيد هرويين خود را فراهم مي كنند. پدر براي فرخ مراسم عروسي تدارك مي بيند، اما فرخ در حالت بحران اعتياد خود و نامزدش را مي كشد.